معما ی پلیسی

معمای قتل مرد تنها

سرگرد مشفق وقتی به محل قتل رسید قبل از این‌که به آپارتمان مقتول برود از همسایه طبقه اول اجازه خواست تا چند دقیقه در خانه آنها زیر کولر نفس تازه کند.او وقتی نگاه متعجب مرد همسایه را دید، گفت: گرما کلافه‌ام کرده اول باید نفسم سر جایش بیاید تا بی‌دقتی نکنم. استراحت کردن مرا به حساب بی‌تفاوتی‌ام نگذار. بالاخره سن و سالی از ما گذشته.
کد خبر: ۵۸۴۳۴۹

کارآگاه ده دقیقه بعد به طبقه بالا رفت.مقتول مردی سی و پنج ساله به نام کاظم بود که جسدش در فاصله سه متری در ورودی افتاده و جای چند ضربه چاقو بر بدنش مشهود بود. کارآگاه وقتی صورت خراشیده مقتول و میز عسلی شکسته را دید،مطمئن شد قاتل ومقتول با هم دعوای سختی کرده‌اند. از طرفی همه شواهد نشان می‌داد قتل حداقل دو روز قبل اتفاق افتاده است. مشفق قبل از این‌که از برادرزاده کاظم بازجویی کند، سری به همه قسمت‌های خانه زد. تردیدی وجود نداشت قاتل دنبال چیزی می‌گشته و چه بسا جنایت با انگیزه سرقت اتفاق افتاده باشد. برادرزاده مقتول جوانی بیست و هفت ساله بود که همیشه به عمویش سر می‌زد. حمید و کاظم اهل شهرستانی در استان خراسان شمالی بودند و در تهران هیچ قوم و خویش دیگری نداشتند برای همین مرتب به هم سر می‌زدند و حال و احوال یکدیگر را جویا می‌شدند.

حمید وقتی کارآگاه سراغش رفت همه ماجرا را مو به مو توضیح داد:من هر روز با عمویم در تماس بودم اما دو روز بود به تلفن‌هایم جواب نمی‌داد، سر کارش هم نمی‌رفت برای همین نگران شدم و به خانه‌اش آمدم. هرچه زنگ زدم کسی در را باز نکرد. خوب که گوش دادم، شنیدم صدای کولر می‌آید. مطمئن شدم عمویم خانه است. پیش خودم فکر کردم شاید اتفاقی برایش افتاده باشد برای همین با لگد در را باز کردم. در خانه ایراد داشت و قرار بود عمو کاظم درستش کند اما همیشه پشت گوش می‌انداخت. در با اولین لگد باز شد و وقتی داخل آمدم، جنازه را دیدم.

مشفق سری تکان داد.خرابی در می‌توانست دندان طمع هر سارقی را تیز کند. او داشت مطمئن می‌شد حدسش درباره انگیزه سرقت درست است.برای همین از حمید پرسید آیا وسیله‌ای از خانه کم شده است یا نه؟

جوان گفت: واقعا نمی‌دانم اما عمویم دوستان زیادی داشت که به خانه‌اش رفت و آمد می‌کردند و چند نفرشان هم مشکل مالی داشتند بخصوص یکی از آنها که اگر بدهی‌اش را نمی‌داد به زندان می‌افتاد. مشفق اسم دوست مقتول را نوشت تا از او تحقیق کند. سه ساعت بعد جسد منتقل و تحقیقات میدانی تمام شده بود. همه ماموران از آپارتمان بیرون رفتند و کارآگاه به حمید گفت آن دو نیز باید آنجا را ترک کنند.

حمید پرسید: خانه چه می‌شود؟

-فعلا باید پلمب شود.کسی اجازه ورود ندارد.

حمید و سرگرد وقتی از خانه بیرون رفتند، مشفق ماموری را که قرار بود کارهای پلمب را انجام بدهد صدا زد. حمید هم کلیدش را درآورد، در را قفل کرد و از پله‌ها پایین رفت. مشفق از برادرزاده مقتول خواست تا برای تکمیل فرم‌ها با او به اداره برود اما وقتی به آگاهی رسیدند، جوان را به اتهام قتل بازداشت کرد و حمید همان شب اتهام ارتکاب جنایت را پذیرفت. او گفت: من به شیشه اعتیاد داشتم و از محل کار اخراجم کرده بودند. عمویم هم پولی به من نمی‌داد برای همین یک روز از کلید خانه‌اش یدک ساختم و وقتی حدس می‌زدم سر کار است به آنجا رفتم تا دزدی کنم اما عمویم یکدفعه از راه رسید و با هم درگیر شدیم.من هم با چاقو زدمش.

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه چرا به حمید مظنون شد؟

پاسخ معمای شماره قبل: پیدا شدن بامیه نصفه نشان می‌داد قتل برخلاف ادعای مظنون بعد از افطار به‌وقوع پیوسته بود. چند نفر از خوانندگان به این معما پاسخ صحیح دادند اما جواب‌هایی نیز مانند کشف اثر انگشت، باز بودن بی‌دلیل در ورودی آپارتمان، حرف‌های نریمان درباره دویدن به سمت جسد و... در میان پاسخ‌ها وجود داشت که نادرست است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها