در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرده اول؛ روایت هانیه
وقتی با حسین آشنا شدم و با او ازدواج کردم، 17 ساله بودم. حسین آن موقع راننده کامیون بود. جوان ورزشکار و خوشهیکلی که میتوانست هر دختری را در سن و سال من شیفته خودش کند. ما مدتی با هم ارتباط داشتیم و هرروز همدیگر را میدیدیم. حسین بعد از مدتی به خواستگاریام آمد و ازدواج کردیم. هنوز هجده ساله نشده بودم که به خانه حسین رفتم. پدر شوهرم بیمار بود و شرط حسین برای این ازدواج این بود که در خانه پدرش زندگی و از او مراقبت کنیم. مادر من همه سالهای زندگی مشترکش را با مادر پدرم زندگی کرده بود و رابطه خوبی هم داشتند. به همین دلیل من هم مخالفتی نکردم.
من و حسین زندگی خوبی را شروع کردیم. بلافاصله بعد از ازدواجمان بچهدار شدیم. پدرشوهرم پس از به دنیا آمدن پسرم فوت شد و از آن به بعد با سه خواهر و مادرشوهرم زندگی میکردیم. مشکلات زیادی بهوجود آمده بود. من نمیتوانستم با خواهران حسین کنار بیایم و او هم قبول نمیکرد از آنها جدا شویم و میگفت او تنها تکیهگاه مادرش است و نمیتواند پیرزن را تنها بگذارد. هروقت دلتنگ میشدم یا خواهران همسرم اذیتم میکردند و ناراحت بودم، حسین آرامم میکرد و میگفت این روزها میگذرد. چون شوهرم و بچههایم را دوست داشتم، در آن خانه ماندم و همه چیز را تحمل کردم. مدتی بعد خدا به ما یک دختر داد وخانواده ما کامل شد. مادر جوانی بودم که عاشق زندگیاش بود.
وقتی مادرشوهرم به رحمت خدا رفت و خواهران حسین هم ازدواج کردند، زندگی ما خیلی آرام شد. فکر میکردم دیگر میتوانم مثل یک زن کاملا خوشبخت زندگی کنم. هر روز صبح شوهرم را راهی کار میکردم، بچههایم را به مدرسه میفرستادم و برایشان غذا میپختم و منتظر میماندم تا آنها برگردند. مدتی زندگی رویایی داشتم. شوهرم در این مدت وضع مالی خوبی پیدا کرده بود. ما با هم سفر میرفتیم و شاد بودیم البته شوهرم زیاد سفر میرفت و من این سختی را تحمل و سعی میکردم وقتی او در خانه است محیط امنی را برایش درست کنم.
شوهرم دیگر راننده کامیون نبود و خودش کامیوندار شده بود و چند راننده زیر دستش کار میکردند. زندگی ما خیلی زود زبانزد همه دوستان و آشنایان شد و زنان فامیل حسرت زندگی مرا میخوردند تا اینکه متوجه رفتارهای عجیب شوهرم شدم. او خیلی کم به خانه میآمد و هر وقت هم که در منزل بود، یواشکی با تلفن صحبت میکرد، وقتی به این کارش اعتراض میکردم، ناراحت میشد و میگفت به تو ربطی ندارد. این نوع حرف زدن برایم خیلی عجیب بود. اخلاق حسین هر روز بدتر میشد تا اینکه نشانههایی را در ماشینش دیدم که متوجه شدم او با زن یا زنانی دیگر ارتباط دارد.
حسین هیچوقت منکر این ارتباط نشد. درگیریهای ما هر روز شدیدتر شد و دیگر نتوانستیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم. شوهرم فکر میکند چون پولدار است، اجازه دارد هرطور میخواهد با من رفتار کند. سه سال تلاش من برای فراموش کردن این خیانت نتیجه نداشت.
خیلی ناراحت هستم. همه چیزم را باختهام و باید این شکست را قبول کنم. هرچند درخواستکننده طلاق من هستم و حسین میگوید به جدایی رضایت نمیدهد، با این حال به او گفتهام اگر به جدایی راضی شد و بچهها را به من بدهد، حتی خانهای را که به نامم کرده، پس میدهم و با بچههایم در خانه مادرم زندگی میکنم. من این واقعیت را پذیرفتهام که زندگی مشترک ما تمام شده است اما حسین هنوز لجبازی میکند.
پرده دوم؛ روایت حسین
برای مردی مثل من که همیشه مورد احترام اهالی خانه بوده، خیلی سخت است که سالها مثل یک آدم بیکس و کار در ماشین و خانه این و آن بخوابد آن هم فقط بهدلیل بدگمانیهای همسرش. من هانیه را خیلی دوست دارم و هنوز هم عاشق او هستم. ما زندگی خوبی داشتیم.
شبانهروز کار میکردم تا خانوادهام زندگی خوبی داشته باشند هانیه هرچه میخواست برایش تهیه میکردم. از رانندگی کامیون به کامیوندار موفق تبدیل شدم تا با درآمدم بتوانم زندگی خوبی را برای زن و بچههایم فراهم کنم. هانیه به کلاسهای مختلف ورزش و سالنهای زیبایی میرفت. هیچوقت برای کارهای خانه وقت نداشت و من هم اعتراضی نمیکردم؛ چون فکر میکردم او لیاقت یک زندگی خوب را دارد. برای انجام دادن کارهای خانه کارگر میگرفت و مدام ولخرجی میکرد. مرتب مهمانی میگرفت و وقتی من در خانه نبودم با دوستانش بود. شکو تردید در ذهن هانیه زمانی بهوجود آمد که یک شب من بیرون از خانه، با یکی از همکارانم تلفنی صحبت کردم اما او فکر کرد زنی پشت خط است و من با او رابطه دارم. از آن به بعد دیگر دست بردار نبود. مرتب به من گیر میداد و بهانهگیری میکرد. رفتارهایش کلافهام کرده بود.
هرشب با هم دعوا میکردیم و من بیرون از خانه در ماشین یا خانه دوستانم میخوابیدم. برای اینکه به هانیه ثابت کنم دوستش دارم و نمیخواهم به او خیانت کنم، خانهای را به نامش کردم و گفتم این هدیه تولد توست. با اینکه هدیه را قبول کرد اما رفتارش با من خوب نشد.
با یکی از دوستانم در این باره مشورت کردم. او گفت بهتر است ما برای حل مشکل پیش مشاور برویم اما هانیه قبول نکرد. او معتقد بود مشاور نمیتواند مشکل ما را حل کند و خیانت با رفتن پیش مشاور پاک نمیشود. راست میگفت خیانت قابل بخشش نیست اما من که خیانت نکرده بودم.
بعد از مدتها فهمیدم یک روز که من زنی را زیرباران سوار ماشینم کردم و به مقصد رساندم، یکی از آشنایان ما را دیده و موضوع را به هانیه گفته است. به هانیه توضیح دادم من فقط از سر دلسوزی این کار را کردم اما او مرا به فساد اخلاقی متهم کرد. سه سال است زندگی ما جهنم شده و یک روز خوش نداریم. بچههایم که تنها سرمایههای زندگی من هستند، در درگیری میان من و هانیه روزهای سختی را گذراندهاند. هانیه راست میگوید که این وضع قابل ادامه دادن نیست اما من نمیخواهم همسرم را که خیلی دوستش دارم از دست بدهم.
من میخواهم با هانیه زندگی کنم و او را طلاق نمیدهم. او یک حرفی را شنیده و آن را آنقدر در ذهنش بزرگ کرده که دیگر نمیتواند مرا ببخشد.
همسرم دچار سوءتفاهم است. زندگی بچه بازی نیست که زنی بهدلیل لجبازی، دو بچه و شوهرش را رها کند.
سولماز خیاطی
نظر کارشناس
پاسخ نادرست در واکنش به اتهام خیانت
عاطفه کشاورزی ـ مشاور خانواده
طبق اظهارات حسین، او به همسرش برای مراجعه به مشاور پیشنهاد کرده اما هانیه نپذیرفته است.
این یکی از بزرگترین اشتباههای هانیه است؛ زیرا حتی اگر شوهرش واقعا هم خیانت کرده باشد باز هم مشاور میتواند کمک کند. حتی اگر غیر از طلاق راهی نمانده باشد، باز کمک گرفتن از مشاور میتواند در طلاق خوب مفید باشد؛ بویژه آنکه این زوج دو فرزند دارند و باید شرایط سنی و روحی و روانی آنها را نیز در نظر بگیرند. مشکل اصلی این زوج از سوءظن آغاز شد. بدون اینکه بخواهیم و اصلا بتوانیم قضاوت کنیم خیانتی اتفاق افتاده است یا خیر، باید به این موضوع توجه کنیم که حسین وقتی در معرض اتهام قرار گرفت، پاسخ خوب و قانعکنندهای به همسرش نداد. گفتن این جمله که: «به تو مربوط نیست نهتنها دردی را چاره نمیکند؛ بلکه بر مشکلات میافزاید. وقتی زن یا مرد در معرض اتهام خیانت قرار میگیرند، حتی اگر صددرصد بیگناه باشند باید بهگونهای رفتار کنند تا ریشههای شک از بین برود و طرف مقابل قانع شود. البته گاه سوءظن حالت بیمارگونه پیدا میکند که در این صورت فرد مبتلا باید تحت رواندرمانی قرار بگیرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: