آتنا! قلب کوچکت هنوز می‌تپد

آتنا! تو که جایت خوب است و غم نداری، اما امان از دل پدر و مادرت.هفته پیش که سرما خوردی و حالت آنقدر بد شد که تشنج کردی پدر و مادر تو را هراسان به بیمارستان رساندند و فکر کردند بزودی مرخص می‌شوی و دوباره می‌شوی چشم و چراغ خانه. اما حال تو خوب نشد، بعد از آن تشنج لحظه به لحظه بدتر شدی تا این که پزشکان خبر آوردند مرگ مغزی شده‌‌ای.
کد خبر: ۵۷۹۸۹۳
آتنا! قلب کوچکت هنوز می‌تپد

مرگ مغزی یعنی مرگ، یعنی تبدیل شدن آدم به نبات و تو چه زود به پایان خط زندگی رسیدی. دیدن تو روی تخت بیمارستان با آن دستگاه‌ها و لوله‌هایی که مثل تار عنکبوت بر سرتا پای بیمار بدحال تنیده می‌شود، برای پدر و مادرت که از پشت شیشه اتاق مراقبت‌های ویژه چشم از تو برنمی‌داشتند، کم از شکنجه نداشت.

از آن پشت، هر چه دعا بود برای شفای تو خوانده شد، هرچه نذر بود برای بهبود تو انجام شد، هر چه اشک بود برای خوب شدن تو ریخته شد، اما آتنا! تو رفتی که رفتی؛ مرگ مغزی برای تو پایان ماجرا بود.

اما داستان زندگی تو بعد از آن که مُردی قشنگ‌تر از زندگی‌ات شد. حالا تو دختری هستی که با این که یک سال بیشتر عمر نکرد ولی توانست خیلی بیشتر از آدم‌هایی که پیمانه صد سالگی را پر می‌کنند و خیرشان به کمتر کسی می‌رسد، مفید باشد.

آتنا! قلب کوچک و دو کلیه‌های ظریفت که صبح یکشنبه روی یکی از تخت‌های جراحی بیمارستان ابوذر اهواز از بدنت بیرون آمد، بلافاصله به شیراز منتقل شد تا به سه بیمار که چشم به اعضای اهدایی دوخته بودند داده شود. تو حتما می‌دانی آنها که قلب و کلیه‌های تو را گرفته‌اند از عمری درد و رنج خلاص شده‌اند، اما دل ما که این خبر را شنیدیم و حالا برایش مرثیه می‌نویسیم از غم و غصه‌های مادر و پدرت ریش است.

درست است که آنها در این ماجرا تصمیمی جاودانه گرفتند و با طمانینه، خون جگرشان را پشت رضایت‌نامه اهدای عضو مخفی کردند، اما می‌دانیم هر لحظه چه زهری به دلشان ریخته می‌شود.

آتنا! حالا پدر و مادرت مانده‌اند با خاطرات به دنیا آمدنت، آغوش گرفتن‌هایت، چهار دست و پا رفتنت، نشستن‌ها و زبان باز کردنت؛ می‌دانی چفت کردن این خاطره‌ها با خاطرات روزی که جسد کوچکت کفن‌پوش شد و روی دست مردم بلند شد، چقدر برای پدر و مادرت سخت است؟

اما این سختی‌ها با آن فشارهای خردکننده‌اش یک درس هم برای ما دارد؛ درسی که می‌گوید دل کندن از اعضا و جوارح کسی که عزیزترین دارایی تو در دنیاست، اوج بلوغ و نوعدوستی است.

مریم خباز‌ - گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۱
نام احمد رضا
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۵۹ - ۱۳۹۲/۰۴/۲۵
۰
۰
آتنای عزیز هیچ چیز تو دنیا نمیتونه جای خالی تورو پیش پدر و مادرت پركنه
چه لحظه ای بوده اون لحظه كه پدر ومادرت اون رضایت نامه رو امضاء كردن و بدن تورو به بدست تیغ سپردن چقدر سخت بوده خدایا به این پدر ومادر عزیز صبر بده ما رو درغم خودتون شریك بدانید

نیازمندی ها