در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا این حکایت حسین آقای خیاط ماست. او که گمرک را به میدان هروی ترجیح داد و حالا آه حسرتش از گذر شیر و خورشید تا مغازه دلبندش در پاسداران میرسد، اما چاره چیست؟
روزگار خامی و جوانی رفته و پیچ حسرت پیری از راه رسیده. کاری از دست هیچ کس هم ساخته نیست. ما از این آههای حسرت، زیاد از نهاد پدرانمان شنیدیم که چه بلایی سر آینده خودشان و خودمان آوردهاند و حالا فقط جگرمان را با اعترافهایشان خون میکنند.
اما چه زیان که همه حسرتها و نالههای پیریاش باعث نشده حسین آقای خیاط، نخ نازک شرافت زندگیاش را قیچی کند و جایش را به صفات جایگزینشده همنسلان ما بدهد. یقین دارم او هم مثل اغلب هم سن و سالهای خودش هنوز صبح به صبح کرکره را با «بسمالله» بالا میکشد و گرد ناامیدی را با آب زلال از در مغازهاش میشوید و در پی کسب حلال میبُرد و میدوزد و بر تن خلق خدا میکند. روزی او هنوز هم در همین تنپوشهای من و شماست که مارکها و برندها را بر قیچی طلایی او ترجیح نمیدهیم.
این 50 سال به بالاها که حسین آقای خیاط گذر شیر و خورشید هم یکی از آنهاست، یک ویژگی درخشان دیگر هم دارند و آن سپاسگزاریشان از لحظههای سخت زندگی است. او صاحبخانه خسیس و ندید بدیدش را ارج مینهد که موجب رستگاریاش شده و خانهدارش کرده است؛ او اوستا عباسش را ـ که 15 سال شاگردیاش را کرده ـ روی جفت چشمهایش میگذارد که به او بایدها را یاد داده و نبایدها را گوشزد کرده؛ او حتی قدردان پنج فرزند ایرادگیرش است و کاری که دیگر کار نیست، اما سرگرمش میکند، هم هست. حسین آقای خیاط ما یک نماد است، نماد نسلی است که هنوز هست، اما با شیب قابل توجهی رو به انقراض.
فهیمه سادات طباطبایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: