در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
علی فضایی در پاساژی در بازار تهران مغازه دارد. او وقتی پاساژ آتش گرفت، هیچ امیدی به زنده ماندن نداشت: هنگام حادثه در مغازهای در طبقه چهارم نشسته بودم. اصلا نفهمیدم آتشسوزی کی و چطور اتفاق افتاد. فقط یک لحظه احساس کردم همه جا تاریک شد. از مغازه بیرون آمدم و به طرف پایین رفتم، ناگهان دود را دیدم. هر چه پایینتر میرفتم دود شدیدتر میشد. به سختی نفس میکشیدم. احساس خفگی میکردم و نمیتوانستم خوب راه بروم. به حالت سینهخیز خودم را تا طبقه اول رساندم. باید هرطور شده از پاساژ بیرون میرفتم اما نمیشد. در طبقه اول دود به حدی شدید بود که پیش خودم گفتم کارم تمام است. حتی شهادتین را هم خواندم و منتظر ماندم نفسم بند بیاید و همه چیز تمام شود. امیدی نداشتم اما در همان لحظه نوری را دیدم و متوجه مغازهای شدم که دارای شیشه دوجداره بود. به زحمت خودم را داخل آن مغازه کشاندم. به سبب وجود شیشههای دو جداره، دود زیادی به مغازه نفوذ نکرده بود. آنجا راحتتر میشد نفس کشید اما هنوز راه فراری وجود نداشت. واقعا به بنبست رسیده بودم تا اینکه آتشنشانان سر رسیدند و مرا نجات دادند.
علی تنها کسی نیست که اینچنین با مرگ روبهرو شده است. کارگری افغان که بهعنوان مقنی کار میکرد نیز دو هفته پیش همین شرایط را تجربه کرد. او در ساختمانی، حوالی بزرگراه زینالدین تهران مشغول حفر چاه بود که دچار حادثه شد. کارگر افغان داخل چاه پنج متری رفته بود و به حفاری ادامه میداد که ناگهان دیواره چاه ریزش کرد و حجم زیادی از خاک روی کارگر افغان ریخت. بهگونهای که او زنده به گور شد. افرادی که شاهد این حادثه بودند، در تماس با مرکز 125 درخواست کمک کردند. آتشنشانان پس از آنکه به محل رسیدند، دیدند جان حادثهدیده بشدت در خطر است. به همین دلیل یکی از آنان وارد چاه شد و شروع به خاکبرداری کرد. امید زیادی به زنده بودن کارگر افغان وجود نداشت اما وقتی خاکها کنار رفت، مرد جوان زنده از چاه بیرون آورده شد و امدادگران اورژانس، مداوای او را آغاز کردند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: