در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فاطمه حیدری صدر از قم: 1-تنپوش خیالم را با تاروپود وجود تو بافتهام؛ پس کی میآیی تا شاهکار هنریام را ببینی؟ 2-رویش نوشته شده: «رزرو»... فرسوده شده و دیگر پاهایش تحمل وزنش را ندارد اما هنوز انتظار میکشد. ظاهرش پشت گردوغبار پنهان شده. صحبت از صندلی خانۀ دل من است که هنوز برای تو رزرو مانده. نکند آرزو به دل بگذاریش.
عشق سرعت: 1-روزهایی که عاشق نیستیم در فکر این هستیم که اگر او بیاید چگونه عشق را برایش رقم بزنیم. حال با آمدن او در فکر این هستیم که چگونه عشق را برایش به هم بزنیم. دل شکستن اینگونه آغاز میشود. 2-میگن برو، ولی نمیگویند به کدام راه، راست یا چپ؟ بعدها موقع برگشت انتظار دارند از همان راهی برگردم که آنها دوست داشتند! 3-دیگر آمدنت برایم مهم نیست. این روزها حضور رؤیاهایت پررنگتر از حضور تو شده است.
زنگوله چوبی: وقتی فکرت در ذهنم حضور دارد، نیازی به خیالپردازی ندارم. تمام برگهای دفترم را با خودکار عاشقی پر کردم از نامت. ساختن با سازههای زندگی فقط با بودنت میسر است.
سونیا: پیامای بروبچتون عالیه. خب یه بارم خودت از اون مخچهت یه چیز بکش بیرون ببینم چه دسه گلی به سرت میزنی.
من همونقدر مواظب باشم که دسته بیل به سرم نخوره، کلی شاهکار کردهم!
خدابیامرز از دیار باقی: الان دارم از اون دنیا به طور کاملا مخفی بهتون اسم میدم. پاسخگو جان مطمئنم نمیدونستی از اون دنیا هم ممکنه این صفحه طرفدار داشته باشه. جاتون خالی بروبچ عزیز. این دنیا هم واسه خودش روزنامه چاردیواری داره و البته صفحه 12ش هم خانۀ بروبچه! یه پاسخگو داره که واسه خیال راحتیه بچهها یه کپی از شناسنامهش رو زده وسط صفحه. هر کسی هم هر متنی که بفرسته حتماً متنش چاپ میشه چون تعداد صفحات روزنامهش بیانتهاس اما باید یه واقعیتی رو اعتراف کنم. هیچی پاسخگو و صفحۀ بروبچ خودمون نمیشه. اوهاوه یه فرشته داره میاد... تا چیزی نفهمیده من رفتم.
کجااااا؟ دِ! نگفتی این پاسخگویی که میگی، تحمل تعریف و تمجید شنیدن نداره، با یه همچی چیا جون از کف میده و خلااااص؟
مهرداد سارا: آنگاه که کلام دلنشینت، یا نگاه زندگیبخشت دیگری را نشان میگیرد، قلب شکستهام فریاد میزند عاشقانه دوستت دارد. آوایش را کسی نمیشنود.
پازل چرتنویس: هر انسان، یک پازل است. پازل که در تنهایی جور نمیشود. تنها که شد ترجیح میدهد در جعبهاش بماند. هر چند از آن متنفر باشد.
جوجه 21 روزه: از آدمهایی که پیش از من راه میروند ممنونم. آنها خطرهای راه را به جان میخرند و راه را نشانم داده و به من آرامش میدهند. از آنهایی که پشت سر من راه میروند، سپاسگزارم؛ آنها مراقب من بوده و حس امنیت به من میدهند اما آنهایی که با من و در کنار من قدم برمیدارند را دوست دارم و میستایم. چون با بودنشان، در آرامش و امنیت میتوانم روی پاهای خودم گام برداشته، بچشم، ببینم، تجربه کرده و زندگی کنم.
لیلا باران از مشگینشهر: تمام واژههای دنیا را برای وصف زیباییات پیوند زدم ولی افسوس سوز سرد نگاه تو، تمام حرفهای ربط را قطع کرد.
علی: نمیدونم متن «سوال عشقی» شیوا خانم یه سوال بود از تو پاسی، یا یه متن معلومی با یه سوال از همه بروبچ؟ به هر حال من میخواستم بگم درسته عشق همه چیز نیست اما واسۀ کسی که هر طرف میره سنگه، کسی که این روزگار بدجور باهاش تا کرده، کسی که هیچ دلخوشی تو این دنیا نداره میتونه یه تلنگری باشه برای همه چیز بودن.
وروجک 75 از ساری: عجب رسمیه/ رسم زمونه/ یارانه میره/ قسطها میمونه/ میای تو خونه/ غصهت میگیره/ از این بیپولی/ گریهت میگیره/ اجاره خونه هی بالا میره/ درد بیپولی از یاد نمیره/ شلیل گرونه/ گیلاس گرونه/ دیگه هیچ چیزی/ نداریم تو خونه/ کجاست ارزونی؟/ کجاست ارزونی؟ کجاست ارزونی...؟
روهینه: چرا وقتی صداش رو میشنوی دست و
پات رو گم میکنی؟ مثل بچهای میشی که شکلات میبینه و دست و پاش میلرزه! بد نیست بعضی وقتها یک ذره خوددار باشی.
شبنم از سنندج: یادمه یه زمانی خیلی میخندیدم از ته دل ولی خیلی وقته که از اون خندهها خبری نیست. راستی از ته دل خندیدن چه شکلی بود؟ یه زمانی هم خیلی گریه میکردم. بعضی وقتا تو تنهایی با صدای بلند از اون گریهها هم دیگه خبری نیست. یه وقتا هم یه پیامکی به چاردیواری میفرستادم که اسمم مهر میشد تو تلگرافخونه. سعی میکنم که دیگه از اون پیامها هم خبری نباشه. فقط چاردیواری رو هر هفته بگیرم و فقط و فقط بخونم و بس. تا یه روزی اونم دیگه نباشه.
مسیح 21 ساله از تهران: 1-خوشم میاد بعضیها برای اینکه آب تو دلشون تکون نخوره. به خودشون هم دروغ میگن. اینقدر بزرگ که حتی عذرخواهی نمیکنن هیچی، تازه یه چیزی هم طلبکارن! به نظرم این رفتارا دیگه تکراری شده. باید دنبال مدل جدید بیمعرفتی باشن! 2-دیگه یاد گرفتم صدای قلبم را نشنیده بگیرم. صدای عقل از قلب دلنشینتر نیست ولی ماندگارتره. آرامش بیشتری داره. پس انتخاب بهتریه.
مجید اربابی: شاد بودن را به تمام داراییهای دنیا ترجیح میدم. امیدوارم زندگی همه سرشار از شادی و خنده باشه.
صبا نورکرمی از لرستان: خستگیام را روی چوبلباسی آویزان میکنم و خمیازۀ کشدارم را به گوشهای پرت میکنم. حالا روی مبل تنهاییام ساعتی لم میدهم و به گذشتۀ خوشحالی که هر آن عجلۀ عبورش را داشتم فکر میکنم.
مریم، قاصدک پاییزی: من «عاشقانه» دلبسته دلی شدم که خود «دلباخته» بود. من «صادقانه» برای چشمانی شعر سرودم که غزل چشمان دیگری را با اشتیاق خوانده بود. من «معصومانه» رو به چشمانی پنجره گشودم که خورشیدش را به آسمان «دیگری» بخشیده بود. من اعتراف میکنم «عاقلانه» اشتباه کردم.
جوجه اردک زشت از قائمشهر: میخوام جسارت به خرج بدم و به جای حسامی به اون خواهر خوبم که نامش رو ننوشته بود جواب بدم. اولاً منظور همۀ بروبچ از عشق، اونی که شما فکر میکنی نیست. دوماً به خودت افتخار کن از اینکه کار میکنی و خرج خودت و خانوادهت رو میدی. درسته رنج میکشی و مثل من و امثال من اونطور که باید از این دورانت لذت نمیبری، ولی [...]امیدوار باش به آینده.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: