
شاهنامه را نامه شاهان هم مینامند، چراکه داستان حکومت و بر مسندنشستن و از تخت پادشاهی به زیر آمدن شاهان بسیاری را بیان میکند. در واقع، جولانگاه شخصیتهای بسیاری است که هر یک در نقش و شکلی ظاهر میشوند و اتفاقات بزرگی را رقم میزنند.
درهمتنیدگی شخصیتهای شاهنامه هر بار اتفاقی تازه میآفریند، اتفاقی که گاه ما را به عنوان یک مخاطب به خشم میآورد و گاه سر شوق. گاهی لحظه آنقدر تراژیک است که اشک در چشم مینشیند و گاه سرشار از غرور و افتخاری است که حس ایرانی بودن در آن موج میزند.
از طرف دیگر، خیر و شر چنان به هم آمیخته است که گویی فردوسی ما را در صحنه زندگی واقعی قرار میدهد و درگیر میمانیم بین تصمیماتی که قرار است رستم بگیرد که اسفندیار را بکشد یا تن به بند بدهد. که کیکاووس سیاوش را به دل آتش بسپارد یا جانب سودابه را بگیرد و هزاران اتفاق کوچک و بزرگ دیگر که هر یک ما را در مرز باریکی میان تصمیم درست و نادرست بلاتکلیف نگه میدارد و درگیرمان میکند.
شخصیتپردازی در شاهنامه
تعلیقهای پررنگ و عمیق فردوسی همه را به فکر وامیدارد. تعلیقهایی که شخصیتهای متعدد شاهنامه آن را رقم میزنند و لحظه به لحظه درگیرترمان میکند، اما براستی راز جذابیت شخصیتپردازیهای فردوسی در چیست؟ و چگونه کوچکترین شخصیت حاضر در صحنههایش را هم در قالب و فضایی ترسیم میکند که اگر آن را حذف کنیم یک پای ماجرا میلنگد؟
محمدجعفر یاحقی، شاهنامهپژوه درباره این موضوع میگوید: شاهنامه کتابی شخصیتمحور است. نوع ادبی که فردوسی انتخاب کرده است ایجاب میکند در این کتاب عمل و اکشن فراوان باشد. چون در گرو این موضوع است که میتواند تکامل شخصیتهایش را رقم بزند.
او ادامه میدهد: در شاهنامه همه کنشگر هستند. از جهان پهلوان تا کفشگر و روستایی و آهنگر همه نقش دارند؛ یعنی هر یک وقتی وارد روایت فردوسی میشوند نقشی را ایفا میکنند. اما موضوع دیگری در این بین مطرح میشود؛ فردوسی داستانهای شاهنامه را چگونه به نظم کشیده است؟ آیا این داستانها ساخته و پرداخته ذهن او است یا ریشهای دیگر دارد. همانطور که میدانیم داستانهای شاهنامه سینه به سینه و به صورت شفاهی میان مردمان اعصار گذشته نقل میشده تا این که در خداینامه و به زبان اوستایی گردآوری میشود و بعد هم در دوره اسلامی ابتدا به عربی و سپس فارسی ترجمه میشود.
یاحقی که مدرس دانشگاه فردوسی است هم این نظر را درباره داستانهای شاهنامه تائید کرده و میافزاید: شاهنامه پیش از نگارش خود کتاب مکتوبی داشته است که داستانها در آن جمعآوری شده بود. بنابراین شاهنامه تنظیم فردوسی است؛ یعنی آفریده خیال او نیست، اما یکسری از شخصیتها آفریده قلم فردوسی است و کارهای روبنایی و ظرافتهای نگاه حکیم توس به این داستانها رنگ و بویی متفاوت داده است.
او تاکید میکند: فردوسی برای سرایش شاهنامه اسکلت اصلی آن را داشته، اما در به نظمدرآوردن آن آرایش و پیرایشی انجام داده و کتاب را گیرا کرده است. آثار موازی و مشابه شاهنامه زیاد است، اما پرداختهای هنری و عاطفی فردوسی موجب شده شاهنامه متفاوت باشد.
شگردهای فردوسی در شاهنامه
به اعتقاد کارشناسان، فردوسی بدون توجه به دیدگاههایی که ما امروزه به داستان و انواع آن داریم و با توجه به ذوق هنریاش و چنان که خواست زمانهاش ایجاب میکرده پرداختهایی ممتاز و بکر را وارد روایتش کرده است. خلاصه آن که شاهنامه فردوسی مدیون شگردهای خاص او و مواردی چون شخصیتپردازیهای منحصر به فردش است، وگرنه کتابهای دیگری هم شبیه شاهنامه سروده شده و راه به جایی نبردهاند.
عبداله غبیشی که دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی است و پایاننامهای مبسوط با همین موضوع دارد، شخصیتهای شاهنامه را متفاوت از شخصیتپردازیهای رایج در کتابهای سنتی میداند. او میگوید: در داستانهای فردوسی برخلاف قصههای سنتی که همه چیز یا سیاه است یا سفید و شخصیتها اساسا مطلق و ایستایند، شخصیتها اغلب پویا و عینی و ملموساند و شخصیت میتواند آنها را در پیرامون خود ببیند.
او ادامه میدهد: طبعا این امر برای شاهنامه هم حسن است و هم ضعف. ضعف آن از این روست که شاهنامه به عنوان کتابی اساطیری، شخصیتهای آن باید برای انسان امروزی باورناپذیر باشند و ویژگیهایی خدایگونه داشته باشند. این امر گویای آن است که شاهنامه ماهیتا از آن ویژگی اسطورهای فاصله دارد و بیش از آن که اسطوره باشد حماسه است و از این رو، شخصیتهای آن زمینی است و نه فرازمینی، اما حسن و نقطه قوت آن هم از اینجا ناشی میشود که حماسه از آنجا که زمینی است باید شخصیتهای آن ویژگیهایی زمینی داشته باشند.
او میافزاید: به عبارتی نه مطلق بلکه انعطافپذیر و پویا و متحرکاند و این طبعا ویژگی داستانهای جدید است تا سنتی. در داستانهای سنتی ما میبینیم شخصیت از ابتدا تا انتهای قصه هیچ تغییر و دگرگونی در آن حاصل نمیشود، اما در داستانهای شاهنامه میبینیم شخصیتی نظیر رستم با آن ویژگیهای قهرمانی، در پایان داستان از پسرکشی خود متأثر شده و از کرده خود پشیمان میشود.
گفتوگوها؛ نقطه اوج شخصیتپردازی
این مدرس دانشگاه، شخصیتپردازیهای فردوسی در شاهنامه را به شیوه ادبیات نمایشی نزدیک دانسته و میافزاید: فردوسی در شخصیتپردازی خود بیشتر به نمایش نزدیک میشود و این را به صورتی عینیتر میتوان در کیفیت معرفی و پرورش شخصیتها حس کرد. شخصیتها در شاهنامه به شیوههای مختلفی معرفی میشوند. اولین شگرد و شیوه، گفتوگوهاست که در داستان امروزی به درنگ معروف است. در این شیوه، شخصیتها از طریق دیالوگ، افکار و اندیشهها و تصورات خود را فاش میکنند. به مصداق همان بیت معروف سعدی: تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد، در لابهلای گفتوگوها، تصورات و نگاه شخصیتها آشکار میشود.
او ادامه میدهد: شیوه و شگرد دیگر، مونولوگهای شخصیتهاست که در آن شخصیت از طریق گفتوگو با خود، درونیات و احساسات و تصورات خود را بیان میکند. نظیر مونولوگ رستم پس از مرگ سهراب که در آن از کرده خویش اظهار ندامت میکند نمونهای از این نوع شخصیتپردازیهاست. غبیشی چگونگی توصیفات ظاهری شخصیتها توسط فردوسی را هم شگرد دیگر او میداند و اظهار میکند: شگرد دیگر فردوسی در پرداخت شخصیتها، توصیفات ظاهری شخصیتهاست. برای مثال، زمانی که رستم به سهراب مینگرد، فردوسی قد و بر و بازوی او را از نگاه رستم معرفی میکند. کما این که فریدون هم از کار فرزندان خود سلم و تور در کشتن ایرج ناراحت و ناخرسند میشود و در حالی که فریدون در آغاز بر فرزندان خود مهر میورزد، در پایان بر آنها خشم میگیرد.
او تقسیمبندی هم از داستانهای فردوسی ارائه کرده و میگوید: داستانهای فردوسی از لحاظ تقسیمبندی راوی به دو گونه قابل تقسیم است: راوی دانای کل و راوی شاهد. در جاهایی که فردوسی روحیات و درونیات شخصیتها را بیان میکند، به عنوان راوی دانای کل ظاهر میشود؛ در جاهایی هم که فردوسی شرح رزم و بزم میدهد، به عنوان راوی ناظر و شاهد ظاهر میشود که درباره برخی شخصیتها اظهارنظر میکند. معمولا این اظهارنظرها در پایان داستانها بیان میشود و فردوسی، راوی خواننده را پند میدهد که از کنشها و واکنشهای شخصیتهای داستانها عبرت بگیرد و چندان به دنیا دل نبندد و مواردی از این دست را ابراز میکند. این شگرد و شیوهها باعث میشود داستانهای فردوسی در برخی ابعاد با داستانها و نمایشنامههای امروزی پهلو میزند و از داستانهای سنتی فاصله میگیرد.
حضور پررنگ زنان
او نقش پررنگ زنان در شاهنامه را در مقایسه با دیگر کتب ادبیات سنتی بررسی کرده و میگوید: برخی نقش زنان را به سه دسته تقسیم کردهاند؛ زنانی که به نحوی در سیستم حکومتداری به ایفای نقش میپردازند یا در روند جنگ و حکومتداری تأثیرگذارند. سیندخت، مادر رودابه یکی از این شخصیتهاست که به مهراب شاه تورانی پند میدهد از جنگ با ایران خودداری کند و در ازدواج زال و رودابه و در نتیجه برقراری ارتباط میان ایران و توران نقشپردازی میکند. شهرناز و ارنواز، اولین شخصیتهای زن در داستانهای شاهنامه هم به ضحاک مشورت میدهند.
او ادامه میدهد: سودابه هم تصمیم پدر خود هاماوران را با شوهر خود کاووس در میان میگذارد. قهرمانپروری هم مانند مادر رستم یعنی رودابه و مادر سهراب یعنی تهمینه که این دو قهرمان شاهنامه را میپرورانند. شرکت در جنگ هم مانند ماجرای گردآفرید که به رزمآزمایی با سهراب میپردازد.
غبیشی میافزاید: زنان از دو منظر دیگر هم در داستانهای فردوسی دیده میشوند؛ از منظر ایرانی و غیرایرانی و نکته قابل تأمل و درنگ در این میان، این که زنان غیرایرانی قهرمانان ایرانی را میپرورانند. رودابه، رستم را میزاید و تهمینه سهراب را. البته زنان متناسب با نگاه حاکم آن روزگار به نحوی تحقیر میشوند. اسفندیار به مادر خود کتایون میگوید که نباید راز را با زنان در میان گذاشت و موارد دیگر.
زینب مرتضاییفرد / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم