متهم و مقتول بر سر آماده کردن یک ساندویچ با هم درگیر شدند

رفیق​​کشی با انگیزه واهی

یک شوخی ساده به عصبانیت و دعوا منجر شد؛ نزاعی که مرگ جوانی به نام سیامک را در پی داشت و جوان دیگری به ‌نام یعقوب را هم در آستانه مجازات مرگ قرار داد. اگر سیامک بموقع ‌سرکار می‌رفت و با مسئول مغازه بگومگو نمی‌کرد، اگر یعقوب متوجه عصبانیت دوستش می‌شد و سربه‌سر او نمی‌گذاشت، اگر سیامک «کاتر» نمی‌کشید و اگر یعقوب چاقو را به سمت گردن در حال چرخش سیامک نمی‌گرفت، حالا زندگی برای این دو جوان و خانواده‌هایشان به گونه‌ای دیگر بود و اکنون یکی از خانواده‌ها رخت سیاه به تن نکرده ‌بود و دیگری با کابوس اعدام فرزندش شب‌ها را به صبح نمی‌رساند.
کد خبر: ۶۲۷۴۰۲

نماینده دادستان تهران درباره این پرونده می‌گوید: متهم یک سال قبل در جریان درگیری با دوستش سیامک در پیتزافروشی محل کارشان، او را به ضرب چاقو به قتل رساند. متهم بعد از شوخی با دوستش (مقتول) با او جر و بحث کرد و سپس با چاقو شاهرگ وی را برید. خونریزی شدید ناشی از بریدگی شاهرگ، علت مرگ مقتول بود. گفته‌های شاهدان، بازسازی صحنه جرم و دیگر مدارک موجود در پرونده نشان می‌دهد متهم مرتکب قتل عمد شده‌ است.

نماینده دادستان درباره ادعای متهم که گفته ابتدا سیامک(مقتول) برای او کاتر کشید، می‌گوید: هیچ‌کدام از شاهدان این موضوع را تائید نکرده‌اند. به گفته ‌شاهدان، وسیله‌ای در دستان مقتول نبود. کارگران مغازه گفته‌های مقتول و متهم به قتل را که آنها بر سرآماده کردن یک ساندویچ با هم جروبحث می‌کردند، شنیده‌اند هرچند متهم مدعی‌ است دوست مقتول بوده و قصدی در قتل نداشت اما مدارک موجود در پرونده نشان می‌دهد، عملی که متهم مرتکب شده، مصداق قتل عمد است، بنابراین از نظر ما متهم گناهکار است و کیفرخواست قتل عمد برای او صادر شده و درخواست صدور حکم قانونی در این ارتباط را از دادگاه داریم. البته باید بگویم اولیای‌دم نیز درخواست خود را مبنی بر قصاص در دادسرا و دادگاه ارائه کرده‌اند.

نمی‌خواستم او را بکشم

طبق اظهارات متهم، او قصدی برای ارتکاب قتل نداشته و زمان وقوع حادثه با دوستش شوخی می‌کرد که ناگهان این اتفاق افتاده است. او می‌گوید: من و سیامک با هم رفیق بودیم و همدیگر را خیلی دوست داشتیم. او مثل برادرم بود و من برایش خیلی درددل می‌کردم. با هم بیرون می‌رفتیم و رابطه دوستانه‌ای با هم داشتیم و اگر یک روز سیامک را نمی‌دیدم، روزم شب نمی‌شد.

او درباره روز حادثه توضیح می‌دهد: «سیامک پس از این‌که به مغازه آمد، از یکی از بچه‌ها خواست برایش ساندویچ درست کند. آن موقع من مسئول فر بودم و کسی حق نداشت به سمت فر برود. گفتم باید خواسته‌ات را به من ‌بگویی نه به بچه‌های دیگر و بر سر این موضوع با هم بگومگو کردیم.من داشتم کاهو خرد می‌کردم که سیامک کاتر کشید. من هم چاقو را برداشتم و گفتم برو عقب.همه ما که در آن پیتزافروشی کار می‌کردیم، یکی دو سال با هم فاصله سنی داشتیم و با این‌که خیلی با هم جروبحث می‌کردیم، اما همدیگر را دوست داشتیم و رابطه‌مان با هم خیلی خوب بود. همیشه هم مشاجره‌های ساده بین ما بود. اما زود تمام می‌شد. وقتی من و سیامک جر و بحث کردیم گفتم از اینجا برو. او جلوی میز ایستاده ‌بود همزمانی بلند کردن چاقو از طرف من و چرخش سر سیامک باعث شد تا چاقو زیرگلویش بگیرد و شاهرگش را قطع کند.»

متهم درباره این‌که بعد از قتل چه اتفاقی افتاد، می‌گوید: همین‌که خون از گردن سیامک بیرون زد، من بشدت ترسیدم. باورم نمی‌شد چنین کاری کرده باشم. در حالی‌که شوکه بودم، از بچه‌هایی که آنجا بودند پرسیدم واقعا من این کار را کردم؟ یعنی چاقوی من باعث این اتفاق شد؟ اصلا نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاد وقتی چاقو را نگاه کردم، دیدم خون‌آلود است. بلافاصله سیامک را روی کولم انداختم و به درمانگاه بردم. آنجا گفتند کاری از دست‌شان برنمی‌آید و باید سیامک را به بیمارستان ببرم. بلافاصله ماشین گرفتم و او را به نزدیک‌ترین بیمارستان رساندم. نیم‌ساعتی طول کشید تا پزشکان بیایند وقتی آمدند، او را به اتاق عمل بردند. بعد هم که خودشان در تماس با پدر سیامک، از او خواستند به بیمارستان بیاید. من هم آن موقع در بیمارستان بودم و بعد بازداشت شدم. من واقعا قصد قتل نداشتم همین‌که چاقو را بلند کردم و به سمتش گرفتم، او هم سرش را بلند کرد. قصدم زدن او نبود فقط می‌خواستم بگویم ببین من هم چاقو دارم. سیامک واقعا مثل برادر من بود و بابت این مساله بسیار ناراحت هستم و از خدا می‌خواهم کمکم کند تا بتوانم این عذاب را تحمل کنم.

متهم ادامه می‌دهد: نزدیک یک سال است که از این ماجرا می‌گذرد و من همچنان حالم بد است و هر روز هم زندگی برایم سخت‌تر از قبل می‌شود. سابقه‌دار نیستم، پسر شری هم نبودم و با کسی دعوا نمی‌کردم. من کار می‌کردم و می‌خواستم زندگی آرامی داشته ‌باشم. سیامک را هم خیلی دوست داشتم. انگار برادرم مرده‌ است خیلی پشیمانم و به پدر و مادرش تسلیت می‌گویم. با این‌که می‌دانم بخشیدن من خیلی سخت است با این حال می‌خواهم حرفم را بپذیرند و بدانند که قصدی در قتل نداشتم.

اظهارات یک شاهد

نیما، جوانی که با مقتول و متهم به قتل دوست بود و زمان وقوع قتل در محل حضور داشت، می‌گوید: من پشت دخل ایستاده بودم. مغازه پر از مشتری بود. آن روز سیامک دیر سرکار آمد و من با او دعوا کردم و گفتم این چه وضع‌ کار کردن است. کمی با هم جرو بحث کردیم، بعد از آن نفهمیدم سیامک با شخص دیگری هم بگومگو کرده‌ است.

چند دقیقه بعد وقتی من از سیامک خواستم تا صندوق حمل غذا را پشت موتورش ببندد، خودم مشغول کار شدم بعد دیدم سیامک و یعقوب با هم جر و بحث می‌کنند. ما چون جوان و همگی با هم رفیق بودیم، خیلی از این مسائل بین‌مان پیش می‌آمد و به اصطلاح خیلی باهم کل‌کل می‌کردیم و موضوع جدی نبود با این حال به یعقوب و سیامک رو کردم و گفتم آهسته‌تر حرف بزنید، اینجا مشتری نشسته. به یعقوب گفته‌ بودم کاهو آماده کند و او هم داشت کاهو‌ها را خرد می‌کرد متوجه شدم جر‌ و بحث ادامه‌ دارد.

یعقوب دو بار نوک چاقو را روی تخته کوبید، من دوباره به آنها تذکر دادم. برای بار سوم همین‌که سرم را برگرداندم تا بگویم دعوا را تمام کنند، یکدفعه دیدم سیامک سرش را به سمت یعقوب خم ‌کرد و یعقوب هم چاقو را بالا آورد. آنها همزمان این کار را کردند. بعد هم یعقوب خشکش‌زد. وضع خیلی بدی داشت اصلا باور نمی‌کرد این کار را کرده ‌باشد، مرتب به من می‌گفت این‌ من بودم که چنین‌کاری کردم؟ یعنی چاقوی من باعث شد او زخمی شود؟ اصلا خودش باورش نمی‌شد این کار را کرده است.

نیما درباره این‌که آیا متهم و مقتول قبلا هم با یکدیگر درگیر شده‌ بودند،می‌گوید: چنین چیزی سابقه نداشت. ما اصلا آنجا با هم درگیری نداشتیم و همه باهم دوست بودیم. البته چون همسن و سال بودیم، شوخی‌هایی با هم می‌کردیم اما اصلا کسی با کسی درگیری جدی نداشت. صحبت این دونفر هم واقعا جدی نبود و فقط به قول معروف داشتند روی هم را کم می‌کردند. موضوع همین بود، من واقعا مطمئن هستم یعقوب قصد کشتن سیامک را نداشت. خودش هم از این اتفاق خیلی ترسیده‌ بود. بعد هم بلافاصله سیامک را به بیمارستان رساند. همه ما ترسیده‌ بودیم. هردوی آنها بچه‌های خوبی بودند و کارشان را می‌کردند و اهل هیچ برنامه خاصی نبودند.

نیما درباره این‌که چرا آن روز سیامک به جای یعقوب به شخص دیگری سفارش ساندویچ ‌داده‌ بود، توضیح می‌دهد: سیستم کار ما این است که هر دو ساعت فرکار ما عوض می‌شود، به‌دلیل این‌که خطری آنها را تهدید نکند، این کار را می‌کنیم. سیامک به کسی که نوبتش سر فر تمام شده‌ بود و داشت می‌رفت، سفارش ساندویچ ‌داده ‌بود در حالی که یعقوب آن موقع فرکار بود. یعقوب می‌گفت باید به من احترام بگذاری و خواسته‌ات را به من بگویی. موضوع همین بود و درگیری و کینه‌ای هم وجود نداشت، فقط جروبحث بود که باعث چنین اتفاقی شد.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها