او را به همان صورت تا کاخ آوردند و آنگاه بود که تازه ناصرالدین شاه به صورت یک میت درآمد. سوالی که در اینجا مطرح میشود این که چه میشد اگر مردم میفهمیدند شاه از پای درآمده است؟ جواب را یکی از منسوبان به حکومت آن زمان داده است. وقتی فهمید شاه کشته شده، گفت: رشته میان زمین و آسمان پاره شد. کنایه از اینکه لابد از آن روز دیگر باید منتظر وضع نامساعد فلک هم باشیم چه رسد به زمین که از آن قبله عالم کاسته شده است.
نظام شاهنشاهی در ایران، حتی در شکل مشروطه آن، نظامی شخص محور بوده است. به این معنا که گاهی شاه چون رضاشاه پهلوی و دیگران و گاه صدراعظم یا نخست وزیر مثل وقتی که خود رضا پهلوی، نخستوزیر احمد شاه بود، همهکاره کشور میشود. (شاید بتوان رضا پهلوی را اعلی درجه سلطانیسم بخصوص میان شاهان معاصر دانست) همه کاره بودن در این وضع گرچه برای خود شاه خشنود است، اما دیگران را رنج میدهد. شرح مهمترین این رنجها چنین است:
هیچ اصلی وجود ندارد
یکی از مهمترین نیازها در زندگی اجتماعی بشر، قاعده است. با قاعده یا قانون انسان میتواند مقصد و مسیر خود را بدرستی روشن کند و بدون تجاوز به حقوق فردی، به امیال اجتماعی خود برسد. نبود این قاعده به این معناست که عدهای خواهند توانست هر کاری که دلشان بخواهد انجام دهند و عده دیگری نتوانند هیچ کاری بکنند. فرق این دو گروه چیست؟ قدرت.
در جامعه بیقاعده و قانون و اصول، هر کسی قدرت دارد یا به منابع قدرت متصل است، امور خود را پیش میبرد و در عوض کسانی که فاقد این عنصر هستند به مثابه معلولان اجتماعی گوشه نشین میشوند. ماجرا وقتی بدتر میشود که بدانیم داشتن عنصری مثل ثروت در طول تاریخ به نزدیک شدن افراد به قدرت کمک کرده است و این به آن معناست که ثروتمندان هم میتوانند هر رفتاری را در جامعه داشته باشند. البته ممکن است گاه قواعدی هم در جامعه سلطانی پیدا شود اما باید در نظر داشت اولا همین اصول هم زاییده یک شخص است و ثانیا بیش از هر چیز منافع خود آن شخص را تامین میکند و ثالثا همان شخص خواهد توانست آن قواعد را تغییر دهد.
معنای مدرن این سخنان، نبود حکومت قانون است. حکومت قانون یعنی حاکمیت قانون در تمام ابعاد زندگی اجتماعی و بر همه افراد به طور یکسان. در نظامهای سلطانی در ایران بخصوص پیش از مشروطه دقیقا همین وضع حاکم بوده است. سلطان در لحظه تشخیص میداده قاعده حاکم بر این موضوع چیست و دستور به آن میداده است، در حالی که در وضع فعلی نمایندگان مردم در مجلس هستند که بهصورت علنی قواعد را تصویب میکنند و سپس برای اطلاع عموم مردم منتشر میشود.
اجرا بدون قاعده، قضا در حد یک شوخی!
حال باید دید اصولی که خود بیقاعده وضع شدهاند چگونه اجرا خواهند داشت. نمونه بارز این مساله را باید در اخذ خراج یا مالیات دید که دستمایه بسیاری از داستانها و فیلمها هم شده است. دیده شده اجرای این اصول هم تابع هیچ اصل و قاعدهای نخواهد بود و در ضمن نمیشود از تعدیات مسئولان اجرایی، شکایتی کرد؛ زیرا خود اوست که قانون است و این رابطه این همانی، راه هرگونه دادخواهی را سلب کرده است.
به عبارت دیگر نبود قانون در یک جامعه، دادرسی به صورت منصفانه را هم منتفی میکند. وقتی هیچ اصلی در زندگی اجتماعی آدمیان وجود ندارد، امکان ندارد گفته شود چه کاری مجاز و چه کاری غیرمجاز است یا چه مسالهای باعث ایجاد مسئولیت میشود. در این هنگام یک فرد میتواند به تشخیص خود و صدالبته با تاثیرپذیری از اربابان قدرت، مظلومی را محکوم و ظالمی را تائید کند و ضمنا هیچ رویهای برای تجدید نظر در این القاب شناسایی نشده است.
مساله بعدی، نبود تفکیک میان هیچ کدام از این سه حوزه یعنی تقنین، اجرا و قضا و جمع شدن تمام امور در دست یک فرد است که روشن است چه مفاسدی دارد. برای اینکه به این مفاسد پی ببریم لازم است مفهوم دور منطقی را بررسی کنیم که در آن جواب همه سوالها به یک نفر باز میگردد. قانون چیست؟ خواست شاه. این قانون به چه صورت اجرا خواهد شد؟ به خواست شاه و چگونه میتوان از آن شکایت کرد؟ در نزد پادشاه!
در کنار این موارد، چند نکته دیگر را هم در نظر داشته باشید. وقتی فردی رشته میان زمین و آسمان باشد، روشن است که هرگونه انتقاد از او، مثل انتقاد از قوانین خلقت، با آن برخورد خواهد شد. در عین حال نه تنها شاه، بلکه اطرافیان او هم به تبع شخص او خواهند توانست طبقه ممتازی را تشکیل دهند و بدون هیچ قاعدهای در جامعه فعالیت کنند. علاوه بر این، شاه هیچ مسئولیتی در برابر افکار عمومی نخواهد داشت، زیرا هیچ متنی نیست که او را مسئول بداند و هیچ فردی نیست که از او پرسشی بکند. بر این اساس است که باید اصل محوری را بر شخصمحوری ترجیح داد. سلطان، حتی اگر عادل باشد یک شخص است که معلوم نیست فردا چه نقشهای برای مردم بکشد؛ اما یک قاعده، حتی اگر ظالمانه باشد، میتواند روزنه امیدی باشد که تغییر یافتنی است. چون در یکی مردم هیچ کاره فرض میشوند و در یکی همه کاره. همه کاره بودن هم چیز بدی نیست به شرط اینکه مردم همه کاره باشند.
مصطفی مسجدی آرانی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم