بررسی راهکارهایی برای جریان‌سازی با فیلم‌های تلویزیونی

برنامه‌ساز پیشرو یا برنامه‌ساز پیرو؟

بی‌شک سه راس مثلث یک اثر تصویری عبارت‌ است از: فیلمساز، منتقد و مخاطب و این ضلع سوم یعنی مخاطب، هویت مدیوم تلویزیون است.
کد خبر: ۶۰۵۷۶۹

چه بخواهیم و چه نخواهیم، اگر ادا و اصول و حرف‌های ظاهری را کنار بگذاریم، هر فیلمسازی دوست دارد اثرش تماشاگر انبوه داشته باشد و پربیننده‌ترین برنامه سال شود، اما آیا این مساله همیشه صورت می‌گیرد؟ قطعا پاسخ منفی است. پس چگونه می‌توان اثری ساخت که تماشاگر به سمت آن جذب شود؟ پاسخ واضح است. زمانی که اثر پخش شده از آنتن باب میل تماشاگر باشد و درست همان چیزی باشد که مخاطب می‌خواهد. حال پرسش اینجاست که برنامه‌ساز یا سریال‌ساز برای آن که مخاطب را به سمت اثر خود بکشد آیا باید به یک فیلمساز سفارشی تبدیل شود و سطح سلیقه خود را تنزل(!) بخشد؟ براستی پاسخ این پرسش که سطح شعور مردم بالاتر است یا فیلمساز، چیست؟

فیلمساز باید خود را مطیع خواسته مخاطب کند یا مخاطب باید هر آنچه فیلمساز و برنامه‌ساز و حتی مدیران شبکه‌ها می‌پندارند و به تصویر می‌کشند، تحمل کند؟

تمام این جدل‌ها فقط یک علت دارد(!) و آن این‌که ما هنوز تکلیف خود را با بعضی چیزها روشن نکرده‌ایم.

حال اجازه بدهید برای آن‌که این جمله‌ها ملموس‌تر شود به چند پرسش بالا برگردیم و از دو منظر به آنها پاسخ دهیم. اکنون فرض می‌کنیم یک فیلم، سریال یا حتی برنامه، هنر است و به پرسش‌های بالا پاسخ می‌دهیم:

آیا یک فیلمساز و برنامه‌ساز باید سطح سلیقه و خواست خود را با مخاطب عام تطبیق دهد؟ نه. وظیفه یک هنرمند این است که از دریچه نگاه خود به جامعه بنگرد و آن چیزی را که عامه مردم قادر به دیدن آن نیستند به شکلی برای جامعه بازگو کند تا مردم هم متوجه آن بشوند.

سطح شعور مردم بالاتر است یا فیلمساز؟ قطعا سطح شعور و آگاهی یک هنرمند بسیار بالاتر از توده عوام است و هنرمند در جامعه به نوعی نقش یک معلم و رهبر را ایفا می‌کند.

فیلمساز باید خود را مطیع خواسته مخاطب کند یا مخاطب باید هر آنچه را فیلمساز به تصویر می‌کشد، بپذیرد؟ مسلما وظیفه هنرمند است که سعی کند با آثار خود سطح فرهنگی جامعه را بالا ببرد و به مردم درس دهد و مخاطب باید از هنرمند دقایق و ظرایفی بیاموزد.

حال مبنا را بر این باور بگذاریم که اثر تصویری، صنعت است و با این نگاه به پرسش‌ها پاسخ بدهیم.

آیا یک هنرمند باید سطح سلیقه و خواست خود را با مخاطب عام تطبیق دهد؟ بله! در دنیای صنعت و تجارت تولیدکننده باید تا جایی که می‌تواند، نظر مصرف‌کننده را تأمین و آن چیزی را ارائه کند که خواست مشتری است.

سطح شعور مردم بالاتر است یا فیلمساز و برنامه‌ساز؟ در این صنعت به هیچ وجه بالاتر یا پایین‌تر بودن سطح شعور مردم یا فیلمساز مطرح نیست و اصولا برنامه‌ساز باید کاری بسازد که برای مصرف‌کننده آن که همان مخاطب است، دارای جذابیت باشد و از آن لذت ببرد تا به این شکل چرخه تولیدی یک شبکه براحتی از سوی آگهی‌دهنده و اسپانسرها بچرخد.

فیلمساز باید خود را مطیع خواسته مخاطب کند یا مخاطب باید هر آنچه را فیلمساز به تصویر می‌کشد، بپذیرد؟ مسلما برای رونق یک کالا که در اینجا کالای فرهنگی است، هدف جلب و جذب رضایت مصرف‌کننده (همان مخاطب خودمان) است و باید به خواست مخاطب احترام گذاشت و سعی کرد محصولی را که باب میل او باشد، فراهم کرد تا در نتیجه این رضایت به شکوفایی مالی منجر شود.

همان‌طور که می‌بینید تعاریف و مختصات هنر و صنعت با یکدیگر تفاوتی فاحش دارد و مشکل بزرگ آثار تصویری بویژه در کشور ما از همین جا نشأت می‌گیرد، اما براستی کدام تعریف درست است و ما باید مدیا را با کدام متر و معیاری بسنجیم؟

واقعیت این است که ذات به وجود آمدن تصویر و فیلم و سریال، تفریح و سرگرمی بوده و به اعتقاد نگارنده هم این مدیا وسیله‌ای است برای سرگرم کردن مردم، ولی این به هیچ وجه به آن معنا نیست که هنر جایی در آن ندارد. متاسفانه سرمنشا این جدل‌ها به عملکرد مسئولان و سیاستگذاران فرهنگی در طول این سال‌ها بازمی‌گردد، جایی که مسئولان تصمیم گرفتند سطح هنری و به اصطلاح فرهنگی و پیام‌رسان سریال و فیلم و برنامه را بالا ببرند بدون آن‌که وجه سرگرم‌سازی مخاطب را هم در نظر بگیرند. اجازه بدهید از یک کشور دیگر مثالی بزنیم. در صنعت برنامه‌سازی آمریکا پول و سرمایه و تعاریف صنعتی حرف اول را می‌زند و بقای یک شبکه در معادلات بی‌رحمانه آنها در گرو استقبال برنامه‌هایش است، ولی وجه هنری قضیه را فراموش نکرده‌اند. آنها مثل ما پربیننده بودن یک برنامه عامه‌پسند را نشانه ابتذال اثر قلمداد نمی‌کنند و ادعای بالاتر بودن شعور فیلمساز از توده عوام را ندارند، پس ابتدا به این نکته فکر می‌کنند که مخاطب بیشتری را جذب کنند و اگر برنامه یا شبکه‌ای به تعداد مخاطب بالایی دست یابد به آن افتخار می‌کنند. آنها این نکته را قبول دارند که قرار نیست تمام آثار ساخته‌شده به شاهکار تبدیل شود و از دل انبوه آثار تولید شده سالانه است که ده اثر برجسته مثل «لاست»، «24» و «فرار از زندان» بیرون می‌آید و فوت کوزه‌گری آنها در این است که همین ده اثر شاخص هم آثاری است که در آن پارامترهای جذب مخاطب بیشتر رعایت و لحاظ شده است و سازندگان این ده اثر برجسته قبل از ساخت، با خود قرار نگذاشته بودند که یک شاهکار و اثری ماندگار خلق کنند؛ درست چیزی که عکس آن در کشور ما وجود دارد، یعنی مدیریت تصمیم می‌گیرد امسال مثلا ده سریال فاخر و ماندگار خلق کند و چون بودجه دولتی است و دغدغه مخاطب و تماشاگر و آگهی وجود ندارد دست به کار می‌شوند تا اثری صد درصد هنری بسازند، در کشوری مثل آمریکا در عین حال که آثاری صرفا برای سرگرمی و تفریح ساخته می‌شود که تازه همین آثار بشدت مورد احترام است، برنامه‌سازان، مستند‌سازان و فیلمسازان دیگری هم هستند که دوست دارند نوآوری کنند و آثاری متفاوت‌تر می‌سازند، اما همان‌ها هم همیشه مخاطب را در نظر می‌گیرند. بد نیست بدانید آنجا کسی برتر از دیگری نیست و استقبال از یک فیلم نشان‌دهنده ابتذال آن اثر نیست و اتفاقا میزان شهرت و پیشنهاد کار از سوی تهیه‌کننده به یک بازیگر یا کارگردان میزان استقبال موفقیت و کارکرد اثر قبلی اوست، بدون هیچ جنگ و دعوایی. آنجا مخاطب حرف اول و آخر را می‌زند. در کشور ما اما، فیلمساز هنری با سریال‌ساز مخاطب عام و سرگرم‌کننده در یک جنگ و دشمنی دیرینه قرار دارد و هر یک اتهاماتی را به دیگری می‌زند و در این میان تنها چیزی که لحاظ نمی‌شود مخاطب است، آن هم مخاطب عام در هر نقطه از سطح پراکنده کشور پهناورمان. براستی چرا در کشور ما قرار نیست هیچ‌گاه همه کنار هم با مسالمت و دوستی به کارمان بپردازیم؟ باور کنیم این همکاری مسالمت‌آمیز می‌تواند باعث ایجاد رشد و شکوفایی در تلویزیون شود و تنوع آثار هم بالا برود.

هرچند همگان می‌دانند تصمیم‌گیرنده اصلی در تلویزیون مدیران هستند، اما بحث من نگاه و نوع جهان‌بینی خود هنرمند است که اصطکاکی پشت پرده به وجود می‌آورد.

محمدرضالطفی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها