در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بله! مشکل همین تنهایی مکرر در جملات مختلف زندگیاش بود: تنها صبحانه خوردم؛ تنها منتظر اتوبوس شدم؛ ناهار ساندویچ خوردم تنهایی و... خب البته راست هم میگفت. اگر میخواستیم این طور قضیه را ببینیم حق داشت خیلی آرام و عصبیطور بیاینکه حرفی بزند برود بنشیند گوشه اتاق. گفتم اما یواش باش! آدمها همه تنهایند. هر کسی حالا به یک میزانی تنهایی را زندگی کرده. اگر اینطور نبوده ما چطور معنی تنهایی را بلدیم؟ ها؟ یعنی همانجوریکه گشنگی را میفهمیم، یا تشنگی را یا حس خواب را، تنهایی را هم میدانیم یعنی چه. تو میگویی تنهایی و من میفهمم منظورت چیست. خب این را از کجا بلدیم؟
پس یعنی هر کداممان تنهایی را دیدهایم، اسمش را یاد گرفتهایم و حالا هی وقت و بیوقت از آن استفاده میکنیم: تنها رفتم سینما؛ تنها فیلم دیدم؛ تنها برگشتم... یا اصلا همین هنرمندها اگر خودشان تنها نبودند چطور تنهایی را روایت کردهاند؟ چطور شده که سعدی سروده «دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم»؟ خب چون تنها بوده است دیگر!
این حرفها اما استدلال خوبی نبود. نمیشد با این حرفها، منِ آنوقتهایم را اقناع کنم. آدم تنها، دنبال دلیل تنهایی نیست. دنبال راه فرار است. میخواهد راه گریزی پیدا کند و دست بردارد از این در وطن خویش غریب. میخواهد از این کلنجارهای مدام ذهنیاش دست بردارد و به جمع آدمهای دوست و خوشحال برود. حق هم دارد، اما من بلد نبودم. نمیتوانستم به خودم بگویم خب برو دوست پیدا کن؛ برو یکی را اهلی کن. مگر به همین راحتی بود؟ «چون دکانی نیست که دوست معامله کنند؛ آدمها ماندهاند بیدوست». پس این بود که ذهن من مدام دلیل میآورد. تنهایی را توجیه میکرد. میگفت ببین این همه تنهایی! این همه آدمهای تنها توی اتوبوس! این همه پیادههای خسته تنها! این همه فلان؛ این همه بهمان! قسمت بد ماجرا همینجاست که تنهایی فقط دلیل میسازد برای آدم. مشغولت میکند به کلی استدلال و بهانه. میشوی فیلسوف اصلا در غار تنهایی خودت؛ انگار که یک نئاندرتال نویسنده شود و اینگونه است که گاه و بیگاه خیلی آرام و عصبیطور میروی مینشینی گوشه اتاق؛ کلاهت را قاضی میکنی. بعد یا ماجرا میآید جلو و این قدر ادله میآورد و استدلال میکند که تو طرف تنهای شکست خورده دعوی میشوی؛ یا اینکه نه! تو این قدر بهانه و توجیه میتوانی ردیف کنی که خودت را خوشحال به تنهایی کنی. در هر صورت اما، تو تنهایی! و تنهایی، تنهایی میآورد. در هر صورت تو تنهایی، وقتی راه برونرفت را بلد نباشی؛ وقتی یاد نگرفته باشی چطور ببینی، چطور نبینی و چطور تنها نباشی.
آنا مراد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: