اگر بخواهیم یافتن پاسخهایی در خور به این پرسشها را به جستجو برآییم، پای در کدام راه باید گذارد که بیم سربرآوردن از گمراهی آزرده خاطرمان نسازد. به نظر میآید اگر بتوان بر سر مفهوم اندیشه به توافقی ضمنی دست یافت، میتوان برای پرسشهایی از جنس سوالات بالا در مقام پاسخ نیز باب جولان سخن را گشود و در مسیر نهچندان هموار تاریخ اندیشهها به مفهوم عام و تاریخ اندیشهها در ایران معاصر به طور خاص نیز گام نهاد.
در تمهید این مبحث، نگاهی به مقدمه کتاب «آگاهی و جامعه» نوشته استوارت هیوز خالی از لطف نیست. در این مقدمه هیوز در باب چیستی تاریخ اندیشهها، موضوع و لوازم ورود توضیحاتی مستوفا آورده است. وی ابتدا موضوع کار را تعریف کرده و مینگارد:
«هر وقت بتوان علل واسباب چیزی را مطابق توالی زمانی مشخصی منطقا توضیح داد، آن چیز میتواند موضوع علم تاریخ باشد. در اینگونه تعلیل و سببیابی، فکر و عمل را نمیتوان از هم جدا کرد. تاریخ فکری یا تاریخ سیر اندیشهها به این معناست که درباره این موضوع مشترک از جنبه فکر بحث میکنیم، نه از جنبه عمل.»
او تاکید میکند در عرصه تاریخ اندیشهها، مورخ باید با دشوارترین، فریبندهترین و هضم نشدهترین تجلیات روح زمانه دست و پنجه نرم کند. هیوز روح زمانه را حقیقتی باطلنما مینامد. اما میدانیم این میراث هگلی چنان بر ضمیر مورخان نشسته و بدیهی فرض میشود که هیچیک از پدیدههای تاریخی خارج از دایره شمول آن تصور نمیشود. مورخ تاریخ اندیشهها نیز تجلیات روح زمانه را در هر دو سطح آمال و آرزوها و افکار خواص و عوام میسنجد و در باب آن داوری میکند. اما این که پهنه مطالعه اندیشهها در این چارچوب تا کجاست، وی به صورتی فهرست وار متذکر میشود:
«...اول مطالعه در اندیشهها وتصورات وکارهای مردم، یعنی سراسر قلمرو پهناور فولکلور واحساسات همگانی ... دوم،تاریخی که کروچه آن را تاریخ اخلاقی ـ سیاسی خوانده است، یعنی بررسی اعمال و آمال اقلیت حاکم و اقلیتهای رقیب که در صدد برانداختن دسته اول هستند و سرانجام تاریخ پیدایش و تکامل اندیشههایی که به موقع سرچشمه الهام خواص ونخبگان قرار میگیرند.»
وی در ادامه در توضیح سخن خود به نکاتی چون فرض گرفتن این که اقلیتی محدود نگاهبانان ارزشهای مقبول جامعه هستند و در مسیر استقرار آن میکوشند و همچنین تعیین این که در هر زمان معین چه ذخیرهای از معانی و اندیشهها در دسترس افراد است را از لوازم ورود به این عرصه میداند. هیوز هردو دسته اندیشههای مقبول و نامقبول اجتماعی را از شمول این مبحث خارج نمیکند.
اوج بحث هیوز جایی است که یادآور میشود برای گریز از فهرستپردازیهای مکانیکی و ملالآور معطوف به اندیشههای پراکنده و ساخت نیافته عوام و همچنین انجام کارهای مقرون به توفیق حوزه تاریخ اندیشهها باید اولا دایره کار را در همان اقلیت نگاهبان و مولد ارزشهای مقبول محدود کرد و بالطبع شواهد این حوزه از معرفت تاریخی را نیز میان آثار آنان جست و از این مهمتر آن که مفاهیم و اندیشههای مندرج در این آثار را باید در ساخت کلی و در هم بافته جامعهای معین پژوهید. تأکید اخیر هیوز حاکی از هم سنخ بودن نظر او با کسانی است که پژوهش در تاریخ اندیشهها را برابر با پژوهش در نظامهای فکری و به عبارت بهتر پژوهش در گفتمانهای غالب با مغلوب میدانند. با عنایت به این رویکرد، به نظر میآید گام نهادن در مسیر راهیابی به ساحت فهم و پژوهش تاریخ اندیشهها، به واقع نوعی گفتمان پژوهی است و مورخ علاقهمند به این عرصه با وقوف به این مهم میتواند راه خود بگشاید.
