در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تبلیغات یکی از ابزارهای تحقق این هدف است که میتواند بیننده را به سینما رفتن ترغیب کند، اما پس از شروع فیلم بیننده به دلایل موجهی برای حفظ توجه خود نیاز دارد. داستان باید علاقه بیننده را جلب و آن را طی زمان فیلم بیکم و کاست حفظ کند و در نقطه اوج، پاداش این توجه را به بیننده بدهد. این کار تقریبا محال است، مگر این که ساختار فیلم از دو جنبه یعنی عقل و عاطفه جذاب باشد.
کنجکاوی نیز خود به معنای نیاز عقل برای یافتن پاسخ پرسشها و کاملکردن الگوهای ناتمام است. داستان با طرح پرسش و ایجاد موقعیت در واقع از این نیاز عام بشری بهرهبرداری میکند. هر نقطه عطف فیلم، کنجکاوی بیننده را بر میانگیزد. وقتی قهرمان بتدریج با خطر بیشتری در گرههای قصه مواجه میشود، بیننده ممکن است این سوال را از خود بپرسد حالا چه اتفاقی رخ میدهد و پس از آن شاهد چه چیزی خواهیم بود و مهمتر از همه این که داستان در نهایت به چه مسیری هدایت خواهد شد و چه فرجامی برای قهرمان قابل تصور است؟
به این پرسش تا پیش از نقطه اوج پرده آخر پاسخ داده نمیشود، بنابراین بیننده از روی کنجکاوی فیلم را تا انتها تعقیب میکند. بیننده ممکن است طی روایت داستان به خنده یا گریه واداشته شود، اما انتظار، اولین هدف فیلمساز است.
در مقابل نگرانی یعنی نیاز عاطفی به ارزشهای مثبت زندگی. وقتی داستانی آغاز میشود، مخاطب آگاهانه یا بنا به غریزه به بررسی چشمانداز ارزشی دنیا و شخصیتهای داستان میپردازد و میکوشد خیر را از شر، درست را از نادرست و چیزهای با ارزش را از چیزهای بیارزش تشخیص دهد. به عبارت دیگر، مخاطب میکوشد کانون خیر را شناسایی کند و وقتی این کانون را یافت، عواطفش جذب آن میشود. دلیل این جستجو نیز این است که ما معتقدیم در جبهه خیر و حق قرار داریم و میخواهیم با قطب مثبت همذاتپنداری کنیم. قلبا میدانیم نواقصی داریم که شاید جدی هم باشند و گاهی حتی احساس میکنیم جنایتکاریم؛ اما درونمان چیزی است که ما را در جبهه حق قرار میدهد.
تماشاگران فیلم هم بدون استثنا کانون خیر را جستجو میکنند. هسته مثبتی که بتوانند با آن همدلی کنند و به لحاظ عاطفی درگیر شوند. کانون خیر باید دستکم در قهرمان قرار داده شود. هرچند شخصیتهای دیگر هم میتوانند سهمی از این مرکزیت داشته باشند. تمرکز کانون خیر در قهرمان باعث همدلی بیننده با وی میشود که یک اصل ضروری در شخصیتپردازی است. از طرفی نباید کانون خیر را مساوی با خوب بودن دانست. خیر هم بیشتر بر اساس آنچه نیست تعریف میشود تا آنچه هست و اهمیت خیر در داستان زمانی روشن و واضح میشود که زیر لایهای از شر پنهان باقی مانده باشد.
رکسانا قهقرایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: