در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این میان ابن سینا جلوه و نمودی ویژه دارد، این حکیم بلافصل ایرانی که در اوان جوانی کتب حکمای پیشین را به دقت مطالعه و به کنه معانی آنها واقف شده بود، در زیاشتغال به مشاء گرایش ژرف و عمیقی به مفاهیم اشراقی داشته و میتوان گفت وی حکمت مشاء را تنها برای استفاده ابنای جامعه تدوین کرده و خود در باطن به مکاشفات معنوی و عرفانی تمایل داشته است، چنانچه خود شیخ در مقدمه رساله اضحویه مینویسد: «همت ما را بر آن داشت تا گفتاری گرد آوریم درباره آنچه اهل بحث در آن اختلاف دارند بیآنکه در این رهگذر به تعصب، هوس، عادات یا راه و رسم معمول دچار شویم یا بیم داشته باشیم از انحراف از آنچه دانشجویان کتابهای یونانیان از غفلت یا کمی فهم بدان خو گرفتهاند یا بدان سبب که از ما سخنانی میشنوند که آنها را در کتابهایی آوردهایم که برای عامیان از متفلسفان شیفته مشائیان تالیف کردهایم یعنی کسانی که میپندارند خداوند تنها ایشان را هدایت کرده و جز آنان کسی از رحمت وی برخوردار نیست. اما از آنجا که مشتغلان دانش به مشائیان یونانی سخت وابسته و دلبسته بودند ما خوش نداشتیم راه مخالفت برویم و با همگان ناسازگاری کنیم. بدینسان به ایشان پیوستیم و نسبت به مشائیان تعصب ورزیدیم... این بود که خوش نداشتیم نادانان از مخالفت ما با اموری آگاه شوند که نزد ایشان چنان آشکار است که در آن شک نمیکنند... ما مبتلای کسانی شدهایم عاری از فهم.»
براساس همین سخنان است که عارف جلیلالقدری چون عینالقضات همدانی بوعلی را عارفی وارسته و از قید ماده رهیده میشمارد و در تمهیدات مینویسد: «نیک میشنوید که چه گفته میشود؟ ای فلسفی چه میگویی؟ این کلمات نه کلمات فلسفه است؟ هرچه نه چون این کلمات فلسفه باشد جمله مضمحل و باطل است.» این نگرش باطنی به شیخ بوعلی به عین القضات محدود نشده بلکه سهروردی و حکیم و عارف سترگ حجتالحق خیام نیشابوری نیز از ابن سینا بهغایب بهره بردهاند و همچنین برخی دانشمندان به استناد مکاتبات ابن سینا و ابوسعید ابوالخیر شخص بوعلی را استاد بوسعید مفروض نمودهاند چنان که شیخ بوعلی در مکاتبات خویش با ابوسعید از وی با عنوان برادر یاد کرده است.
اما آثار ابن سینا نیز نشان از بهرهمندی ژرف وی از مبانی معنوی و عرفانی دارد، به عقیده عرفا نمط نهم اشارات نه تنها شرح حالات عرفانی است بلکه کسی میتواند این گونه تقریر نماید که خود معنویت روحانی را تجربه کرده و در آن غرقه باشد، یا قصه زنده بیدار (حی بن یقضان) نشان از فکر معنوی و اشراقی مولف آن دارد که سهروردی نیز در تالیف غربت غربیه به استقبال این اثر زیبای بوعلی رفته است؛ فیلسوف شهیر هانری کربن در این باره مینویسد: «اگر تمثیل حی بن یقضان در نظر ما تمثیلی است که باید در دور تمثیلها [منظور رسالههای حی بن یقضان، سلامان و ابسال و رساله طیر است] در ابتدا قرار بگیرد، از آن روست که سلوکی که این تمثیل باز میگوید استشراق بنیادین را تعلیم میدهد. این تمثیل تشریح میکند در ارتباط با آن برای نخستین بار سخن گفتن از نوعی مغرب و مشرق برای عالم معنادار میشود. همین که امکان این استشراق فراهم شد، پاسخ به پرسش کجا؟ نیز با بیان معنایی، جهتی که موقعیت وجود بشری را تعیین میکند امکانپذیر میشود.»
از آنجا که حکما راه رسیدن به اشراق را گذر از مسیر مشا میدانند، به تبعیت آن بوعلی نیز مبادی مشاء را بیان و در آثار عرفانی و رمزگونه خویش مبتدای اشراق را ترسیم میکند تا رونده راه حقیقت دروازه ورود به مفاهیم معنوی را دریابد و باز از این روست که شیخ بوعلی در جواب قشریین عصر به جد تمام میسراید:
کفر چومنی گزاف و آسان نبود
در دهر چو من یکی مسلمان نبود
در دهر چو من یکی و آن هم کافر
پس در جمله دهر یک مسلمان نبود
در کل ابن سینا چهرهای ورای آنچه نموده است دارد و عمق اندیشههایش بسیار ژرفتر از تالیفاتش مینماید و این ژرفای معنوی اوست که مانع از بروز حالات عرفانی وی شده و شخصیت روحی وی را در هالهای از ابهام پیچیده است.
امیر هاشمپور / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: