jamejamonline
گوناگون عمومی کد خبر: ۶۸۱۹۳۴   ۱۹ خرداد ۱۳۹۳  |  ۰۹:۱۲

در روزنامه های کشور کم پیدا می شود و این یعنی روزنامه ها کم لبخند می‌زنند و آنها که روزنامه می‌خوانند هم به تبعیت از رسانه محبوب شان کمتر می خندند.

از «علی‌اکبر دهخدا» تا «اسفندیار رحیم‌مشایی»

حکمت ستون روزنامه خندان، در این است که طنز همه روزنامه های کشور را جمع کنیم و در جام جم آنلاین برسانیم به دست تان تا هر صبح، دستکم در اینترنت گردی روزانه، لبخندی روی لب تان بنشیند.

جام جم: سوءتصادف دو قطار

مطالعه برخی خبرها برای امثال من که با یک پخی دچار استرس می‌شوند، خوب نیست. تا الان فقط استرس پرواز داشتم، بعد از شنیدن خبر تصادف نابجای دو قطار باری و مسافربری، حس می‌کنم که دچار استرس ریل و قطار هم شدم. حالا قطار بیار و باقالی ببر!(زیرنویس: حالا آب بیار و حوض پر کن!)

سهراب جدید:

من قطاری دیدم که مسافر می‌برد/ و قطاری باری/ باردار و کاری/ این یکی از مشرق/ آن یکی از مغرب/ ناگهان ترق به هم برخوردند/ تللق لق...ترق! / شللق لق... شرق!/ چقدر حسن تصادف کم هست/ در عوض، سوءتصادف بسیار/ ریل‌ها هم به گمانم قر و قاطی شده‌اند/ به خطوطی که موازی باشند/ اعتمادی پس از این نیست دگر/ چون که شاید هر آن/ برسند سخت به هم / مثل هستی به عدم!

خبر وارده: «تصادف دو قطار باری و مسافربری در محور تهران ـ مشهد، یک کشته و ده‌ها زخمی برجا گذاشت. این حادثه ساعت 22 و 20 دقیقه جمعه گذشته در 25 کیلومتری شهرستان دامغان در ایستگاه امروان رخ داد.» ــ به نقل از جراید

بسته پیشنهادی: از آنجا که قطار نیز یکی از وسایل حمل و نقل عمومی مورد علاقه‌ بنده است(به شرطی که همه مسافرانش مجبور نباشند فیلمی را که نماینده رئیس قطار داخل ویدئو می‌گذارد، تماشا کنند!)؛ در راستای کاهش تصادفات قطار یا کاستن از حجم خسارات وارده، عرایضی ارزنده تقدیم می‌کنیم:

1 ـ بستن کمربند: از حالا داخل قطار نیز، مسافران عزیز، کمربندهای ایمنی خود را محکم ببندند و تا زمان توقف کامل قطار آن را باز نکنند. چمدان‌ها و ساک‌ها را نیز با طنابی چیزی سفت و سخت ببندند که خدای نکرده توسط چمدان خودشان به قتل نرسند.

2 ـ درهای خروج: قبل از حرکت قطار، مهمانداران محترم همانند هواپیما، درهای خروج اضطراری را به مسافران داخل کوپه‌ها نشان دهند. مثلا 20 تا در در عقب، سی تا در در جلو و 200 تا پنجره در طرفین!

3 ـ برداشتن بار کم: از قدیم گفتند بار کج به منزل نمی‌رسد، نه بار کم. فلذا به مسافران توصیه می‌شود که من‌بعد، بار کمتری به همراه بردارند، چون در اثر برخورد با قطار باری، به اندازه کافی بار به قطار آنها منتقل می‌شود. بدون پرداخت اضافه بار!

کیهان: کش (گفت و شنود)

گفت: نوه شاپور بختیار با انتشار یک کتاب و مصاحبه با دو نشریه فرانسوی «نوول ابزرواتور» و «اکسپرس» گفته است برای انتقام پدربزرگش جاسوس سیا و موساد شده و مخفیانه به ایران سفر کرده است!
گفتم: این چه جاسوسی است که آشکارا هویت خود را فاش کرده است؟!

گفت: جهانشاه بختیار می‌گوید سازمان موساد صدها میلیون دلار به وی کمک کرده است.
گفتم: صهیونیست‌های خسیس پایشان را روی حبه انگور بگذارند سقشان شیرینی می‌زند، چطور چند صد میلیون دلار به او کمک کرده‌اند و بعد هم اجازه داده‌اند هویت خود را فاش کند؟

گفت: می‌گوید برای انتقام پدربزرگش یکی از بازجویان اوین را هم کشته است!
گفتم: حیوونکی آرزوهای خود را به داستان تبدیل کرده! یارو خواب دید که دارد بزرگترین ماکارونی جهان را می‌خورد. وقتی از خواب پرید، متوجه شد که نصف کش شلوارش را خورده است!

سیاست روز: از «علی‌اکبر دهخدا» تا «اسفندیار رحیم‌مشایی»

یک مقام مسئول: در سی سال آینده با بحران کمبود «عمه»، «خاله» و «عمو» روبرو خواهیم شد.
برای رفع بحران مذکور تاسیس کدام یک از مجموعه‌های زیر را ضروری می‌دانید؟
الف) وزارتخانه حمایت از عمه
ب) کمیته صیانت از خاله
ج) ستاد حراست از عمو
د) گزینه‌های الف و ب و ج

با تشکیل جلسه کمیته ملی استاندارد، استانداردهای فالوده شیراز تصویب شد و این محصول به ثبت ملی رسید.
این دستاورد جزو کدام یک از دستاوردهای زیر است؟
الف) دستاورد فالوده‌ای
ب) دستاورد فله‌ای
ج) دستاورد رشته‌ای
د) دستاورد لوس و خنک

علی‌اکبر جوانفکر: سوابق کاری آقای... نشان می‌دهد که ایشان همواره یک شخصیت فرهنگی و پژوهشی بوده است.
نقطه‌چین بالا را پر کنید.
الف) علی‌اکبر دهخدا
ب) فریدریش نیچه
ج) دکتر عبدالحسین زرین‌کوب
د) اسفندیار رحیم‌مشایی

وزیر علوم: با هر تخلفی – به خصوص تخلف اخیر بورسیه‌های غیر‌قانونی - قاطعانه برخورد می‌کنیم.
منظور از «قاطعانه» در عبارت فوق کدام یک از گزینه‌های زیر است؟
الف) با پشت دست به شانه اشخاص متخلف می‌کوبند و سه بار می‌گویند: بد! بد! بد!
ب) طی اطلاعیه شدیداللحن عمل زشت‌شان را محکوم می‌کنند.
ج) مجبورشان می‌کنند روزی سه بار از ملت شریف ایران عذرخواهی کنند.
د) هیچکدام

شرق: آیا از دست مسوولان در رفت؟

به جان آمبولانس‌چی انگار که آمبولانس با قطار برخورد کرده باشد، یا سفینه‌ای، چیزی افتاده باشد روی آمبولانس، یا آمبولانس خورده باشد به مانعی بتونی و جمع شده باشد. ضربه وارده چنان است که آدم جا می‌خورد. برای چی؟ الان می‌گویم. ببخشید هول شدم و هی حرفم یادم می‌رود... حتما باورتان نمی‌شود. یا حقه‌های سینمایی است، یا توی فتوشاپ دستکاری کرده‌اند، یا ما توی هوا هستیم، یا خبر خارجی است و الکی نوشته‌اند در سمنان اتفاق افتاده، یا دروغ سیزده است. چی؟ این؛ «در پی تصادف دو قطار در استان سمنان که منجر به کشته‌شدن یک‌نفر و مجروح‌شدن تعدادی دیگر شد، مسوول کنترل ایستگاه، مسوول کنترل ناحیه، لکوموتیوران و کمک‌لکوموتیوران معلق شدند تا پرونده آنان در تخلفات اداری رسیدگی شود.

به نقل از خبرگزاری فارس، سه‌نفر از مدیران شامل معاون اداره کل شاهرود، رییس اداره سیر و حرکت و رییس اداره ایمنی راه‌آهن شاهرود نیز برکنار شدند و دیگر روسای ادارات مرتبط تنزل درجه و توبیخ کتبی درج در پرونده شدند.

همچنین مدیرکل راه‌آهن شاهرود داوطلبانه به دلیل کوتاهی کارکنان تحت‌امرش استعفا داد که با آن موافقت شد.» فکرش را بکنید، استعفا؟ اینجا؟ 1393؟ واقعا اگر دوربین‌مخفی نیست، اگر از دستشان در نرفته، این هفته را شادی ملی اعلام می‌کنیم و امروز را توی تقویم به نام «از دست مسوولان در رفته» نامگذاری می‌کنیم و خلاص.

آرمان: من قندعلی هستم!

نشسته بودم پای کامپیوتر و داشتم مطلب دیروز همین ستون را می نوشتم. فیس بوک هم همینجوری برای خوش باز بود که دیدم یک نفر پیام فرستاد، نوشته بود«قند علی» هستم، شما که تو روزنامه هستی ، میشه با من مصاحبه کنی و تو روزنامه چاپ کنی؟

پرسیدم چند سالتونه؟

جواب داد: 25 سالمه

گفتم واقعا اسمتون قند علیه؟

گفت: نه؛ اسمم رجبه ، قند علی فامیلیمه.

گفتم: جناب قندعلی ، چه مصاحبه‌ای؟ به چه عنوان؟

گفت: من خواننده‌ام، یه تک آهنگ خوندم و گذاشتم تو اینترنت ؛ دانلود هم زیاد داشته.

گفتم: عجب!

گفت: عجب یعنی چی؟ چون اسمم رجبه اینجوری میگی؟ میای مصاحبه کنی یا نه؟ گفتم: والا چه عرض کنم، من آدم گرفتاری هستم فرصت نمی کنم خدمت شما برسم، اگه ممکنه شما تشریف بیارید.

گفت آخه می دونی چیه؟ می‌خوام وقتی شما با من مصاحبه می کنی ، عمّه‌ام هم باشه.

گفتم: عمّه تون؟! برای چه؟

گفت: می دونی چیه؟ اگه عمّه ام نبود من نمی‌تونستم خواننده بشم.

گفتم: عمّه شما استاد آواز هستند؟

گفت: نه.

گفتم:شاعر یا آهنگساز هستند؟

گفت : نه ، عمّه ام آرایشگره.

گفتم: عمّه خانمتون در خواننده شدن شما چه نقشی داشتند؟ گفت: می دونی چیه؟ عمّه‌ام از پشت موهای من خیلی خوشش میاد؛ همیشه موها و ابروهامو عمّه ام اصلاح می کنه، خب آرایشگره دیگه، ببخشید هااااااااا یه بار بهم گفت آخه خاک بر سرت نکنن، تو با این موهای لختی که داری چرا نمیری خواننده شی؟ اگه بخونی موفقیتت رد خور نداره.

گفتم: خوش به حالتون.

گفت: مرسی.

گفتم تحصیلاتتون چیه؟ موسیقی خوندید ؟

گفت: نه بابا، اول راهنمایی که بودم تجدید شدم، بابام گفت دیگه بسه، درس واسه تو نون و آب نمیشه، ول کن بیا پیش خودم واسّا در مغازه.

گفتم: عجب!

گفت: چرا هی همش میگی عجب؟

گفتم: هیچ چی ولش کن. پس چطور خواننده شدی؟ گفت: میدونی چیه؟ شانسکی. راستش دو سه ماه پیش تولد پسر عمّه ام بود، عمّه ام اینا یه ارگی آورده بودن اونجا داش می زد، عمّه‌ام گفت رجب جون تو هم بیا باهاش یه دهن بخون، خلاصه ما م خوندیم.

عمّه‌ام گفت : الهی قربون موهای لختت برم رجب جون، تو چی ت از خواننده های دیگه کمتره؟ خلاصه اون ارگیه هم گفت بیا خودم یه میلیون می‌گیرم واست یه آهنگ شیش و هشت دپش می‌سازم.

گفتم: شیش و هشت رو فهمیدم ولی «دپش» یعنی چه؟گفت: دپش دیگه، تا حالا نشنیدی؟گفتم: یکی دو بار شنیدم ، ولی معنی‌شو نمی‌دونم چیه.گفت: گیر دادیااااااااااااا.

گفتم: بگذریم، شعر از کی گرفتی؟ گفت: والاااا واسه شعرش پول مول ندادیم ، شعرش ام همون ارگیه گفت. واسه آهنگش ازش تخفیف خواستم، اونم واسه اینکه یه حالی به ما داده باشه گف شعرشم خودم واست می‌گم نمی‌خواد پولشو بدی. خدایی شعرشو وقتی عمّه ام شنید گفت حرف نداره.

گفتم: این تک آهنگی که خوندی ؛ نشون استادان موسیقی دادی؟ اهل فن کارتو گوش کردن؟ گفت: ولشون کن بابااااااااا . اینا حسودن، تازه ممکنه کارتو کش برن. یه بار یکیشون به زور گیر آوردم ترانه مو تو مبایلم گذاشتم گوش کرد، همون تیکه اولشو که شنید ، گفت این که فقط سر و صداست.

گفت پس چرا صدای تو شنیده نمیشه؟ گفتم: می دونی چیه؟ راستشو بخوای صدا برداره تو استودیو بهم گفت: تو فالش‌خوانی‌ات خیلی عالیه، اگه صداتو بیارم بالا و خیلی واضح و مشخص بشه ، ممکنه چش بخوری. صدا برداره گفت اصلا ممکنه سبکتو بدزدن.

واسه همین صدای منو برد پایین، صدای ارگ پسره رو آورد بالا.تعریف از خود نباشه هاااا یارو صدا برداره اینو داشت می گف،می گف آقای قند علی، سبک فالش در ایران چیز جدیدی نیست، اما خدایی تا حالا ندیدم کسی مثل تو بتونه از عهده این سبک به این خوبی بر بیاد.راستش دارم ریست‌ و راس می کنم یه کلیپ هم بسازم بدم شبکه‌های ماهواره‌ای پخش کنند.

شوهر عمّه‌ام گفته ماشین بنزش‌ام از ما.

گفتم شوهرعمّه تون چه کاره ان؟

گفت: تو کشتار گاه جیگرکی داره. البته واسه این که ماشینشو بده باهاش کلیپ بسازیم یه شرط واسه مون گذاشته.

گفتم: چه شرطی؟گفت: آخه می دونی چیه؟ عمه‌ام میگه بوی جیگر میده، خلاصه یه ساله از شوهرش جدا شده. شوهر عمّه‌ام میگه اگه بتونی عمّه تو راضی کنی بیاد سر خونه زندگیش، ماشینمو میدم بری فیلم بازی کنی.

در ادامه گفت: حالا میای مصاحبه کنی یا نه؟ گفتم: می‌خوای همین حرفارو که باهم زدیم چاپ کنم؟ گفت: آخه عمه ام دوس داره عکس اونم چاپ بشه.گفتم: حالا عمه ات باشه برای بعد، اگه موافقی همین هارو چاپ کنم.

گفت: اوکی.

قدس: مش غضنفر و اشتباهات پزشکی

هفته جولوتر یَکروز باباکُلونُم بِزِم زنگ زدُ گفتِگ که قلبُم دِره تیر میکیشه، ...

وَخِز بیا مو رِ بُبُر دکتر. مویَم وَرخاستُم بُردُمِش دکترِ سَرِ میلانِشایُ اویَم یَک خُردو ماینَش کِردُ یَک نُقسه ای نیویشتُ داد دستُمُ گفتِگ برو اینارِ بیگیر صُب ظهر شب بِزِش بِده بُخوره. نُقسه رِ وَردیشتُم بردُم به یَک داروخِنه ای که او نِزدیکا بود. نوبتُم که رَفت یَرِگه یِ پشتِ پاچال یَک مُشت قرص گُذیشت تو نایلونُ داد دستُم. بِزِش گفتُم اینا چیَن بِرار؟ ضِلَر نِدِشته بِشَن بِرِیِ باباکُلونُم.

تا گفتُم باباکُلون، یَرِگه واچُرتید. گفت مَگِر باباکُلونِ شما مِخه حامله بِره؟! اینا قرصِ ضد بارداریَن! تا ایره شُنُفتُم پِرّیدُم یَخَنِش رِ گیریفتُمُ گفتُم یَرِگه یِ چَلغوز! باباکُلونِ مو مِخه بِچّه بِزِیه؟ مو بِرِی قلبِ ناخوشِش بُردُمِش دکترُ اویَم بِرَش قرصِ قلب نیویشت، حالا تو دِری قرصِ ضدبارداری مِدی بِزِش؟! یَرِگه هَموجور که مِلِرزید گفت بِبَخشِن تَخصیرِ مو چیه؟ خب اینِجِرِ بیبین، خودِ دکترِتا حواسِش لوکّه ِنبوده یُ ای نُقسه رِ اشتبایی نیویشته دِده به شما.

حالا مو یِ مَش غضنفر موندُم تا حالانِش که دکترا رِ ِبرِیِ خاطِرِ اشتباهاتِشا مِنداختن به زندان، وازَم اینا با ای بی دقتیاشا ایقذَر مریضا رِ به کوشتن مِدادَن، از حالا که دِگه گفتن دکترا رِ بِرِیِ ای چیزا به زندان نِمِرفِستَن، دِگه قِرارِ چه بلایی به سَرِ مریضا دَر بیِرَن؟!

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل: