فردا از آنِ شماست

لبخند می‌بارید و بهار می‌دود تا چشم‌های شما که تازه از آسمان برگشته‌اند.
کد خبر: ۶۰۰۰۲۶

لبخند می‌بارید، دریا ترانه‌خوان‌تان می‌شود و تمام اقیانوس‌ها در نگاه‌تان آرام می‌شوند.

لبخند می‌بارید، کسی آن سوی نگاه شما جهان را به جماعت تلاوت می‌کند و خورشید می‌آید، می‌نشیند در گوشه دلتان که رکعت رکعت نماز نافله می‌خواند.

لبخند می‌بارید، به جماعت و من پشت سر شما می‌ایستم تا نمازهای قضا شده‌ام را اقتدا کنم به دلتان، که دروازه بهشت است.

بزرگمردان کوچکسال، که قد می‌کشید در تیغ آفتاب، در سایه آسمانی پهناور که بی‌دریغ باران هدیه می‌دهد و ستاره می‌بارد.

دختر خانمی که پریشان‌تر از گیسوانت در باد لبخند می‌باری و از سرخی انارها تن‌پوشی می‌بافی تا دانه‌دانه زمین به پایت بیفتد.

من چشم‌های شما را بیشتر از فصل‌ سال‌ها می‌شناسم و باران‌های بومی آنها را دوست دارم.

من نمی‌دانم ایستاده در کدام نقطه زمینید، ولی می‌دانم که می‌چرخید و زمین را با خودتان گردباد می‌کنید.

می‌دانم زمین با قدم‌های شما راه می‌رود بر مدار خورشید و آفتاب فردا از شانه‌های شما به قصد فتح آسمان بال می‌گشاید.

من می‌دانم فردا دنیا با دست‌های شما ورق می‌خورد و سال‌های سال ماه از پیشانی بلندتان طلوعش را آغاز خواهد کرد.

من می‌دانم شما آفتاب می‌مانید و اردیبهشت‌های زیادی در دلتان شکوفه خواهد زد.

علی بارانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها