شاید در هنرهای دیگر به طرح این پرسش نیازی نباشد؛ زیرا پاسخ آن بدیهی است. برای مثال آهنگساز با نتهایی سر و کار دارد که توسط یک ساز نواخته میشود. مجسمهسازان سنگ را میتراشند. نقاشان رنگها را به هم میآمیزند. یک طراح لباس پارچههایی را که در اختیار دارد در چینش خاصی به شکل مورد نظر خود نزدیک میکند. به عبارت دیگر همه هنرمندان میتوانند ماده خام هنر خود را در فرمی ملموس نشان دهند بجز نویسندگان. زیرا در هسته داستان مادهای شبیه انرژی نهفته در یک اتم وجود دارد که هرگز نمیتوان آن را مستقیم و بدون واسطه تماشا کرد، شنید یا لمس کرد. این ماده تنها شناخته و درک میشود، اما نامحسوس است.
گرچه ممکن است نویسندگان از اصطلاحاتی مانند این که کلمات را میبینند، داستان را لمس میکنند و نظایر آن استفاده کنند، اما همه این تعبیرها و تفسیرهای استعاری صرفا دلیلی بر درک موقعیتهای داستان و عجین شدن روح قصه با نگارنده آن است. از این رو ماده خام نویسنده زبان نیست، بلکه زبان همانند رسانهای برای داستانگویی مورد کاربرد است. در حقیقت چیزی به مراتب عمیقتر و بنیادیتر از کلمات است که در قلب داستان میتپد و در قطب دیگر داستان نیز رکن دوم و به همان اندازه بنیادی و عمیق داستان نهفته است؛ یعنی واکنش مخاطب به این ماده خام.
در واقع وقتی به این فکر میکنیم، رفتن به سینما کاری بس عجیب مینماید. چرا افراد در سالن تاریک سینما و با صرف هزینه به تماشای عواطف و مناسباتی مینشینند که در زندگی روزمرهشان از آن فرار میکنند؟ براستی منبع نیروی داستان کدام است؟ چگونه چنین تمرکز فکری و عاطفی شدیدی را در مخاطب ایجاد میکند؟ نحوه عمل داستانها چگونه است؟ پاسخ این پرسشها زمانی داده میشود که هنرمند به بررسی ذهنی و درونی فرآیند خلاقه میپردازد. برای درک ماده خام داستان و نحوه عمل آن باید کار خود را از درون به بیرون یعنی از درون شخصیت داستان خود ببینید. به عبارت دیگر باید دنیا را از چشم شخصیتهای داستان تماشا کنید و داستان را به نحوی تجربه کنید که گویی خودتان آن شخصیت داستانی هستید. در این حالت رفتاری قابل انتظار از او سر خواهد زد و در مسیری گام برمی دارد که نزدیک به ویژگیهایرفتاری نویسنده است. برای دست یافتن به این نقطه دید ذهنی و بشدت تخیلی لازم است به این مخلوقی که قرار است در آن ساکن شوید، یعنی شخصیت نگاه عمیقتری بکنید. البته بهتر است او را قهرمان خطاب کنیم، زیرا گرچه قهرمان نیز شخصیتی است همچون دیگران، اما بهعنوان نقش اصلی و مرکزی باید او را تجسم تمام وجود شخصیت به معنای مطلق آن تصور کنیم.
روجا ساسان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم