گفت‌وگو با سیدناصر حسینی‌پور، نویسنده و راوی «پایی که جا ماند»

روایت‌هایی که پیرم می‌کند

برنامه «پایی که جا ماند» بعد از «دا» یکی از برنامه‌های تلویزیونی است که بر اساس یک کتاب ساخته شده و متن کتاب را در قالب روایت تلویزیونی به مخاطبان ارائه می‌کند. این برنامه قرار است در صد قسمت، کتاب پایی که جا ماند نوشته سیدناصر حسینی‌پور را روایت کند و از ویژگی‌های آن، حضور نویسنده کتاب به عنوان راوی در برنامه است. از این منظر برنامه پایی که جا ماند با برنامه‌های مشابه دیگر از جمله دا و «نورالدین پسر ایران» تفاوت جدی دارد. این برنامه به کارگردانی حسین بیات و تهیه‌کنندگی سهراب تازیکه در گروه فیلم‌های تلویزیونی شبکه سه تهیه‌شده و خاطرات حسینی‌پور و تعدادی از آزادگان و جانبازان دفاع مقدس را روایت می‌کند. مدتی است شیوه روایت برنامه تغییر کرده و حسینی‌پور به جای قرائت کتاب در برنامه، داستان‌های آن را به زبان محاوره برای مخاطبان تعریف می‌کند. این تغییر باعث شده پایی که جا ماند هویت تازه‌ای پیدا کند. درباره این برنامه گفت‌وگویی با سیدناصر حسینی‌پور، نویسنده کتاب و روای برنامه انجام دادیم که می‌خوانید.
کد خبر: ۶۰۲۵۳۷

آقای حسینی‌پور! چرا قرار شد بعد از چند قسمت شیوه روایت کتاب تغییر کند؟

من به کار تلویزیون خیلی اشراف ندارم. شاید دوستان تولیدکننده این برنامه نباید به من اجازه می‌دادند کتاب را از رو بخوانم. چون من نویسنده و راوی کتاب هستم. می‌توانستم از همان ابتدا داستان‌های کتاب را تعریف کنم. از آنجا که تخصص لازم را نداشتم فکر می‌کردم بازخوانی یعنی این که من کتاب را بخوانم، اما بعد از تماس دوستان و کارشناسانی که این برنامه را می‌بینند و نظراتشان را به ما منتقل می‌کنند قرار شد ماجراهای کتاب را برای بینندگان تلویزیون تعریف کنم.

حالا دیگر کتاب را کنار گذاشته‌ام و فقط در این حد از آن استفاده می‌کنم که ببینم قصه کجاست، چه باید بکنم و کدام بخش‌ها را توضیح بدهم که بر اساس روایت کتاب پیش برویم و بحث‌ها به حاشیه نرود.

به نظر می‌رسد از تغییر شیوه راضی هستید؟

بله ، چون حالا خیلی‌ها با من تماس می‌گیرند و می‌گویند خیلی بهتر شده، البته هنوز جای کار بیشتری دارد. باید از تصاویر آرشیوی مناسب‌تری استفاده شود. البته آن‌قدر مطالب کتاب و خاطراتم عجیب، خاص و تکان‌دهنده است که مخاطب با شنیدن ماجراها به زبان ساده و محاوره‌ای هم با آن ارتباط برقرار می‌کند و تا پایان آن را دنبال می‌کند. البته این چیزی نیست که من از خودم بگویم. این نظرات تماشاگران برنامه است که با من در میان می‌گذارند. داستان این کتاب جنس خاصی از داستان‌های مربوط به جنگ را ارائه می‌کند که رهبر معظم انقلاب درباره‌اش می‌گوید: تاکنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده‌ام که صحنه‌های اسارت مردان ما را در چنگال نامردمان بعثی عراق، آنچنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد.

انگار از شیوه اجرایی کار راضی نیستید؟

معتقدم جا برای بهتر شدن، دارد. می‌توان روی جنبه‌های فنی آن بیشتر کار کرد و به جای استفاده از تصاویر شنی از تصاویر مرتبط با حرف‌های من در این کتاب بهره گرفت.

شما این تصاویر را دوست ندارید؟

راستش من خیلی با آنها ارتباط برقرار نکرده‌ام. ترجیح می‌دادم از تصاویر آرشیوی استفاده شود. نمی‌دانم مخاطبان یا شما خبرنگاران با این صحنه‌ها ارتباط برقرار کرده‌اید یا نه؟ به نظرم این نقاشی‌ها قدرت و توانایی ندارد که شرایط دشوار ما را در دوران اسارت نشان بدهد.

فکر نمی‌کنید همین تصاویر باعث ایجاد تازگی و تنوع در این برنامه در مقایسه با دیگر برنامه‌های اینچنینی شده است؟

نمی‌دانم. فکر می‌کنم بهتر بود تصاویر مستند مرتبط با روایت به نمایش درمی‌آمد، چون تصاویر زیادی در ارتباط با ادبیات اسارت وجود دارد که می‌شد از آنها استفاده کرد. ما تصاویر زیادی از تلویزیون عراق درباره اسرا داریم یا همین‌طور از دفاع مقدس، جزیره مجنون و... که می‌شد از آنها استفاده کرد. اگر دوستان دسترسی بیشتری به آرشیو داشتند و در آرشیوهای مربوط به دفاع مقدس جستجوی بیشتری می‌کردند، حتما می‌توانستند تصاویر بهتری برای این برنامه پیدا کنند. خوشبختانه در چند قسمت اخیر کار خیلی بهتر شده اما همچنان می‌تواند از این هم بهتر شود.

روایت کتاب ، مقابل دوربین سخت نبود، چون شما مجری یا گوینده تلویزیونی نیستید؟

چرا. سخت است، چون باید در یک اتاق بی‌روح رو به دوربین بنشینم و مثل کسی که سال‌های سال حرفه‌ای کار کرده است حرف بزنم. قطعا من نمره کامل از این بابت دریافت نمی‌کنم.

حالا که ماجراها را به شیوه عامیانه تعریف می‌کنید، احساس راحتی بیشتری نمی‌کنید؟

چرا. فضا گرم‌تر و بهتر شده است. طبیعی است وقتی به جای روخوانی کتاب با مخاطبم حرف می‌زنم فضا عوض می‌شود؛ چون وقتی حرف می‌زنم حس و حالم نسبت به خاطرات و رویدادها به مخاطب منتقل می‌شود. در این حالت من می‌توانم برای این که حس و حالم را بهتر به مخاطب منتقل کنم جمله‌هایی بگویم که در کتاب نیامده است. برای مخاطب هم بهتر است، چون وقتی کسی برایمان چیزی تعریف کند راحت‌تر می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم تا این که قرار باشد برایمان بدون حس و حال کتاب بخواند.

شما تعیین می‌کنید که در هر قسمت چند صفحه از کتاب روایت شود و چه میزان از کتاب در هر برنامه به مخاطبان ارائه شود یا این مسأله به عهده کارگردان است؟

این را کارگردان و دوستان تولید تعیین می‌کنند و انصافا در این زمینه استادی به خرج داده‌اند. فرقی نمی‌کند یک برنامه هفت دقیقه زمان ببرد یا هشت دقیقه یا حتی ده دقیقه. مهم این است که نقطه شروع هر برنامه و پایان آن طوری طراحی شود که یک مبحث به طور کامل روایت و پیامش به طور کامل به مخاطبان منتقل شود. دوستان تولید اجازه نمی‌دهند روایت ناقص بماند و درست جایی که پیام کامل می‌شود ضبط به اتمام می‌رسد. خوشبختانه کتاب هم طوری نوشته شده که هر چند صفحه می‌تواند یک روایت مستقل باشد و هر خاطره را می‌توان بدون لطمه به خاطرات بعدی یا قبلی تعریف کرد. خوشبختانه کارگردان در این زمینه بسیار ماهر بود و انصافا خیلی خوب کار کرد.

تمام کتاب به صورت کامل روایت می‌شود یا بخش‌هایی از آن حذف شده است؟

باید درباره چیزهایی که آن زمان نمی‌دانستم و در کتاب آمده توضیحاتی به صورت پانوشت ارائه می‌کردم، چون وقتی این کم آوردن‌ها در کتاب می‌آید مخاطب بیشتر احساس همذات‌پنداری می‌کند و می‌تواند مرا باور کند. البته پانوشت‌ها بیشتر توضیحات فنی و نظامی است که خیلی طرح آنها در تلویزیون ضرورتی ندارد، اما پانوشت‌های مرتبط با روایت انسانی کتاب که در تکمیل مفهوم تاثیر دارند را در برنامه گنجانده‌ایم. پانوشت‌های نظامی بیشتر برای کارهای پژوهشی مناسب است و چنگی به دل نمی‌زند. این که کتاب در تلویزیون به یک برنامه تبدیل شده به خاطر روایت انسانی آن است و ضرورتی نبوده که این پانوشت‌ها را بخوانیم و خوشبختانه تعداد پانوشت‌های نظامی خیلی زیاد نیست.

بازخوانی یا روایت این کتاب شما را آزار نمی‌دهد؟

خیلی زیاد. هر بار که این ماجراها را بازخوانی می‌کنم احساس می‌کنم به تعداد موهای سپیدم اضافه می‌شود تاحدی که در فاصله زمانی کوتاهی، تعدادموهای سپیده سر و محاسنم بسیار زیاد شده است. طرح دوباره این داستان‌ها، فشار روحی زیادی به من وارد می‌کند و خیلی وقت‌ها خواب اسارت و اتفاقات اردوگاه‌های عراق را می‌بینم.

وقتی داستان‌هایم را به بهانه این کتاب بازگو می‌کنم و وارد دنیای تاریک و تلخ آن سال‌ها می‌شوم دیگر به این زودی‌ها به حال طبیعی برنمی‌گردم؛ ساعت‌ها به آن دوران فکر می‌کنم، با همین افکار زندگی می‌‌کنم، می‌خوابم و طبیعی است روحم، روانم و خوابم با آن اتفاق‌ها درگیر شود.

خوب می‌توانید خودتان را کنترل کنید. چون ندیده‌ام خیلی بغض کنید یا اشک بریزید!

من آدم توداری هستم و سعی می‌کنم در مقابل دیگران گریه نکنم، اما وقتی تنها می‌شوم در خلوت خود گریه می‌کنم و غصه می‌خورم.

ویژگی‌ برنامه این است که نویسنده خودش ماجراها را روایت می‌کند و مخاطب تصویر شما را می‌بیند و با خودتان به عنوان صاحب آن خاطرات آشنا می‌شود. با این وصف بازخورد برنامه چطور بود؟ وقتی شما را می‌بینند حرفی می‌زنند؟ واکنشی دارند؟

بله. خدا را شکر واکنش خوب بود و فکر می‌کنم حضور من در برنامه باعث شد مردم بیشتر برای شنیدن روایت‌ها کنجکاوی کنند. خدا را شکر بعد از تغییرات جدید در این برنامه واکنش‌ها خیلی بهتر شده و فکر می‌کنم باز هم بهتر شود.

اجرای برنامه پیشنهاد خودتان بود؟

نه، کارگردان و عوامل برنامه تصمیم گرفته بودند و من هم استقبال کردم.

چرا؟

چون در حوزه ادبیات بازداشتگاهی و ادبیات زندان، کم‌کاری شده است و مردم نتوانسته‌اند با داستان‌های مربوط به اسرای ایرانی در عراق ارتباط برقرار کنند. من سعی کرده‌ام با نوشتن کتاب پایی که جا ماند این ماموریت را انجام دهم. همین ماموریت را به شکل گسترده‌تر می‌توان در تلویزیون انجام داد. شاید ساخت چنین برنامه‌ای در مقایسه با تولید یک سریال زحمت و امکانات کمتری نیاز داشته باشد، اما مطمئنم همین برنامه آن‌قدر برای مخاطبان جذاب است که خیلی‌ها حاضرند شب‌ها مانند یک سریال بعد از اخبار آن را ببینند و دنبال کنند، چون برای مخاطب جذاب است بداند در اردوگاه‌های عراقی چه اتفاقاتی می‌افتاده، اسرای ایرانی چه بر سرشان رفته و چطور دوران اسارت را پشت سر گذاشته‌اند.

این برنامه باعث می‌شود مردم قدر زندگی، آرامش و آزادی خودشان را بدانند. همه آنها که دوره اسارت را گذرانده‌اند در زندگی بسیار قدرشناس شده‌اند و ناشکری نمی‌کنند. فکر می‌کنم بازخوانی این کتاب در تلویزیون نتایج ارزشمندی به دنبال داشته باشد. اسرای ما در سخت‌ترین شرایط شکرگزار بودند. حتی وقتی در سخت‌ترین شرایط تنها 35 دانه انگور به ما می‌دادند، دو نفر به نفع بقیه کنار می‌رفتند و انگورها با تیغ از وسط نصف می‌شد و70 نفر باقیمانده می‌توانستند نصفه حبه انگور را بخورند. آقای هژبری، معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش می‌گوید من از وقتی این کتاب را خوانده‌ام انگور له شده را هم می‌خورم. اگر بتوانیم همین نکات کوتاه و کوچک را به مردم انتقال دهیم، سبک زندگی‌ها عوض می‌شود و همین برای من به شخصه کافی است.

نگران نبودید بازگوکردن این خاطرات آزارتان بدهد؟

من در طول ماه بیشتر از ده سخنرانی دارم و این خاطرات مدام برایم زنده می‌شود. برنامه تلویزیونی هم یک سخنرانی کنار بقیه آنها. البته این کتاب خیلی کامل است و من بسیاری از خاطراتی را که در این کتاب نوشته‌ام در هیچ کدام از سخنرانی‌هایم بازگو نکرده‌ام.

چیزهایی هست که اصلا نگفته باشید؟

بله. خاطراتی دارم که اصلا نمی‌توان در هیچ جمعی تعریف کرد و چیزهایی در دلم هست که حتی در کتاب‌ها هم نمی‌توان نوشت.

آذر مهاجر / گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها