jamejamnashriyat
کد خبر: ۶۳۹۰۰۱   ۰۵ بهمن ۱۳۹۲  |  ۱۷:۴۶

چاله‌ها شکل دیگری از فقدان باور‌پذیری هستند. در این حالت داستان نه از فقدان انگیزه، بلکه از فقدان منطق رنج می‌برد یا به عبارتی یکی از حلقه‌های زنجیره گمشده علت و معلولی است اما چاله‌ها مثل تصادف و اتفاق بخشی از زندگی‌اند.

 بنابراین اگر داستانی یا نوشته‌ای درباره زندگی نوشته شود، طبیعی است یک یا دو چاله داشته باشد تا قصه از حالت یکدستی و بی‌اوج و فرود بودن خارج شود. گاهی لازم است برخی ناباوری‌ها به داستان تزریق شود تا سیر داستان که همانا برگرفته از رویدادی مشابه در عالم واقع است، برای مخاطب عادی‌تر به نظر برسد و او را در مقابل نوشته یا تصویری قرار دهد که مشابه آن را در واقعیت جسته و به آن دست یافته است. ممکن است این پرسش مطرح شود که بین عالم واقع با آنچه روی پرده نقره‌ای سینما نقش می‌بندد، یا روی صحنه خلق می‌شود یا از قاب تلویزیونی رخ‌نمایی می‌کند، چه تفاوتی وجود دارد. در پاسخ باید گفت مقوله نمایش نخستین تفاوت بزرگ میان واقعیت و صورتی از هنر است که عرضه می‌شود. عنصر نمایش به عنوان یک واسطه، فاصله‌گذاری میان واقعیت و بازنمایی را به وجود می‌آورد و در عین پیوند دادن میان این دو، عامل تفکیک‌کننده آن نیز هست. در گام بعدی نحوه به خدمت‌گیری چاله‌ها در روند داستان به این ویژگی شدت می‌بخشد.

به این ترتیب ضرورت دارد بین حوادث پیوند ایجاد و چاله‌ها را پر کرد. گرچه این راه‌حل مستلزم خلق لحظه‌های جدیدی است که هدفی جز منطقی کردن صحنه‌های قبل و بعد از خود ندارد و چنان بدون تناسب و نازیباست که در آزار دادن دست کمی از چاله‌های منطقی ندارد.

در واقع این یک پرش در منطق روایت است در حالی که داستان بی حرکت روی میز نشسته و چاله آن مستقیما به نویسنده خیره شده است. وقتی چاله‌ای پیش می‌آید، بیننده شاید در آن لحظه به دلیل کمبود اطلاعات نفهمد آنچه لحظه‌ای پیش اتفاق افتاد، منطقی نیست یا شاید آن‌قدر سریع اتفاق بیفتد که کسی متوجه نشود.

در این حالت آنچه به ضرر داستان به نظر می‌رسد، کارکردی موثر و مفید خواهد داشت و بر جذابیت قصه خواهد افزود. نویسندگان خوب می‌دانند چگونه از آنچه روی کاغذ آزاردهنده به نظر می‌رسد برای تقویت ماجراهای قصه کمک بگیرند. نویسندگان خوب شجاعانه با چاله‌ها رو‌به‌رو می‌شوند، آنها را به تماشاگر نشان می‌دهند و بعد چاله بودن آن را انکار می‌کنند، اما تلاش در مسیر پر کردن چاله‌ها اتفاقی ناخوشایند است که با هدف جلوگیری از توجه و تمرکز بیننده صورت می‌گیرد.

در پایان می‌توان گفت داستان برگرفته از عناصری است که هریک با کاربرد بجا و مناسب می‌تواند واقعیتی پیچیده را در لفافه نمایش با مشخصه‌های خاص خود پیش چشم تماشاگر بنشاند.

رکسانا قهقرایی

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
نقطه طلایی

نقطه طلایی

یک) عکس را خیلی وقت است گذاشته‌ام. جایی که همیشه جلوی چشمم باشد. پشت عکس، بابا با خودکار آبی و خط شکسته نستعلیق نوشته: «باغ اکبرآقا- نوروز۱۳۶۵ - با محمدمهدی جان».

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

حملات و ترورهای مرگبار در سراسر افغانستان به امری روزمره بدل شده‌است. هر کسی هم می‌تواند هدف باشد.

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

از یک سنی به بعد، دیگر شخص و انسان نیستند. تبدیل می‌شوند به یک مفهوم. یک مکتب، یک تفکر. بعضی وقت‌ها با یک من عسل نمی‌شود خوردشان.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
یک عصر متفاوت

در مرحله نیمه‌نهایی عصرجدید چه اتفاقاتی افتاد؟ به همراه جزئیاتی از چگونگی برگزاری مرحله پایانی

یک عصر متفاوت

پیشخوان

بیشتر