عطر گل محمدی در خانه کوچکمان میپیچد، مادر مربا پزان راه میاندازد و همه کنار سفرهای که با عرق جبین تو گسترده شده، ناشتایی میخوریم و زندگی چقدر شیرین میشود وقتی تو کنارمان هستی.
پدرجان! وقتی تو باشی چلچلهها میخوانند، غنچهها میشکفند، باران میبارد بر مزرعه تشنه، دشت سیراب میشود و خورشید پس از یک شب بارانی، خودنمایی میکند.
وقتی تو باشی مادر میخندد، چراغ خانهمان روشن است، خواهر و برادرهایم شادمانند و زندگی به رویمان لبخند میزند.
ای دوستداشتنیترین مرد زندگیام! افسوس که من بزرگ شدم و تو پیر و دیگر دخترک بازیگوش تو نمیتواند روی زانوانت بنشیند و دنیا را در آغوش بگیرد.
چشمهایم میبارد، وقتی گرد سپیدی را بر موهایت میبینم، همه غصههای عالم بر دلم سنگینی میکند وقتی هر روز تو را پیرتر و خستهتر مییابم. پس به خاطر من، به خاطر لبخند مادر، به خاطر گلهای محمدی، مراقب خودت باش و با ما بمان.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد