زن و شوهر جوان می‌گویند قادر به تحمل رفتارهای یکدیگر نیستند

بهانه‌هایی برای پایان دادن به یک سال زندگی مشترک

نه فقری در میان است و نه اعتیادی، نه کتکی و نه فحاشی اما رویا تصمیم گرفته از شوهرش جدا شود. او می‌گوید من و شوهرم به درد هم نمی‌خوریم. رویا یک سال بعد از ازدواجش بود که متوجه شد دیگر نمی‌تواند با شوهرش زندگی کند و حالا برای جدایی به دادگاه خانواده شماره 2 تهران مراجعه کرده‌ است.
کد خبر: ۶۰۲۹۱۲

او مهریه‌ای ندارد که آن را طلب کند. شوهرش رضا هم در دادگاه حاضر شده ‌است. این زوج که ظاهری آرام دارند می‌گویند زندگی پرتنشی در یک سال گذشته داشته و به این نتیجه رسیده‌اند که دیگر نباید به این وضع ادامه دهند.

پرده اول؛ روایت رویا

سه سال قبل با رضا آشنا شدم. او مرد جوانی بود که ظاهری خوب و آراسته داشت و وضع مالی بدی هم نداشت. البته خیلی پولدار نبود اما بی‌پول هم نبود و می‌توانست روی پای خودش بایستد. من هم که مهندس یک شرکت ساختمانی بودم درآمد خوبی داشتم.

ما فکر کردیم می‌توانیم با هم خوشبخت شویم. رضا به من می‌گفت زن باید کار کند و فعالیت اجتماعی داشته ‌باشد و من هم که همیشه فکر می‌کردم در خانواده و جامعه به من ظلم شده‌ است، از این حرف‌های رضا خوشم آمد و تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم.

راستش من خودم به رضا پیشنهاد ازدواج دادم. او می‌گفت از این رفتار من خوشش می‌آید از زنی که جسور است و منتظر این نیست که نازش را بکشند خیلی خوشش می‌آید. تصمیم‌مان برای ازدواج جدی بود و به همین دلیل رضا و خانواده‌اش به خانه ما آمدند و از من خواستگاری کردند. پدرم که فهمیده‌ بود دیگر کاری از دستش برنمی‌آید و من و رضا حرف‌هایمان را زده‌ایم و دیگر وقت مخالفت نیست، قبول کرد؛ اما گفت مهریه باید تعداد زیادی سکه باشد و اگر نباشد نمی‌تواند سرش را جلوی فامیل بالا بگیرد.

من گفتم خودم خواسته‌ام که سکه‌ای نباشد و دیگر از این‌ حرف‌ها نزند. خلاصه این‌که ما بعد از شش ماه نامزدی با هم ازدواج کردیم. خانه‌ای در شمال شهر تهران اجاره و زندگی مشترکمان را شروع کردیم.

قرار ما این بود که همه چیز در زندگی تقسیم شود از درآمد و داریی‌مان گرفته تا کارهای خانه و بیرون. رضا هم قبول کرده ‌بود اما بعد از مدتی وقتی احساس کرد این کار سخت ‌است، پشیمان شد و گفت می‌خواهد طور دیگری زندگی کند. او از من می‌خواست کارهایی بکنم که دوست نداشتم. می‌گفت این کارها وظیفه زن است و تو باید آن طور که من می‌خواهم زندگی کنی. من اما زیر بار نرفتم و قبول نکردم، چون اصلا دوست نداشتم مدلی که او می‌خواهد زندگی کنم.

کشمکش بین ما زیاد شد و من هم که نمی‌خواستم روی اعتقاداتم پا بگذارم تصمیم گرفتم از او جدا شوم و گفتم دیگر به پایان راه رسیده‌ایم. راستش پدر و مادرم با این جدایی مخالف بودند و خیلی سنگ‌اندازی کردند، اما من همچنان معتقدم که باید آن طور که دوست دارم زندگی کنم.

پدرم به من می‌گفت اگر مهریه داشتی شوهرت نمی‌توانست تو را اذیت کند و همه چیز خیلی خوب می‌شد، اما من فکر می‌کنم حتی اگر مهریه هم داشتم چیزی ضامن خوشخبتی‌ام نبود و رضا تغییر نمی‌کرد. من دنبال مردی بودم که دیگر به من ظلم نکند، محدودیت‌هایی را که پدرم برایم گذاشته ‌بود، نگذارد و آن طور که من می‌خواهم زندگی کند.

مادرم همیشه در خانه مورد ظلم پدرم بود و رفتار او برای من الگویی شد تا مثل او زندگی نکنم. حالا هم زیر بار ظلمی که به من می‌شود نخواهم رفت و با این‌که شوهرم را دوست دارم، اما حاضر نیستم رفتار تحقیرآمیز او را قبول کنم.

پرده دوم؛ روایت رضا

رویا همیشه فکر می‌کند باید انتقام همه مردان دنیا که زنشان را آزار داده‌اند از من بگیرد. او افکار قشنگی دارد و وقتی با هم آشنا شدیم به من گفت می‌خواهد کار کند و با مردی ازدواج خواهد کرد که به زنان و حقوق آنها احترام بگذارد. من هم حرفی نداشتم و از آنجا که همیشه به قابلیت‌های زنان احترام گذاشته‌ام ایرادی در افکار او نمی‌دیدم.

رفتار جسورانه‌ای که داشت مرا خیلی راضی می‌کرد. وقتی با خانه ما تماس گرفت و به من گفت می‌خواهد با من ازدواج کند، از تعجب چیزی نمانده‌ بود شاخ دربیاورم. از این‌که زنی نبود که منتظر ناز کشیدن باشد خیلی خوشحال بودم. فکر می‌کردم زنی مستقل است که همه چیز را برابر می‌خواهد. من زمانی متوجه مشکلات واقعی زندگی با رویا شدم که با هم زیر یک سقف رفتیم و زندگی مشترک‌مان شروع شد. واقعیت این است که او برابری خواه نبود و برتری خواهی می‌کرد.

قرار بود ما همه چیز را تقسیم کنیم و کسی به دیگری زور نگوید. تا اینجا مشکلی با هم نداشتیم، درگیری زمانی اتفاق می‌افتاد که رویا از من می‌خواست هرکاری را که او دوست ندارد من انجام دهم. مثلا به من می‌گفت از لباس اتوکردن بدم می‌آید و تو باید اتو کنی. از جارو کردن و ظرف شستن هم بدم می‌آید. وقتی می‌خواهم غذا درست کنم احساس حقارت می‌کنم و ... .

تنها کارش در خانه این بود که گاهی گردگیری کند. با این حال من ناراحت نبودم و کارها را انجام می‌دادم. اما بعد از مدتی رویا اوضاع را برایم بدتر کرد. او هر روزی که تعطیل بود با دوستانش قرار می‌گذاشت و بیرون می‌رفت و شب‌ها دیر به خانه می‌آمد. وقتی می‌پرسیدم کجا می‌روی می‌گفت تو به من اعتماد نداری و من از مرد شکاک بدم می‌آید. می‌گفت تو می‌خواهی مرا محدود کنی. او حق‌ و حقوق من به عنوان شوهرش را رعایت نمی‌کرد. در عقایدش آنقدر افراطی بود که حتی برای خانه اجاق‌گاز نخرید. می‌گفت از جهیزیه خوشش نمی‌آید. من هم خودم وسایل خانه را خریدم.

وقتی قرار بود اجاق گاز بخریم گفت لزومی ندارد، مگر من آشپزم که می‌خواهی برایم اجاق بخری. هیچ‌چیز زندگی ما شبیه زندگی مشترک نبود. من از این وضع خیلی ناراحت بودم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم در برابرش مقاومت کنم و دیگر کارهایی را که می‌خواست انجام نمی‌دادم. می‌گفت تو داری به من ظلم می‌کنی و من طلاق می‌گیرم. واقعا این زندگی فایده ندارد. با وجود رفتارهایی که همسرم دارد باید قید داشتن بچه را هم بزنم. من به زنان و حقوق آنها احترام می‌گذارم و با هرکس هم زندگی کنم آزارش نخواهم داد اما اجازه نمی‌دهم این طور تحقیرآمیز با من رفتار شود و ظلم را هم برنمی‌تابم. این زندگی واقعا باید تمام شود و تا زمانی که رویا بخواهد این سبک زندگی افراطی را در پیش بگیرد، ما نمی‌توانیم باهم زندگی کنیم. رفتارهای افراطی او حتی پدرش را هم ناراحت می‌کرد. حالا هم اگر رفتارهایش را درست نکند، من هم خواهان این جدایی هستم.

نظر کارشناس

طلاق بدون دلیل

عاطفه کشاورزی ـ مشاور خانواده

در حرف‌های این زوج هیچ دلیل موجهی برای جدایی وجود ندارد. زن و شوهران جوان باید بدانند اگرچه طلاق امری قانونی و شرعی است، اما راه‌حل مناسبی نیست و این راهکار را فقط برای موارد استثنا درنظر گرفته‌اند. متاسفانه برخی زوج​های جوان در همان ابتدا با اولین مشکل و اختلاف نظر یا سلیقه تصور می‌کنند باید به زندگی مشترک خاتمه بدهند. از سوی دیگر این زوجین تصور می‌کنند زندگی باید صددرصد مطابق میل و خواسته آنها پیش برود، حال آن‌که در زندگی مشترک هیچ امر مطلقی وجود ندارد و زن و شوهر هر یک باید از برخی خواسته‌های خود به نفع دیگری بگذرد. این زن و شوهر اگر پیش از اقدام برای طلاق به مشاور مراجعه می‌کردند می‌توانستند زندگی‌شان را حفظ کنند. مشکل اصلی این است که وقتی قبح طلاق از بین برود همه زن و شوهرها خیال می‌کنند بسادگی می‌توانند این کار را انجام بدهند. بنابراین رسانه‌ها باید در این زمینه اطلاع‌رسانی کنند. از سوی دیگر ما شاهد هستیم بیشتر طلاق‌های توافقی که بدون توجیه منطقی انجام می‌شود در سه سال اول زندگی مشترک رخ می‌دهد که همین مساله ضرورت دریافت مشاوره پیش و پس از ازدواج را برای همه نشان می‌دهد. اما متاسفانه چنین فرهنگی در جامعه ما وجود ندارد و همین مساله لطمه​های زیادی را به جامعه و شهروندان وارد می‌کند.

سولماز خیاطی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها