هنوز زندهایم: این فیلم تلویزیونی به کارگردانی و تهیهکنندگی کاظم بلوچی و به قلم بهزاد خداویسی، جمعه ساعت 14 و 50 دقیقه از شبکه یک به نمایش درآمد.
هنوز زندهایم با بازی سعید پورصمیمی، ژیلا سهرابی، الهام فریدی و محسن بابایی در نقشهای اصلی، داستان پیرمرد هفتاد و پنج سالهای به نام آقای ظریفرفتار است که بتازگی همسرش را از دست داده و در خانهای که مشرف به یک مدرسه ابتدایی است، گوشهنشین و افسرده شده است.
او میخواهد مدرسه ابتدایی را که پدرش ساخته و در اختیار آموزش و پرورش قرار داده، به شخصی که قصد دارد در زمین آن برجسازی کند بفروشد. خواهرش با این کار مخالفت است و این مخالفت باعث کدر شدن رابطه این دو میشود. ظریف که فرزندی ندارد، با ورود خواهرزاده اش که از خارج بازگشته و دوستی همزمانش با یکی از شاگردان مدرسه، از لاک تنهایی خود بیرون آمده و از فروش مدرسه منصرف میشود.
این فیلم با بازی سعید پورصمیمی، بازیگر محبوب و توانمند سینما و تلویزیون در نقش ظریف که به نظر میرسد طرح اولیه آن براساس موقعیت مکانی لوکیشن فیلمبرداری نوشته شده، نتوانسته است از عهده یک روایت داستانی منسجم و یکپارچه برآید. یکی از بزرگترین فیلمسازانی که در این کار تبحر بالایی دارد، آلفرد هیچکاک است که فیلمهای مطرحی از جمله «روانی» را بر مبنای لوکیشن نوشته و ساخته است.
در فیلم هنوز زندهایم، علت و معلول با هم همخوانی ندارد. ظریف چون همسرش را از دست داده و از فراق او بیتاب است، تصمیم میگیرد مدرسه موقوفی پدرش را پس بگیرد و بفروشد. اگرچه خاطرات مشترک و مواردی از این نوع را برای توجیه این تصمیم عنوان میکند، اما نمیتواند چنین تصمیم بزرگی را موجه جلوه داده و پوشش دهد. پیرمردی که از تنهایی رنج میبرد، طبیعتا از این تنهایی فرار میکند، نه این که خود را بیشتر در معرض تنهایی قرار دهد و برای فرار از خاطرات بازمانده، ابتدا به فکر فروش خانه مشترک میافتد، نه فروش مدرسه موقوفی. شاید اگر دچار مشکل مالی بود و برای رفع مشکلات مجبور به فروش مدرسه میشد، بهتر میتوانست روند داستان را توجیه کند. در واقع فیلمنامه برای رهایی از کلیشه، راهی در پیش گرفته که بیراههای بیش نیست.
هنوز زندهایم علاوه بر فیلمنامه از نظر کارگردانی و تدوین نیز دچار ضعف است. این فیلم که هم فیلمنامه و هم دیگر عناصر شکلدهنده آن مبتنی بر سبک رئال است، پر از کاتهای بیمورد است، به شکلی که حتی بینندهای که کوچکترین شناختی نسبت به تکنیکهای سینمایی ندارد، متوجه این موضوع میشود، در حالیکه یکی از ویژگیهای فیلمهای رئال استفاده از پلانهای طولانی و با حداقل کات است. کاتها نهتنها به وفور دیده میشود، بلکه همه شبیه هم هستند. همه گفتوگوهای دو نفره در کاتهای یک نفره تصویربرداری و مونتاژ شده است. از این رو بازیگران این فیلم تلویزیونی بجز سعید پورصمیمی که گویی چندان هم از نظر ویژگیهای شخصیتی توجیه نشدهاند، بازیهایی غیرقابل باور و بدون دریافت حسی درست، در این کاتهای تک نفره، از خود به نمایش میگذارند.
***
داستان ما، قصه تو: این فیلم تلویزیونی به کارگردانی رضا بهشتی و تهیه کنندگی امیرعباس کنی، جمعه ساعت 23 از شبکه دو به نمایش درآمد. در این فیلم هومن سیدی نقش نیما مهرگان و حدیث میرامینی نقش ساره، همسر نیما را به عهده دارند. ساره که قصد دارد از ایران مهاجرت کند، به دلیل مخالفت نیما تصمیم میگیرد طلاقش را از نیما بگیرد. در مسیر دادگاه، ساره که تاریخ گواهینامهاش گذشته و پشت فرمان نشسته است، سهوا با ماشین به پسر بچه پنج شش سالهای که ناگهان روبهروی او سبز شده است، میزند. پسربچه به کما میرود و نیما برای اینکه ساره را ـ که عازم است ـ از این مخمصه درآورد پسربچه را فرزند خود معرفی میکند و پس از به هوش آمدن، او را در منزل خود سکنا میدهد. ساره که فداکاری نیما را میبیند از مهاجرت منصرف میشود و کنار آنها میماند و...
داستان ما، قصه تو عنوان شایستهای برای این فیلم تلویزیونی است. این فیلم بر خلاف فیلم قبلی، از نظر بازی بازیگران بسیار موفق و بخوبی قابل درک است و نشان میدهد بازیگران بارها متن را دورخوانی کرده و روی شخصیتپردازی نقش زمان گذاشتهاند. تیکهای رفتاری، درک درست بازیگران از موقعیتهایی که شخصیت در آن قرار دارد، پیوستگی حسی و پاساژهای حسی بازیگران، روان بودن بازیها و همچنین عمقی که در حس و حال و رفتارهای آنها دیده میشود گواه این مدعاست. در ضمن علاوه بر بازیگران اصلی، حتی بازیگران فرعی همچون نوید محمدزاده که نقش عموی پسربچه را بازی میکند و لیلا شوقی در نقش دوست خانوادگی این زوج، همه بازی قابل ملاحظهای دارند. نوید محمدزاده اگرچه نقش یک معتاد شارلاتان را بازی میکند اما هرگز تیپسازی نکرده است و این شخصیت معتاد را نه با بیانی شل و نه با شارلاتانیزم رفتاری معمول ارائه نمیکند، بلکه میکوشد با قدرت حرف بزند تا تهدیدش کارساز باشد و شخصیت سرِ پایی به نظر برسد. همچنین شارلاتانی او نه با داد و فریاد و هوچیگری که با خونسردی و آرامش حاکی از خشم درون، نشان داده میشود که در مجموع این نقش را بسیار پخته و تاثیرگذار کرده است.
این فیلم از نظر متن نیز، فیلمنامهای نه کنش محور، که موقعیت محور دارد. موقعیت اولیه یعنی پاشیدن خانواده بهدلیل مهاجرت یکی، با موقعیت تصادفی که پیش میآید، به موقعیت نهایی یعنی پایداری خانواده منجر میشود. گرچه این طرح و حتی قصه میتواند بسیار تکراری باشد و بخصوص استفاده از موقعیت تصادف بسیار در این درامهای خانوادگی نخ نما شده است، اما شیوه برخورد و پردازش آن باعث شده از این کلیشه همیشگی رهایی یافته و متن هویت جدیدی بیابد. در واقع برخورد با تصادف، برخوردی متفاوت است که از دل شخصیتپردازی فیلمنامه میآید و به همین دلیل آن را در گام اول باور پذیر و در قدم دوم بر روند داستانی تاثیرگذار میکند.
یکی دیگر از ویژگیهای این فیلم، ریتم پویا و مناسب آن است. کارگردان در این فیلم برخلاف بیشتر فیلمهای تلویزیونی، مکث زمانی روی هیچکدام از لحظات حساس و موقعیتهای مهم فیلم نمیگذارد و تنها به نشان دادن آن اکتفا میکند تا مانع رکود ریتمیک فیلم شود. از طرفی بخوبی توانسته است، تمپوی درونی بالایی که در متن وجود دارد و آبشخور آن التهابهای لحظهای کاراکترها و موقعیتهاست را در محصول نهایی نگه دارد.
داستان ما قصه تو، فیلمی با پایان شاد یا در اصطلاح happy end است که هم در سلیقه مخاطب عام شانس بالایی برای پذیرش دارد و هم در سلیقه مخاطبان خاص بهدلیل درست بودن روابط علی و معلولی و شخصیتپردازی و همچنین برخورداری از کیفیت بالای تولید و کارگردانی مناسب از اقبال خوبی برخوردار خواهد بود. بخصوص اینکه گذشته از آنچه گفته شد این فیلم از طراحی صحنه و لباس بسیار خوب که برآمده از شرایط زندگی و ویژگیهای شخصیتهاست، تصویربرداری و کیفیت تصویری خوب، تدوین مناسب و... برخوردار است.
مریم رها
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم