سخنگوی وزارت کشور از یک نظرسنجی خبر داده که بر مبنای آن بین 42 تا 51 درصد شهروندان گفته اند در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری شرکت خواهند کرد.
کد خبر: ۶۴۱۹۸
اگر این نظرسنجی همانند موارد مشابهی که در هفته ها و روزهای اخیر رایج است ، نباشد و با معیارهای علمی منطبق باشد لوازمی دارد که دولت آقای خاتمی به طور عام و وزارت کشور به عنوان متولی امور سیاسی جامعه باید آن را بپذیرند.
شاید اگر کسانی که نتیجه نظرسنجی انجام شده را روی میز سخنگوی وزارت کشور گذاشته اند می دانستند که این آمارها (حتی اگر واقعی باشند) چه پیامی دارد ، مانند موارد متعدد دیگر ، دست به سانسور آن می زدند.
انتخابات دوم خرداد 1376 گرچه نتیجه اش ، بیرون آمدن رای آقای خاتمی از صندوقها بود ، اما آن انتخابات ، مظهر تجلی یک حماسه بزرگ به شمار می آمد.
این حماسه از آن جهت اهمیت داشت که میزان رای دهندگان به شکل کم سابقه ای افزایش یافته بود. دولت برآمده از دوم خرداد ، یکی از اصلی ترین شعارهای خود را توسعه سیاسی عنوان کرد. اولین شاخصه این توسعه ، افزایش مشارکت عمومی در انتخابات است.
چهره های برجسته دوم خرداد خیلی زود در برابر یک پرسش مهم و پارادوکسیکال قرار گرفتند. آن پرسش این بود: «آیا حضور گسترده مردم در انتخابات (آن دوره ریا ست جمهوری) نتیجه یک فرایند توسعه سیاسی است؛» پاسخ مثبت به این سوال بدان معنا بود که دولت آقای هاشمی رفسنجانی قادر بوده جامعه ای توسعه یافته بسازد که اولین نماد توسعه ، حضور پر رنگ مردم در انتخابات باشد.
از سویی پاسخ منفی به این پرسش ، غیرعلمی بود و با تعاریف اولیه توسعه سیاسی ناسازگاری داشت . اصلاح طلبان برای رهایی از این پارادوکس ، چاره های نداشتند جز آن که دوم خرداد را یک حرکت استثنایی و البته پوپولیستی بخوانند تا مجبور به پاسخگویی به سوال پیش گفته نباشند.
بعضی از آنها با وجود میل و اعتقاد خود حتی ترجیح دادند آقای خاتمی را دارای ویژگی های کاریزمایی بخوانند تا به پذیرش واقعیت های علمی مربوط به توسعه سیاسی تن ندهند.
خاتمی خیلی زود کاریزما نبودن خود را تصریح کرد و حتی بارها این موضوع را مورد تاکید قرار داد که مردم نباید دنبال قهرمان باشند.
آماری که سخنگوی وزارت کشور ارائه می دهدتیرخلاص به جریانی است که سال ها برتوسن شعارهای غیرقابل اجرا سواربوده
دولت آقای خاتمی ، همان طور که گفته آمد با شعار توسعه سیاسی آغاز به کارکرد و فرض این بود که در جامعه توسعه یافته و نهادهای مدنی و احزاب روبه افزایش ، بگذارند فضای سیاسی شفاف شود ،... و بالاخره حضور مردم در صحنه های اجتماعی و به خصوص انتخابات روز به روز گسترده تر گردد. این شعارها بدان معنا بود که دوم خرداد باز هم تکرار خواهد شد و صندوق های رای باز هم پرتر از قبل می شود ، اما این اتفاق نیفتاد.
در انتخابات بعدی ریاست جمهوری 18 خرداد 1380 حدود 14 میلیون واجد شرکت در انتخابات ، غایب شدند و این خودش به تنهایی به معنای شکست پروژه توسعه سیاسی بود. بهانه جویی های جناح دوم خرداد برای توجیه این روند نتوانست برای آنها اثر بخش باشد. فضای به شدت رادیکال که از رهگذر تندخویی ها و بداخلاقی های جناح دوم خرداد شکل گرفته بود ، واکنش منفی در میان شهروندان داشت.
مردم به جناح توسعه مدار و نیز اصل توسعه سیاسی پشت پا زدند و آن را به کناری افکندند. در انتخابات دومین دوره شوراها همه گروههای سیاسی و بویژه جناح دوم خرداد با همه توش و توان به میدان آمدند ، اما این میدان یک غایب بزرگ داشت: مردم. این ، نقطه پایانی شکست توسعه سیاسی به شمار می آمد. جبهه دوم خرداد ، همه هنرش را به کار گرفته بود تا مردم را از صحنه فراری دهد و نه تنها از سیاست که از انتخابات شوراهایی که متکفل امور اجتماعی آنهاست بگریزاند و این خودش ، کم هنری نبود! جناح دوم خرداد که بازی را باخته بود، بهانه ای دیگر ساز کرد و این ادعا را بیان داشت که اکثریت مردم ترجیح داده اند خاموش باشند! حتی اگر این فرض را بپذیریم ، نمی توان عامل اصلی به خاموشی کشاندن شهروندان را تبرئه کرد.
اصلاح طلبان ، فقط از این روی قابل سرزنش نیستند که نتوانستند اعتماد مردم را پای صندوق های رای به سمت خود جلب کنند ، بلکه از این جهت نیز قابل استیضاح اند که به چه حقی ، مردم را از شرکت در تعیین سرنوشتشان سرد کرده اند و بالاخره این که باید به این پرسش مهم و اساسی پاسخ دهند که با شعار توسعه سیاسی (و شاخصه اصلی آن ، گسترش مردم در انتخابات) چه خواهند کرد؛ آماری که سخنگوی وزارت کشور ارائه می دهد و براساس آن القا می کند که حداکثر 51 درصد مردم در انتخابات آتی ریاست جمهوری شرکت می کنند ، تیر خلاص به جریانی است که سالها بر توسن شعارهای غیرقابل اجرا و شاید هم خیالی سوار بوده است.
این سوار وقتی به زمین افتاده و رنجیده و مجروح شده ، حق دارد به زمین و زمان بد بگوید و همه عالم را (جز خودش) مقصر بداند. حتی طبیعی است که آمارسازی کند! و پیشاپیش تعداد شرکت کنندگان را حتی با رقم دقیق مشخص کند.
***
...و این آغاز راه سختی است که اصولگرایان باید بپیمایند.
آنها باید سالها زحمت بکشند تا خانه ویرانه توسعه سیاسی را از نو بنا کنند و با دلگرمی دادن به مردم ، شور و شعف انتخاباتی را باز تولید کنند.