و دست آخر این که چه چیز در شمار شواهد تاریخ اندیشههاست که هیوز میآورد:
«تاریخی که من مینویسم تاریخ ادبیات نیست. اما به گمان پیداست در عصر ما ادبیات بخصوص رمان، از دو قرن پیش در بیان و صورتبندی ارزشها سهم مهمتری یافته و به اهمیتی که دارد آگاهتر شده است. بینشهای کلی و مجرد فیلسوفان و دانشمندان علوم اجتماعی میبایست به صورتی مشخصتر و نزدیکتر به واقعیت در دسترس همگان گذاشته شود و این تکلیف به رمانها و نمایشنامههای بزرگ واگذار شده است.»
بر این منظر میتوان قصههای مردمی چون حسین کرد، سمک عیار و ابومسلم نامهها را از موضوعات مهم این حوزه تاریخی دانست. اما به نظر نگارنده جایی که مورخان باید تور تحقیق پراکنند، امثال و حکم است. هزاران نمونه این مثلها موجود است، اما بدون هیچ تحلیلی شما را به فهم تاریخی همین چند مورد میخوانیم. به نظر شما این نمونهها در فرهنگ تاریخی ما اگر بر مدار قدرت و سیاست فهم شود از کجا برآمده و شان نزول آن چیست؟
ـ شاه ستمگر بهتر از آشوب مدام.
ـ مملکت آباد به سلطان شود.
ـ چه فرمان یزدان چه فرمان شاه.
ـ فرمان پدر طاعت یزدان است.
ـ بی پیر مرو تو در خرابات.
ـ چو زن شاه کارها گشت خام.
ـ پیش زنان راز مگو.
ـ برچاکران خویش به رحمت باش.
ـ سیاست کور است.
ـ آنان سوارهاند و ما پیاده .
ـ دو شمشیر در نیامی نگنجد و دو پادشاه در اقلیمی.
ـ هر که شمشیر زند به نام او خطبه خوانند.
ـ پدر کش پادشاهی را نشاید.
ـ اگر زباغ رعیت ملک کند سیبی برآورند غلامان او درخت از بیخ.
ـ شریک دزد رفیق قافله.
ـ ترقی زیاد جوانمرگی میآورد.
ـ امروز بهای هیزم و عود یکی است.
ـ پنج انگشت برابر نیست.
ـ با کدخدا بساز ده را بتاز.
ـ حذر کارمردان کارآگه است.
ـ نه سر پیازم نه ته پیاز.
ـ هرکه خرشد ماپالانیم.
ـ مردم از گفتن نبیند جز زیان.
ـ فضولی موقوف.
ـ دیده را نادیده بگیر.
ـ پوشیده زیر زبان است مرد.
ـ تا تنور گرم است نان را بچسبان .
ـ اگر داری زبان چاپلوسی هست جایت در عزا و هم عروسی.
ـ هرکه دینار ندارد در دنیا کسی را ندارد.
ـ رعیت تابع زور است.
همین کوتاه از میان انبوه دانش جاری در فرهنگ مردم گواهی روشنی است بر لزوم نگارش و نگرشی تاریخی در این باب.
بخش غبارآلود تاریخ ایران
بررسی منابع غیرتاریخی که براساس داستانهای شفاهی و مکتوب و روایات عامیانه شکل گرفته میتواند رهیافتی مناسب برای بخش غبارآلود تاریخ اجتماعی ایران باشد. عمده تاریخ نگاریهای رسمی مبتنی بر شرح روند و آیند سلسلهها و جنگ قدرت میان خانوادههای حکومتگر بوده است و با خوانش منابعی از این نوع کمتر میتوان به حیات اجتماعی و فرهنگی جامعه آن روزگار پی برد. حیات مردمی نقش اصلی و اساسی را در بازی قدرت میان حکومتگران داشتند و در منابع، کمتر از آنها اسمی برده شده است. روایات عامیانه، ادبیات پرکششی دارند و راویان اصلی این قصهها نیز در گمنامی کامل به سر میبردند. تلاشهای مورخانه در مورد راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکر سخن شیرینگفتار، کمترین نشانی از آنان در دست نیست، اما در عین حال این قصهها در بین مردم جای خود را بازکرده است. منابعی از این نوع، تصویرسازی روشنی از تعاملات اجتماعی مردم روزگار خلق داستان دارند. قهرمانان عمدتا از طبقات فرودست جامعه هستند و از مروت و جوانمردی و صفت عیاری بهرههای فراوان دارند. به عبارت دیگر از جنس مردم هستند و دغدغههای مردم روزگار خود را دارند.
در پرونده این شماره به بررسی روایات عامیانه اعم از مکتوب و شفاهی پرداختیم. برآن بودیم تا ضمن اشاره به دلبستگی جامعه به این نوع روایات، اهمیت توجه به این قصهها را از منظر بررسی حیات اجتماعی مردم ایران مورد بررسی قرار دهیم.
دکتر حبیبالله اسماعیلی / پژوهشگر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم