در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

چون که ربالبیت دف گیرد به کف / بیت و اهل البیت رقاصی کنند
میدانم، میدانم عزیز من خواهی گفت مصداق زندگی من بیت زیر است:
خندهام میبینی و از گریه دل غافلی / خانه ما از درون ابر است و بیرون آفتاب
میدانم تو انتشارات شادی داری، میدانم دستهای کوچک تو، فارغ از غوغای بزرگی که در دست جریان دارد، مینوازد، بدان که ضرب گرفتن تو ضربههایی بر روح من وارد میکند که خواب هزار ساله موریانه را هم آشفته میکند، تا چه رسد به اندوه غریب من که قرین زندگیام شده است.شاید برخی بر این باور باشند که تو شادی میفروشی و بساط تو کم از بساط میوهفروش یا سبزی فروش سر گذر نیست اما من بر این باورم که تو میخواهم به یادم بیاوری که:
ترا کاین روی زیبا آفریدند / برای دیدن ما آفریدند
تو میخواهی به یادم بیاوری که «خنده رو هر که نیست از ما نیست» به یادم بیاوری که خندیدن، که شاد زیستن مثل هوا، مثل غذا حق همه انسانهاست.
میخواهی با ضرب گرفتن، ضربههایی به روح من ، که این روزها مثل پوست کرگدن کلفت شده است، وارد کنی تا به خودم بیایم.
به خودم بیایم از این شلوغ هیاهو و از این همهمه آهن و سیمان بگریزم بروم تا آنجا که نفسهای نرگس باکره است و مریم بوی بومیاش را فراموش نکرده است.به یادم بیاوری که «شهر در عین قشنگی دملی چرکین است» و:
یالهای یله در باد مرا میخوانند
«نی» و «لیلانه» به فریاد مرا میخوانند
پس پنجههایت موزون باد و ضربههایت هماهنگتر. من چشمهای تو را، نگاه هراسان تو را به یادگار نگه میدارم، اما دل میسپارم به صدایی که مرا به شاد زیستن دعوت میکند. / ضمیمه چاردیواری
علی بارانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: