گفت‌وگو با قاتل بخشیده شده

از اولیای دم ممنونم

شش سال انتظار برای بخشش یا آزادی، مثل زندگی در برزخ است. حتی نمی‌توانی درباره یک ساعت بعد برنامه‌ریزی کنی. این را نوروز می‌گوید؛ مرد جوانی که در قتل، مجرم شناخته ‌شده ‌است.
کد خبر: ۶۵۵۰۲۳

او و خانواده‌اش سال‌ها تلاش کردند تا توانستند رضایت اولیای‌دم را بگیرند. نوروز که دو هفته قبل در شعبه 71 دادگاه کیفری ‌استان تهران محاکمه شده ‌است، درباره جزئیات پرونده‌اش توضیح می‌دهد.

بعد از شش سال انتظار بالاخره توانستی رضایت بگیری. حالا چه احساسی داری؟

خیلی خوشحالم. انگار دوباره زنده ‌شده‌ام. واقعا احساس خوبی دارم.

درباره روزهای اول بازداشت توضیح بده؛ روزی که تو را به اتهام قتل دستگیر کردند. فکر می‌کردی دوباره به زندگی برگردی؟

روز بسیار بدی بود. به جرات می‌توانم بگویم بدترین روز زندگی‌ام بود.در ماجرایی درگیر شده ‌بودم که اصلا ربطی به من نداشت. نه مقتول را می‌شناختم و نه با او مشکلی داشتم. من درگیر مشکل شخص دیگری شده ‌بودم.

آن‌طور که در پرونده آمده است، تو، برادر و دوستت برای این‌که طلب‌تان را بگیرید، به محل درگیری رفته ‌بودید.

طلب من نبود. طلب یکی از دوستان برادرم بود. او می‌گفت از برادر مقتول طلب دارد. از ما خواست برای گرفتن طلبش به او کمک کنیم. ما هم قبول کردیم و همگی مقابل خانه مقتول رفتیم.

اگر طلب تو نبود، به چه دلیلی با آنها همراه شدی؟

چون رفیق برادرم بود، با او رفتم. فکر می‌کردم با این کار به برادرم کمک می‌کنم. ما بچه محل هم بودیم. در واقع سر مرام و معرفت، گرفتار شدم.

اگر به‌خاطر رفاقت می‌خواستی این کار را بکنی، چرا به او پیشنهاد نکردی از راه قانونی دست ‌به کار شود

فکر نمی‌کردم کار به اینجا بکشد. آدم که نمی‌داند چه اتفاقی قرار است بیفتد. گفتیم می‌رویم تهدید می‌کنیم. آنها هم می‌ترسند و پول را می‌دهند و همه چیز تمام می‌شود. اگر می‌دانستم این بلا سرم می‌آید، اصلا همراهشان نمی‌رفتم.

شما زمانی که به محل می‌رفتید، سلاح داشتید. اگر قصدتان آدمکشی نبود، چرا سلاح بردید؟

فکر ‌کردیم این‌طوری قدرتمند‌تر دیده می‌شویم. کسی که طلبکار بود، سلاح را به من داد و من هم قبول کردم.

بلد بودی از سلاح استفاده کنی؟

بله، بلد بودم. در سربازی یاد گرفته ‌بودم. البته این سلاح با سلاحی که در سربازی به ما می‌دادند خیلی فرق می‌کرد اما نحوه شلیک را بلد بودم.

در صحبت‌هایت به این اشاره کردی که برای گرفتن طلب رفته‌ بودید نه برای درگیری و دعوا. از سوی دیگر گفتی می‌خواستید بدهکاران را بترسانید و قرار نبود تیری شلیک شود. توضیح بده چطور این اتفاق افتاد و چرا تیراندازی کردی؟

وقتی ما جلوی در خانه مرد بدهکار رفتیم و با داد و فریاد خواستیم پول را بگیریم، درگیری ایجاد شد.ما هم که فکر می‌کردیم حق با دوستمان است و مرد بدهکار به او زور می‌گوید، با آنها درگیر شدیم. بعد که دعوا بالا گرفت، من خیلی ترسیدم و سلاح را بیرون کشیدم تا آنها را بترسانم اما نمی‌دانم چه شد که تیر شلیک شد.

تو هدف گرفتی و بعد تیر را شلیک کردی بنابراین قصد قتل داشتی؟

من هدف نگرفتم. تیر هوایی زدم، می‌خواستم صدای گلوله را بشنوند و بترسند. نمی‌دانم چطور شد که گلوله به سر مقتول خورد. مقتول برادر فرد بدهکار بود.

بعد از قتل چه کردی؟

خیلی ترسیدم البته فقط من نترسیدم، همه ترسیده‌ بودند. ما فرار کردیم و فردای آن روز هم سراغم آمدند و مرا بازداشت کردند.

اگر قصد قتل نداشتی و نمی‌خواستی این اتفاق بیفتد، چرا برای رساندن مقتول به بیمارستان، کمک نکردی؟

می‌دانید، طرح این سوال‌ها خیلی آسان است اما باید آنجا باشید و ببینید چقدر وضع فرق می‌کند. من بشدت ترسیده‌ بودم و از ترس هم شلیک کردم. یکدفعه دیدم یک جسد وسط خیابان افتاده، مگر می‌توانستم تصمیم درستی بگیرم؟ نمی‌توانستم. حالم خیلی بد شده ‌بود. یکدفعه خودم را گرفتار دیدم، آن هم در شرایطی که اصلا به من ربطی نداشت.

اولیای دم مقتول در دادگاه خیلی اصرار برقصاص داشتند چطور شد نظرشان را عوض کردند؟

آنها می‌خواستند قاتل فرزندشان قصاص شود و حق هم داشتند. بچه‌شان که نقشی در این درگیری نداشت و بیرون آمده ‌بود تا ببیند چرا برای برادرش مشکل پیش آمده ‌است و چرا او را می‌زنند. بعد تیری به سرش شلیک شده ‌بود. به هر حال آنها داغدار بودند و مرا مقصر این ماجرا می‌دانستند و می‌خواستند هرطور شده این حکم اجرا شود اما خدا را شکر،کارها خوب پیش رفت و بالاخره من توانستم رضایت بگیرم.

چطور توانستی این کار را بکنی

کار سختی بود. خانواده‌ام شش سال تلاش کردند اما اولیای‌دم رضایت نمی‌دادند. هرچه می‌گفتم به من ربطی نداشت و من با بچه شما هیچ‌ مشکلی نداشتم، می‌گفتند پس چرا وارد دعوا شدی و هفت‌تیر کشیدی؟ راست هم می‌گفتند. من نباید دخالت می‌کردم. به هر حال این اتفاق افتاده‌ بود و حرف‌های من هم تغییری در اوضاع ایجاد نمی‌کرد و قتل هم عمد تشخیص داده‌ شده ‌بود.

شش سال طول کشید تا رضایت بگیری. همه مراحل پرونده طی شده بود. حکم هم صادر و در دیوان عالی کشور تائید و استیذان هم انجام شده بود. در واقع تو آماده اجرای حکم بودی

واقعا یک معجزه بود اصلا فکر نمی‌کردم آنها رضایت بدهند. پدر و مادرم بزرگان فامیل مقتول را پیدا و آنها را واسطه کردند اما نشد که نشد. حتی یک‌بار به من گفتند باید آماده اجرای حکم شوی. لحظات سختی بود.

انگار هر ثانیه اعدام می‌شدم. وقتی یکی را می‌خواهند اعدام کنند، همه بند به هم می‌ریزد همه خیلی ناراحت می‌شوند این اتفاق برای من هم افتاده ‌بود.

یعنی از دوستانت کسی بود که اعدام شود؟

من در زندان دوستی نداشتم. البته رابطه خوبی با زندانیان داشتم، ولی اصلا نمی‌خواستم کاری کنم که مشکلی ایجاد شود.هر اتفاقی هم در زندان می‌افتاد، خودم را کنار می‌کشیدم تا با کسی درگیر نشوم اما از سلول ما دو نفر اعدام شدند. آنها قصاصی بودند و نتوانستند رضایت بگیرند.

به هر حال محکومان به قصاص، جان انسان دیگری را گرفته و خانواده‌ای را دغدار کرده‌اند.

آدمی ‌که مرتکب قتل می‌شود، اول به خودش و خانواده‌اش ظلم می‌کند و بعد به مقتول و خانواده‌اش، چون در هر صورت قانون و مردم از خانواده مقتول حمایت می‌کنند اما در این میان نه‌تنها کسی از خانواده قاتل حمایت نمی‌کند بلکه همیشه از سوی همسایه و آشنا لعنت هم می‌شوند. خانواده من هم در چنین شرایطی بودند. وقتی یکی اعدام می‌شد، من خودم را به جای او تصور می‌کردم. این‌که در سلول انفرادی چه می‌کند و حالا خانواده‌اش چه حالی دارند؟ خیلی شرایط بدی است.

چه کسی بالاخره توانست اولیای‌دم را راضی کند؟

هم رفت‌وآمدهای پدرومادرم تاثیرگذار بود و هم بزرگان فامیل آنها واسطه شدند. صلح ‌و سازش اجرای احکام هم چند ‌بار جلسه تشکیل داد و در نهایت اولیای‌دم وقتی دیدند من واقعا از کارم پشیمان هستم، رضایت دادند.

در این مدت در زندان چه می‌کردی؟

در این سال‌ها بیشتر وقتم را در بخش فرهنگی می‌گذراندم. نماز و دعا می‌خواندم. برای مقتول هم نماز می‌خواندم و از خدا می‌خواستم کمکم کند. از این به بعد هم هر هفته برایش خیرات می‌کنم و دعا می‌خوانم تا خداوند اشتباهاتش را ببخشد. او دستش از دنیا کوتاه شده ‌است و چون من در برابر کاری که کردم، مسئول هستم ازخدا می‌خواهم مرا هم ببخشد.

وقتی از زندان بیرون آمدی، چه خواهی کرد؟

سرکار می‌روم و مثل آدم‌های درست و حسابی زندگی می‌کنم. خانواده‌ام خسارت سنگینی متحمل شده‌اند و من سعی می‌کنم این خسارت را جبران کنم.در دادگاه هم قول دادم درست زندگی کنم و قضات هم پشیمانی مرا دیدند. از این به بعد دیگر دعوا نمی‌کنم. اگر کسی هم زیرگوشم بزند، می‌گویم یکی دیگر هم بزن اما درگیر نمی‌شوم. از اولیای‌دم هم خیلی ممنونم که رضایت دادند و خدا را شکر می‌کنم که بخشیده ‌شدم.

شما چه فکر می‌کنید؟

برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید شما درباره این پرونده چه فکر می‌کنید؟ آیا نوروز می‌تواند از این به بعد سالم زندگی کند؟ او چه کارهایی را باید در اولویت زندگی‌اش قرار دهد؟

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها