پدر و مادرم مرا دزدیده اند!

تا سر یک موضوعی حرفشان می شد و مادره بهش سخت می گرفت ، می رفت پای آینه و صورتش را ورانداز می کرد. مادره سر درنمی آورد چرا این کار را می کند. نمی فهمید چرا عکس جوانی های مادر را گرفته
کد خبر: ۷۱۴۰۵
و گذاشته کنار عکس الان خودش و هر شب مثل این مسابقه های پیدا کردن ده تا شباهت و تفاوت ، عکس ها را موشکافی می کند.
گاهی وسط جر و بحث های مادردختری یکهو ساکت می شد و خیره صورت مادر را نگاه می کرد انگار تازه او را دیده باشد. مادره خیال می کرد گیج زدن های نوجوانی است.
روحش هم خبر نداشت که رفته تو مدرسه به همکلاسی هایش گفته اینها پدر مادر من نیستند، مرا دزدیده اند.هر دفعه که با مادر درگیر می شد.
وقتهایی که مادر قرص می ایستاد و می گفت نمی شود از یک ساعتی دیرتر بیایی یا نمی شود بروی فلان جا، به دوستهایش با بغض می گفت :«نامادریم نمی گذارد». بهشان می گفت :«اگر مادرم بود، اگر تکه تنش بودم که دلش نرم می شد».
به همشان گفته بود همین روزها فرار می کنم می روم دنبال خانواده واقعیم. دور و بریها می خندیدند، بهش می گفتند:«این قدر سریال آبکی های شبها را نبین» ولی خودش کم کم داستان خودش را باور کرده بود. شاید هم تقصیر رمانهایی بود که از دخترخاله اش می گرفت و می خواند. هر چی بود یک ماجرای پیچیده ای درست کرده بود از اینکه مرا دزدیدند یا از پرورشگاه آوردند و برای همین است که اینقدر سخت گیرند و نمی گذارند دست از پا خطا کنم.
طفلک مادره وقتی داستان را از ناظم مدرسه شنید نزدیک بود روی صندلی دفتر از حال برود. لابلای آن هفت درد زایمان کی به فکرش رسیده بود که یک روزی بخاطر چهارکلام حرف حساب ، دخترش بهش بگوید:«نامادری ».
آنهم بعد از این همه شب بیخوابی و شیردادنهای شب و نصفه شب و تر و خشک کردنهای بی پایان. کاش همیشه نوپا یا چهار پنج ماهه می ماندند. باز آنجوری پدر دست و پا و کمر آدم در می آمد،نه پدر روح و اعصابش.
آن وقتها اقلا آدم می دانست بهانه می گیرند چه کار کند ولی حالا که جوان و نوجوان شدند سرگردان و بیچاره می کنند و نمی دانی چطور از پس شان بربیایی.

موضوع هفته: چطور برای نوجوان ها قانون بگذاریم؛
1-قبل از قانون گذاری با خودشان مشورت کنیم و در تنظیم قانون از خودشان کمک بگیریم.ما معمولا سریع تصمیم می گیریم و می گوئیم این است و جز این نیست. می شود گذاشت خود بچه ها هم نظر بدهند و بعد قانون مورد نظر را تصویب کرد.
شاید مجبور بشویم سر یک بندهایی از لایحه مان کوتاه بیاییم ولی عوضش بچه ها راحت تر به آن لایحه عمل می کنند. این جلسه مشورتی نباید یکی از روزهایی باشد که باهم سر شاخ اید و سر هیچ و پوچ با هم دعوایتان می شود. یکی از روزهای «زندگی شیرین می شود» را باید برای این مشاوره انتخاب کنید.
همان وقتهایی که از سر صبح ، قربان صدقه هم می روید. البته اگر از این روزها اصولا پیدا بشود.

2-قبل از هر گونه دعوا و شماتتی ، توقعات و محدودیت هایمان را برایشان روشن و واضح و قاطع توضیح بدهیم. گاهی واقعا برای بچه ها روشن نیست ما از آنها چی می خواهیم. بس که همیشه توی دعوا و داد و قال حرفهایمان را زدیم.

3-پایداری کنیم.فقط گفتنش راحت است وگرنه سخت ترین کار مادری همین است. همین که وقتی خسته ای و نا نداری هم باز مثل وقتهای سر حالی ات نسبت به قانونهایت سختگیر باشی.
بچه ها اگر دوسه بار امتحان کنند ببینند سفت ایستادی و وانمی دهی دیگر به ماجرا تن می دهند.

4-ناگهانی و یک دفعه ای قانون هایمان را عوض نکنیم.حالا چون از راه آمدیم و خسته ایم یا هر دلیل دیگر یک محدودیت جدید بیخود و بی جهت اضافه نکنیم. این عادلانه نیست. هر محدودیتی را فقط وقتی خوب بهش فکر کردیم و تصمیم گرفتیم اعمال کنیم.

5-نگذاریم بچه ها با نق زدن و بهانه ارزشها و چیزهایی را که برایمان مهم است تغییر بدهند.آنها مرتب می آیند و می گویند دوستهایمان این جور و دوستهایمان آنجور.
ما هم مدام باید بگوئیم مردم خودشان می دانند، خانواده ما قانونهای خودش را دارد. بعد آنها می گویند کاش ما جزو این خانواده نبودیم.
جا نخورید این بیشترین جمله ای است که در دوره نوجوانی گفته می شود.

پیشنهاد هفته
1-از ان چهار خط لالایی که نصفه نیمه بلدید خسته شده اید و دلتان می خواهد چهار تا بیت جدید یاد بگیرید؛ این یکی لالایی را بلدید؛
لالا لالا به گل مانی
به آب زیر پل مانی
سحر گاهان که برخیزی
به خرمن های گل مانی
انتشارات مهاجر، کتاب جدیدی منتشر کرده به اسم «مادرانه ها»، که پر از این جور لالایی هاست.
هدی حدادی تصویرگری متفاوتی برای این کتاب کرده و لالایی ها هم از بین مهربانترین و شادترین شعرهای موجود انتخاب شده اند. اگر می توانید کتاب را پیدا کنید و نگاهی بیندازید.
2-اگر با مشکل پیدا کردن دکترهای متخصص یا فوق تخصص های کودکان در نزدیکی های خانه تان مواجهید یا آدرس و شماره تلفن یکی از دکترها را می خواهید سری به این آدرس اینترنتی بزنید: buali.com
3-تا حالا به بچه هایتان گفتید که با ماکارونی یا رشته های سوپ حروف الفبا درست کنند؛شاید اگر بهشان بگویید درخت و گل و کاردستی بسازند حوصله شان نیاید ولی حروف الفبا برایشان هیجان انگیز است.
شما هم می توانید با فرستادن ایمیل به آدرسی که بالای ستون هست یا نوشتن نامه ، در ستون ایده های مادرانه شریک شوید.

نفیسه مرشدزاده
morshedzadeh@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها