به گزارش جامجم، رسیدگی به این پرونده از چهاردهم اسفند سال 88 و همزمان با ناپدید شدن مدیر کارخانهای در غرب تهران در دستور کار پلیس قرار گرفت. زمانی که زن میانسالی موضوع را به پلیس اطلاع داده و به ماموران گفت: امروز برادرم به نام حسن به طور ناگهانی ناپدید شد. برای بررسی موضوع به خانهاش رفتم، اما هیچ اثری از برادرم و خودرواش نبود. این در حالی است که همسایهها مدعی بودند ساعتی قبل از داخل پارکینگ صدای شلیک گلوله شنیدهاند.
پس از این شکایت تیمی از ماموران راهی خانه حسن شده و در بررسی پارکینگ با آثار خون روبهرو شدند و آزمایشهای تخصصی نشان داد لکههای خون متعلق به مرد ناپدید شده است.کارآگاهان که احتمال میدادند مرد کارخانهدار قربانی جنایتی خاموش شده است، تحقیقات گستردهای را در این زمینه آغاز کرده و به یکی از کارگران کارخانه به نام سعید مشکوک شده و او را دستگیر کردند.
سعید ابتدا قصد داشت با طرح ادعاهای واهی، مسیر بازجویی را تغییر دهد، اما سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: حسن به خاله من پول قرض داده بود. روز حادثه او درخواست طلبش را کرد. وقتی متوجه شدم مقتول به خاطر طلبش به مادرم زنگ زده و با او بد صحبت کرده است، عصبانی شدم. او به جای اینکه با خالهام صحبت کند، به مادرم توهین کرده بود. موضوع را به یکی از دوستانم به نام رضا گفتم و همراه او به خانه حسن رفتیم. در پارکینگ، رضا با شلیک گلوله مرتکب قتل شد.
با این اعترافات رضا نیز دستگیر شد و جرمش را پذیرفت.همزمان با کشف جسد و بازسازی صحنه قتل، پرونده برای محاکمه به شعبه 113 دادگاه کیفری فرستاده شد. در جلسه محاکمه، اولیای دم برای متهمان تقاضای اشد مجازات را کرده و با رد ادعای سعید گفتند: انگیزه متهمان سرقت بوده؛ به طوری که پس از قتل کیف پدرمان را سرقت کردند.
قضات دادگاه نیز پس از دفاعیات دو پسر جوان، رضا را به قصاص و سعید را به زندان محکوم کردند. حکم مجازات نیز در دیوان عالی کشور تائید شد.در حالی که شمارش معکوس برای قصاص رضا آغاز شده بود، با تلاش واحد صلح و سازش دادسرای جنایی تهران اولیای دم به حرمت ماه محرم از حق قصاص گذشت کرده و قاتل را بخشیدند.اولیای دم در جلسه صلح و سازش اعلام کردند، به دلیل اینکه در آستانه ماه محرم قرار داریم، به حرمت این ماه از قاتل گذشت میکنیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم