بهزادی، کارگردان فیلم «قلب دوم» نشان داده در سینما موفق‌تر از تلویزیون است

قلبی که خوب نمی‌تپد

«قلب دوم» ـ که چند روز پیش از شبکه سه پخش شد ـ فیلمی است به کارگردانی بهنام بهزادی، کارگردان برجسته سینما که با ساخت فیلم‌هایی چون «تنها دوبار زندگی می‌کنیم» و «قاعده تصادف» نامش را به عنوان کارگردانی خوش‌ذوق و خلاق در سینما مطرح کرده و شهرت یافته است.
کد خبر: ۶۲۰۸۱۷

بهزادی که فارغ‌التحصیل رشته فیلمسازی از دانشکده صد‌او‌سیماست علاوه بر حضور در سینما تا به حال 15 فیلم کوتاه داستانی و پنج مستند هم ساخته که جوایز متعددی را از جشنواره‌های داخلی و خارجی مختلف به خود اختصاص داده است. قلب دوم، اما نه‌تنها نشانی از این کارگردان توانمند و مسلط سینما نداشته که حتی انتظارات و توقع طرفداران سینمای بهزادی را هم برآورده نمی‌کند.

«قلب دوم» ـ که علیرضا محمودی فیلمنامه‌اش را نوشته ـ در نگاه اول قصه‌ای جذاب دارد؛ تقابل یک نویسنده با قهرمان و شخصیت اصلی رمانش. فیلم روایت نویسنده‌ای پا به سن گذاشته به نام منصور (علی نصیریان) است که داستانی تلخ با تم انتقام را می‌نویسد. او که قصد دارد برای نگارش ادامه رمانش به خارج از شهر پناه ببرد و در واقع با خود خلوت کند، در این مسیر توسط جوانی به نام همایون (مهران احمدی) ربوده و به ویلایی متروک منتقل می‌شود. همایون خود را قهرمان رمان نویسنده معرفی می‌کند و با توسل به زور او را مجبور می‌کند داستان را آن طور که خودش می‌خواهد، بنویسد. منصور در حالی همایون را می‌بیند و با او گفت‌وگو می‌کند که هیچ‌کس حتی خواهرش هم حرف‌هایش را باور نمی‌کند و آن را به حساب تخیلات عالم نویسندگی و غرق‌شدن نویسندگان در آثارشان می‌گذارد.

اما این قصه جذاب و پرکشش، از سطح ایده فراتر نرفته و در عمل به اثری سطحی، خسته‌کننده و به دور از هر گونه تعلیق تبدیل می‌شود؛ به گونه‌ای که حتی کشش همراهی مخاطب تا پایان اثر را هم ندارد. این گونه است که هرچند شروع فیلم نوید داستانی متفاوت و جذاب را می‌دهد، اما در ادامه اسیر ریتمی کند و فقدان قصه‌ای غنی می‌شود؛ داستانی که بدون هر گونه فراز و نشیب و اوج و فرودی پیش رفته و در نهایت تنها شاهد ایده‌ای هستیم که در ساختار و کلیتی ضعیف به هدر رفته است.

شاید تاکید و اتکای بیش از اندازه کارگردان بر دیالوگ برای پیشبرد قصه و انتقال اطلاعات به بیننده، یکی از ضعف‌های اصلی این فیلم باشد. از این منظر، فیلم فاقد جذابیت‌های بصری و تصویری است و کارگردان قصه‌اش را بیشتر از زبان شخصیت‌های قصه و بدون کوچک‌ترین خلاقیتی بیان می‌کند. نمونه این کاستی را می‌توان اواخر فیلم و در سکانسی دید که منصور در مکالمه‌ای تلفنی با خواهرش به گونه‌ای پیش‌پا افتاده بخش زیادی از قصه فیلم رو لو داده، تمام پرسش‌ها و ابهامات بیننده را پاسخ می‌دهد و لذت کشف حقیقت، خیالپردازی و جستجوی نمادهای نهفته در اثر را از او می‌گیرد. این شیوه روایت موجب می‌شود حداقل علاقه و کنجکاوی بیننده برای پیگیری قصه نیز از دست برود و این دقیقا خلاف آن چیزی است که مخاطبان سینمای بهزادی از او دیده‌اند. هر قدر او در دو اثر تحسین‌شده سینمایی‌اش متکی بر زبان بصری و سینمایی است، برخلاف آن در این ساخته تلویزیونی‌اش فقر تصویر بیداد می‌کند؛ به گونه‌ای که مخاطب قلب دوم حتی بدون تماشای صحنه‌های فیلم، چیزی را از دست نداده و تنها با گوش دادن به دیالوگ‌هایش می‌تواند در جریان تمام قصه قرار گیرد.

در این میان اگر‌چه به نظر می‌رسد بهزادی در ادامه دغدغه‌های حرفه‌ای خود تلاش کرده با ترسیم فضایی واقعی و فرم‌گرا در ساختار اثرش، به صورت همزمان هم مخاطب خاص را با فیلمش همراه کند و هم بینندگان عام تلویزیونی را به تماشای آن ترغیب کند، اما همین موضوع به پاشنه آشیل فیلم تبدیل شده و به آن ضربه زده است. در نهایت حاصل این تلاش اثری است که نه ردپایی از آن کارگردان توانمند سینما دارد و نه نشانی از یک فیلم پرکشش و تاثیرگذار که مخاطب تلویزیونی را پای گیرنده‌ها نگه دارد.

به نظر می‌رسد قلب دوم هم به دردی دچار است که تعدادی از تله‌فیلم‌ها از آن رنج می‌برند؛ سادگی قصه و پرداخت دم‌دستی. اگر به داستان‌هایی که به‌صورت معمول دستمایه ساخت تله‌فیلم‌های مختلف قرار می‌گیرند توجه کنیم، خواهیم دید بیشتر آنها داستان‌هایی ساده و کم‌حادثه دارند، قصه‌هایی که کشش جذب مخاطب را نداشته و او را از تماشای فیلم خسته می‌کند. از سوی دیگر به نظر می‌رسد برخی فیلمسازان هم‌نگاهی چندان جدی و حرفه‌ای به مقوله تله‌فیلم‌ها نداشته و آن را یک کار سهل و علی‌السویه می‌دانند، کاری که حتما لازم نیست پشت آن تفکر و تلاش زیادی باشد و با کمترین انرژی شدنی است. در این مسیر برخی کارگردانانی هم که فکر و ایده خاصی به ذهن‌شان می‌رسد ترجیح می‌دهند آن را در مدیوم سینما بسازند، اما کارگردان‌های زیادی هم هستند که نگاهی کاملا جدی و تخصصی به تله‌فیلم داشته، برای آن وقت می‌گذارند و آن را قالبی مناسب برای بیان دغدغه‌ها و ایده‌های خود می‌دانند، اما آنچه مسلم است این که صرف حضور موفق یک کارگردان در سینما نمی‌تواند تضمین‌کننده ساخت آثاری درخشان و ماندگار در قالب‌های دیگر تصویری همچون تلویزیون باشد.

عرفان جلالی ‌/‌ گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها