نگاه

پایان تلخ« قصه عشق»

گاهی افراد رابطه‌هایی را آغاز می‌کنند که مشخص است پایان تلخی دارد. مانند برقراری رابطه با شخصی معتاد یا امثال آن و گاه در اخبار می‌خوانیم چنین روابطی به قتل یا جرایم دیگر منجر می‌شود.
کد خبر: ۶۲۲۳۸۵

این افراد بعد از این‌که اتفاق تلخی برایشان رخ داد ادعا می‌کنند از مشکلات طرف مقابل اطلاع نداشتند.

سوال اینجاست که چه می‌شود که گاهی افراد چنین دروغ‌های بزرگی را به خودشان می‌گویند و سعی دارند این دروغ را به دیگران هم بقبولانند؟ جواب این سوال در «قصه عشق» افراد نهفته است و این‌که فرد در چه محیط و خانواده‌ای متولد می‌شود و زندگی را شروع می‌کند در این قضیه نقش دارد.

قصه عشق در واقع همان ساختار عشق افراد است، این‌که هرشخصی آن را بر پایه ساختار خانواده خود، فرهنگی که در آن بزرگ‌ شده است و نوع روابطش با پدر، مادر، خواهر، برادر و اطرافیان بنا می‌کند. به عنوان مثال وقتی فرد در خانه‌ای که پدر معتاد دارد متولد می‌شود، یا دائم مورد تحقیر مادر قرار می‌گیرد، یا از طرف افرادی دیگر مرتب امتیازهایی را دریافت می‌کند، یا دعواهایی در خانه آنها تکرار می‌شود. قصه عشق او بر همین اساس شکل می‌گیرد.

ظاهر قضیه این است که افراد فکر می‌کنند اگر کسی در چنین خانواده‌ای بزرگ شد قطعا کسی را انتخاب می‌کند که معتاد نباشد و در نقطه مقابل داستان زندگی فرد قبلی باشد. چون زجر رابطه نا‌زیبا و اعتیاد را کشیده، اما حقیقت این است که افراد دوست دارند قصه عشق‌شان ادامه پیدا کند.

«من ایده‌آل» هر فرد، دوست ندارد قصه عشقش ادامه پیدا کند، بلکه می‌خواهد قصه متفاوتی را به نمایش بگذارد. اما «من واقعی» تمایل دارد قصه عشق تکرار شود. این اتفاق چند دلیل دارد. اول این‌که افراد ذاتا از تغییر می‌ترسند و دوم آن‌که در هر رابطه قطعا یکسری امتیازات به فرد داده می‌شود. حتی اگر شخص در خانواده‌ای زندگی کند که پدر معتادی داشته، باز هم فرد امتیازاتی داشته است که فکر می‌کند اگر قرار باشد ساختار را عوض کند، این امتیازات را از دست می‌دهد. چون «شرطی» شده و احساس او این است که از این امتیازات به خاطر داشتن پدری معتاد برخوردار بوده است. می‌توان گفت قصه عشق فرد، او را شرطی کرده پس باید زندگی به روال سابق ادامه پیدا کند. در واقع همه دوست دارند با سبک قبلی خود زندگی کنند حتی اگر دردآور باشد. بنابراین افراد رگه‌های ناسالم یک رابطه را می‌فهمند اما به خودشان دروغ می‌گویند و دوباره خود را درگیر رابطه‌‌ای شبیه قبل می‌کنند.

موارد بسیاری هم هست که فرد دقیقا قصه‌ای مخالف قصه قبلی خود را انتخاب می‌کند. مثلا در مواردی که دختر خانواده‌ای دارد که خیلی آرام و معقول است هنگام ازدواج به سمت پسری می‌رود که می‌داند مجرم و خلافکار است. بنابراین افراد با توجه به سبک زندگی خود می‌توانند قصه عشق متفاوتی داشته باشند اما این‌که افراد چه کنند تا در حالات مختلف به خود آسیب نزنند و در معرض جرایمی مانند قتل قرار نگیرند، موضوع بسیار مهمی است. باید تاکید کرد که مردم هرچه سنتی‌تر باشند، تغییرپذیری در آنها کمتر دیده می‌شود و همان طور که گفته شد یکی از دلایلی که باعث می‌شود فرد قصه عشق خود را تغییر ندهد ترس از تغییر است ضمن این‌که در جوامع پیشرفته‌تر امکان تغییرپذیری بیشتر است. مثلا در فرهنگ تهرانی‌ها و اصفهانی‌ها ما یک سری قوانین را راحت‌تر می‌توانیم اعمال کنیم و مردم هم راحت‌تر آن را می‌پذیرند اما اگر همان قانون را در شهر کوچکی اعمال کنیم، می‌بینیم که امکان تغییرپذیری کمتر است. بنابراین بهترین راهکار برای این‌که افراد را در برابر آسیب‌های اجتماعی ایمن کنیم این است که قصه عشق آنها را گاهی به طور نا‌خودآگاه و گاهی خودآگاه اصلاح کنیم. برای این کار باید سطح آگاهی را بالا برد چون کسانی که قوانین جدید اجتماعی را نمی‌دانند گروه دیگری از افراد آسیب‌پذیر هستند. آنهایی که از حقوق فردی خود در مقام زن یا مرد بی‌اطلاع هستند قطعا آسیب‌پذیرترند.

بهترین راهکار اشاعه آگاهی و فرهنگ تغییرپذیری نشان دادن فیلم است. چون فیلم دیدن یکی از بهترین تفریحات مردم است و این کار تاثیرات زیادی دارد.

الهه شفائی

روان‌شناس و استاد دانشگاه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها