در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عطر گل محمدی در خانه کوچکمان میپیچد، مادر مربا پزان راه میاندازد و همه کنار سفرهای که با عرق جبین تو گسترده شده، ناشتایی میخوریم و زندگی چقدر شیرین میشود وقتی تو کنارمان هستی.
پدرجان! وقتی تو باشی چلچلهها میخوانند، غنچهها میشکفند، باران میبارد بر مزرعه تشنه، دشت سیراب میشود و خورشید پس از یک شب بارانی، خودنمایی میکند.
وقتی تو باشی مادر میخندد، چراغ خانهمان روشن است، خواهر و برادرهایم شادمانند و زندگی به رویمان لبخند میزند.
ای دوستداشتنیترین مرد زندگیام! افسوس که من بزرگ شدم و تو پیر و دیگر دخترک بازیگوش تو نمیتواند روی زانوانت بنشیند و دنیا را در آغوش بگیرد.
چشمهایم میبارد، وقتی گرد سپیدی را بر موهایت میبینم، همه غصههای عالم بر دلم سنگینی میکند وقتی هر روز تو را پیرتر و خستهتر مییابم. پس به خاطر من، به خاطر لبخند مادر، به خاطر گلهای محمدی، مراقب خودت باش و با ما بمان.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: