در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همسر مقتول به نام ساناز جنازه را یافته و به اورژانس خبر داده بود و امدادگران هم وقتی به موضوع مشکوک شده بودند، به پلیس اطلاع دادند. مسلما نشانهای از حمله قلبی یا موارد مشابه دیگر وجود نداشت و مرگ یحیی کاملا مشکوک بود اما کارآگاه نمیتوانست علت دقیق مرگ را مشخص کند، این وظیفه پزشکی قانونی بود و آنها هم برای این کار باید آزمایشهای زیادی انجام میدادند.
مشفق وقتی دید فعلا سرنخی در دست ندارد، دستور داد ساناز را به خانه راه بدهند تا بتواند از او بازجویی کند. زن همسن و سال شوهرش به نظر میرسید.
او در حالیکه اشک میریخت، گفت: من دو هفته بود که خانه نبودم، با یحیی دعوا کرده و به خانه خواهرم رفته بودم. یحیی با زنی آشنا شده بود و با او رابطه داشت به همین دلیل میخواستم طلاق بگیرم. امشب هم آماده بودم چند دست لباس بردارم که جسد یحیی را دیدم. آنقدر ترسیدم که نتوانستم خودم را کنترل کنم. در واحد روبهرو را زدم، از همسایهمان کمک خواستم، بعد هم ماموران از راه رسیدند. یحیی قبلا گفته بود اگر بخواهم طلاق بگیرم، خودش را میکشد. شاید وقتی فهمید قرار است من به خانه بیایم این کار را کرد تا عذاب وجدان بگیرم.
حرفهای ساناز مشکوک به نظر میرسید، اما کارآگاه فعلا مدرکی علیه او نداشت. نفر بعدی که برای بازجویی آورده شد، همسایه رو به روی واحد یحیی بود.
این مرد که حسن نام داشت حرفهای ساناز را تکرار کرد: ساناز محکم چند بار در زد، وقتی بیرون آمدم، گفت شوهرش مرده است، سریع به اتاق خواب دویدم و وقتی دیدم یحیی نفس نمیکشد با اورژانس تماس گرفتم. یحیی قبلا به من گفته بود کار دست خودش میدهد. با زنش خیلی اختلاف داشت، اما نمیخواست از او جدا شود. خیلی درباره خودکشی حرف میزد. نباید قرص برنج را به همین راحتی به آدمها بفروشند.
کارآگاه به حسن هم اجازه داد برود و بازجویی از نفر سوم را که او هم ساکن همان ساختمان بود و یونس نام داشت، آغاز کرد. این مرد گفت: من ساناز را در پارکینگ دیدم، خیلی عجله داشت. رنگش پریده بود. اصلا متوجه من نشد، حتی وقتی سلام کردم، نشنید و جواب نداد.
اضطراب ساناز میتوانست مدرک خوبی علیه او باشد اما مشفق به موضوع دیگری فکر میکرد. او موقع خروج از ساختمان دستور بازداشت حسن را صادر کرد. این مرد منکر قتل بود تا اینکه بعد از یک هفته اعتراف کرد در مدتی که ساناز قهر کرده بود با یحیی بعضی وقتها رفت و آمد داشته و با هم گپ میزدند تا اینکه او متوجه دلارهای یحیی شد و برای سرقت آنها نقشه کشید و این مرد را به قتل رساند و دلارها را که کسی از وجودشان خبر نداشت، سرقت کرد.
شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه چگونه متوجه شد مرگ یحیی خودکشی نیست و همسایهاش او را به قتل رسانده است؟
پاسخ معمای شماره قبل: شوهر مقتول و سرایدار ادعاهای ضد و نقیضی داشتند. اولی میگفت چراغ مطب در زمان مراجعه وی روشن بوده و دومی ادعا میکرد وقتی از ساختمان خارج شده چراغ خاموش بوده اما رئیس کلانتری حرفهای شوهر مقتول را تائید کرده بود، به همین دلیل سرایدار قاتل است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: