اقامت ما در لاک لاند ، به دلیل وضع جسمانی پادشاه و نیز بخاطر تمایل کاخ سفید به خروج هر چه زودتر ما از امریکا، نمی توانست دوام پیدا کند ، ولی به کجا می توانستیم برویم؛ وزارت خارجه امریکا به ما اطلاع داد که حتی دولت آفریقای جنوبی که قبلا با رفتن ما موافقت کرده بود، تغییر عقیده داده است. واقعا اهانت آمیز بود. احساس می کردم که ما در نظر همه مردم دنیا از جمله «مطرودین» به شمار می آییم ، حتی در کشوری مانند آفریقای جنوبی که هنوز از سیاست «آپارتاید» پیروی می کرد و من هرگز مایل نبودم به آنجا قدم بگذارم...
آقای جردن که از آنجا می آمد دعوتنامه ژنرال عمرتوریخس (Omar Torrijos) ، رئیس دولت پاناما را برای ما آورد و ما چاره ای جز قبول این دعوت نداشتیم... خانه ای که در اختیار ما گذاشتند در جزیره کنتادورا(Contadora)در مجمع الجزایر پرلز(Perles)قرار داشت و با تقریبا سی دقیقه پرواز می توانستیم به شهر پاناما برسیم.(ص341)
«27آذر. جوانان پانامایی جلوی سفارت امریکا دست به تظاهرات زده اند. ژنرال توریخس به ما گفت که نگران نباشیم. امیدوارم در اینجا مشکل ایجاد نکنند. در غیر این صورت به کجا خواهیم رفت؛ جایی جز مصر باقی نمی ماند ویقین نیست که امریکایی ها بگذارند ما به آنجا برسیم.»خیلی زود در پاناما احساس عدم امنیت کردیم. احساسی که در پس خوشامدگویی های ظاهری پنهان بود. روزی در انبار پشت خانه یک ضبط صوت و نوعی تاسیسات برقی کشف کردم...
کریستیان بورگه (Christian Bourguet) فرانسوی و هکتور ویلالون (Hector Villalon)آرژانتینی شاید هنگام جشن عید نوئل به پاناما رسیدند. البته آمدن آنها بر ما پوشیده ماند ولی در طول دی ماه 1359 اریستید رویو(Aristides Royo) رئیس جمهوری پاناما موضوع را به اطلاع ما رساند و از روی خیرخواهی از ما خواست که یک وکیل دادگستری محلی برای دفاع از خطری که از جانب تهران ما را تهدید می کرد برگزینیم!(ص352)
به موجب قانون پاناما در مورد استرداد مجرمین ، همین که تقاضای استرداد به دولت می رسید ، می بایستی شخص مورد نظر را توقیف کرد. ژنرال خیال می کرد که توقیف پادشاه جنبه نمادین خواهد داشت و برای متقاعد کردن دانشجویان خط امام و آزادی گروگانها کافی خواهد بود... بعضی از روزنامه نگاران که به ما نزدیکتر بودند می گفتند: «پاناما را ترک کنید ، ماندن شما در اینجا خطرناک است.» یک روز مارک مورس همکار آرمائو که مشکلات روزانه ما را در جزیره حل می کرد ناگهان ناپدید شد و بعد کشف کردیم که بوسیله مامورین امنیتی پاناما توقیف شده است.(ص353)
14 ماه سرگردانی
از زمان ترک کشور مصر ، طی چهارده ماه ، با سرگردانیها ، رنجها و تحقیرهای فراوان دست و پنجه نرم کرده بودیم ، و امروز برای زدودن این خاطرات ناگوار از ذهن ما ، رئیس جمهوری و همسرش جلوی پلکان هواپیما از ما استقبال کردند. فرش قرمز پهن کرده بودند و گارد احترام مراسم استقبال رسمی بعمل آورد.(ص365)
مرگ لیلا تاثیر شدیدی در میان ایرانیان تبعیدی و ایرانیان داخل کشور برانگیخت. به من گفتند که همین که خبر مرگ لیلا در خیابانهای تهران پخش شد ، مردم برای گذاشتن شمع و گل در برابر میله های قصر ، به سوی نیاوران شتافتند. در همه شهرهایی که ایرانیان تبعیدی زندگی می کنند مراسمی برپا شد.(ص408)
|
همه از ما روی برمی گرداندند!
دولت فرانسه ما را نپذیرفت. زیرا به گفته مارانش از عهده حفاظت ما برنمی آمد. دولت سوئیس نیز همین رویه را پیش گرفت ، با این تفاوت که راه را برای پذیرش ما در آینده باز گذاشت. کشور موناکو که رضا به آنجا سفر کرده بود، نخست با رفتن ما به کشور موناکو موافقت نمود، اما بعدا تحت فشار دولت فرانسه تصمیم خود را تغییر داد. دولت امریکا نیز در مقابل درخواست ما گفته بود: «در آینده شاید.» پیامی که از انگلستان داشتیم مبنی بر آن بود که مارگارت تاچر(Margaret Thatcher) در صورت پیروزی در انتخابات با رفتن ما به آن کشور موافقت خواهد کرد. اما همین که به نخست وزیری رسید ، یعنی زمانی که ما در باهاماس بودیم ، به عهد خود وفا نکرد... ما با بسیاری از کشورهای دنیا روابط نزدیک و با بعضی از آنها روابط دوستانه داشتیم ، ولی امروز همه از ما روی برمی گرداندند.(ص302) |