چهارشنبه 19 بهمن 1373
امروز برخی از اعضای شورای بسیج سازمان ملاقات داشتند و ظاهرا با هم اختلافاتی پیداکرده اند که مشکل می توانند ادامه حرکت دهند.
کد خبر: ۶۹۳۲۵
کلا باید بسیج سازمان فعال شود اما هنوز
نتوانسته جایگاه خود را پیدا کند. مجددا پیشنهادات کارهای تولیدی در داخل را به آنها دادم و
قرار شد با فرمانده نیروی مقاومت کشور هم مذاکره نمایم که جدی تر به مساله بسیج سازمان
توجه نماید.
ساعت 11 ملاقاتی با برخی کارگردانان سیما داشتم. آنان نسبت به فعالیت های تخصصی در داخل معاونت سیما و همچنین عدم توجه به تولید آثار مستند انتقاداتی داشتند که قرار شد با معاون سیما در این باره مذاکره نمایم.
امروز از مدرسه دخترم تماس داشتند و کمکهایی برای دهه فجر نیاز داشتند که برای بچه ها
بتوانند فیلمهای دهه فجر را نمایش دهند.
آقای دکتر احمد جلالی ، مقالاتی در زمینه مسائل فلسفی برایم ارسال کرده بود که مقداری از
آنها را مطالعه کردم. آقای دکتر مرندی اعلام کرد تعداد بیمارستانها در سال 57 ، حدود 357
عدد بود که در پایان برنامه اول توسعه به 724 رسید یعنی تقریبا دو برابر و تعداد پزشکان متخصص در سال 57 ، حدود 7000 نفر بودند و حالا پس از برنامه اول به هفده هزار نفر رسیده اند ، یعنی بیش از دو برابر که گامی مهم در حرکت بهداشت و پزشکی کشور محسوب می شود. یعنی در این فاصله 16 سال پس از انقلاب با همه مشکلات به اندازه همه دورانهای
قبل از انقلاب در زمینه بهداشت و پزشکی کار شده است.
عصر در جلسه دولت شرکت نمودم. برخی از اعضای دولت از برنامه های سازمان در دهه
فجر تشکر می کردند. امسال نوع تولیدات و جهت گیری کارها عوض شده بود و حجم
برنامه های دهه فجر و موسیقی ها تغییر عمده کرده بودند البته برخی ضمنا متلک هم می گفتند
نسبت به مصاحبه آقای پورنجاتی که کیهان چاپ کرده بود. وی گفته بود در این یک سال به
اندازه 5 سال کار شده و در حد معجزه در تلویزیون کار شده است. مصاحبه او به مناسبت سالگرد حکم رئیس سازمان بوده است. آقایان معترض به این که چطور یکساله به اندازه 5 سال کار شده نقد داشتند! اما خودشان هم می دانستند حرف آقای پورنجاتی غلط نیست ، حرکت سازنده ای در تلویزیون آغاز شده که انصافا جهش تولیدات افزایش یافته است.
عصر با خانواده به منزل خانواده ای رفتیم که سالها با کمک مرحوم شهید مطهری زندگی
می کردند. چند خواهر و برادرند که همگی فلج و زمینگیرند و این شهید بزرگ سالها به آنها
کمک می کرد. ساعتی در خدمت آنها بودیم. یکی از برادران آنها که خوشبختانه سالم است از
همکاران ما در صدا و سیما بود که خود را معرفی نمود و قرار شد مجددا ایشان را ملاقات کنم.
شب کتابی به دستم رسیده بود با عنوان
"Philosophi oFor children" که برایم جالب بود هر
چند ممکن است در نگاه نخست قدری عجیب به نظر برسد که کودکان و نوجوانان با فلسفه مانوس شوند، چه تصور عامیانه از فلسفه امور غامض است ! اما فلسفه یعنی تلاش برای کشف حقایق مهم هستی و مواجهه با هستی از ابتدای حیات انسان حاصل می شود ورود به
بطون فهم هستی به مراتب نظم و قدرت یافتن ذهن مربوط می شود. فارابی در کتاب تحصیل السعاده درباره تعلیم و تربیت به نکته مهمی توجه می دهد که مقصود از تعلیم یعنی ایجاد فضیلت یا فضایی در بین مردم و جامعه و مقصود از تربیت راه ایجاد فضایل مخصوصا فضایل اخلاقی در بین آحاد جامعه است اما تربیت از دوران کودکی آغاز می شود. لذا راه
درست اندیشیدن و پی بردن به حقایق باید از کودکی شروع شود. لذا بحث رابطه فلسفه و
کودکان حرف بامعنا و درستی است. مخصوصا در عصر حاضر که رشد خلاقیت ها فلسفه آموزش و پرورش محسوب می شود. تربیت ذهنی کودکان و نوجوانان به تعقل و دریافتهای عقلی امر بسیار مهم و ضروری است که پایه های رشد خلاقیت خواهد بود البته این کار آنقدر
باید هوشمندانه و زیبا صورت گیرد که علاقه مندی آنان را به مسائل عقلانی زیاد کند. در این
کتاب کودکان را «فیلسوفان طبیعی» در نظر می آورد که بدون این که با ادبیات فلسفی آشنایی
داشته باشند به طور فطری با طبیعت و هستی مواجه می شوند و درکی از آن دارند. اما فلسفه که
عمیق ترین و ژرف ترین نوع تفکر بشری است باید به لایه های دقیق تر ذهن کودکان نفوذ کند.
کار مشکل همین است. در این کتاب داستانهایی که بتواند تعقل کودکان را برانگیزد شیوه
مناسب در نظر گرفته است. یعنی متون فلسفی برای کودکان باید شکل داستانی داشته باشد.
این مطالب مرا به یاد شیوه افلاطون در کتاب جمهوری انداخت. افلاطون نیز معتقد است
آموزش و تربیت از کودکی باید در ذهن کودکان شکل گیرد و فهم حقیقت در این سن باید از
طریق داستان باشد. اما داستانهایی که حقایق را بیان کنند نه داستان هایی که سوفسطاییان و
شعرای سوفسطایی آن را پایه ریزی می کنند. او با این داستانها مخالفت می کند و حتی معتقد
است چنین هنرمندانی را باید از مدینه بیرون کرد چون در ذهن کودکان پایه های حقیقت را
خشک می کنند. البته این ایده افلاطون به نظریه تذکار او مربوط می شود که معتقد است در
سرشت آدمی ایده های مسائل مهم وجود دارد. با روش دیالکتیک بیداری و یقظه در انسان
حاصل می گردد و او ایده های ذهنی را که به خواب رفتگی خو کرده ، با وضوح درمی یابد.
اما آنچه امروز به عنوان فلسفه و کودکان در غرب مطرح است بر این مبنا نیست و ضمنا به معنای آموزش فلسفه های متعارف غرب نیز نیست بلکه به «معنای آموزش نقد و تحلیل سخنان دیگران است». این هم به نگاه فلسفی امروز غرب بازمی گردد که از جزم اندیشی فرار کرده که کار متافیزیک را تحصیل مفاهیم می داند.اجمالا این موضوع جالب چند ساعتی مرا به خود مشغول کرد.