در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امیر وقتی به اداره آگاهی رسید که کارآگاه شهاب و ستوان ظهوری دوباره در حال بازجویی از محسن بودند. احتمالا او دروغ گفته یا موضوعی را پنهان کرده بود اما محسن قسم میخورد که برای امیر پیامک فرستادند و امیر هم جوابشان را داد و با آنها قرار گذاشت. گوشی موبایل جعفر در صحنه قتل وجود نداشت و نمیشد به سادگی درباره راست یا دروغ بودن حرفهای محسن اظهار نظر کرد. کارآگاه او را دوباره به بازداشتگاه بازگرداند تا ببیند امیر چه حرفی برای گفتن دارد.
ـ ظاهرا مشکلی پیش آمده و با من کاری داشتید.
ستوان ظهوری ماجرای قتل را برای امیر تعریف کرد و حتی این نکته را هم گفت که برای گوشی او پیامک ارسال شده بود. امیر بدون مکث جواب داد: موبایلم دست یکی از دوستانم به اسم هوشنگ است. هوشنگ هم عتیقه فروشی دارد و اتفاقا با همین شیوه 200 میلیون تومان از او کلاهبرداری کردهاند.
ظهوری و شهاب پرونده سه شاکی قبلی را خودشان خوانده بودند. ابرها داشت کنار میرفت. کسی که پیامک را گرفته نه خود امیر بلکه هوشنگ بوده و برای همین هم قبل از قتل از جعفر 200 میلیون تومان خواسته بود.
امیر ماجرای جا گذاشتن گوشی را تعریف کرد:هوشنگ من و همسرم را به فرودگاه رساند اما من موبایلم را روی داشبورد ماشین او جا گذاشتم و وقتی فهمیدم که خیلی دیر شده بود برای همین از او خواهش کردم گوشی را پیش خودش نگه دارد تا برگردم.
کارآگاه نشانی خانه و مغازه هوشنگ را گرفت و گروههای عملیاتی را همزمان راهی این دو محل کرد. ساعت از ده شب گذشته بود که بالاخره متهم را آوردند. ستوان ظهوری چند شب بود به خاطر گرفتاریهای این پرونده خوب نخوابیده بود و احساس خستگی میکرد اما باید میماند تا در بازجویی کنار رئیساش باشد. میدانست شهاب به او اجازه رفتن به خانه را نخواهد داد برای همین اصلا حرفش را هم نزند. از طرفی دلخور بود که چرا او نتوانسته راز قتل را فاش کند و باز هم از سرگرد عقب مانده است.
هوشنگ ابتدا حاضر نبود اتهام قتل را بپذیرد اما هنوز دو ساعت نشده به همه چیز اقرار کرد:آنها از من کلاهبرداری کردند و من هم شکایت کردم اما پلیس نتوانست دستگیرشان کند. آن روز وقتی یک پیامک برای گوشی امیر رسید و من صدای زنگ را شنیدم، متوجه شدم گوشی امیر جامانده و بلافاصله با گوشی همسرش تماس گرفتم و موضوع را گفتم. او هم از من خواست گوشی را نگه دارم. کنجکاو شدم و پیامک را دیدم فهمیدم همان کلاهبردارها حالا برای رفیقم دام پهن کردهاند. جوابشان را دادم و آنها را سر قرار کشاندم. آنجا را خوب بلد بودم و میتوانستم کاملا غافلگیرشان کنم اما قصدم قتل نبود فقط پول خودم را میخواستم. همانطور که سلاح را به کمر مقتول چسبانده بودم او حرکتی کرد که باعث شد دستم روی ماشه فشار بیاورد و تیر شلیک شود. خیلی ترسیده بودم و به سرعت فرار کردم و سلاح را هم در جایی در اتوبان بابایی دور انداختم.
همه جزئیات روشن شده بود. کارآگاه روز بعد متهم را به بازپرس معرفی کرد اما مشکلی وجود داشت و آن اینکه ظاهرا مقتول خانوادهای نداشت که متهم بتواند برای گرفتن رضایت از آنها اقدام کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: