مساله ازدواج و تشکیل خانواده ، به یکی از مسائل بغرنج جامعه ما تبدیل شده است. حتما شما هم از آمار طلاق در کشورمان آگاه هستید و می دانید که متاسفانه از هر پنج ازدواج یکی به جدایی می انجامد.
کد خبر: ۵۷۳۵۷
مطمئنا هر ازدواجی لحظات خوب و بد و شیرین و تلخ دارد، ولی در طولانی مدت آنچه باعث خوشبختی یا شکست یا ازدواج می شود، چیست؛ توجه به وضعیت رواشناختنی زن و مرد و تاثیر مثبت آن در ازدواج از یک سو و نقش خود ازدواج در سیر روانی زوجین از سوی دیگر، آگاهی از جنبه های رفتارشناسی طرفین را دوچندان می کند.
بدیهی است که این بعد در تعامل و هماهنگی با ابعاد دیگری همچون بعد اقتصادی ، اجتماعی و جسمانی معنای کامل ازدواج را روشن می کند.
یک ازدواج سالم که مبتنی بر بهداشت روانی طرفین باشد ویژگیها و مشخصه هایی دارد: محیط خانواده اصولا برای رشد و تکامل افراد آن مناسب است.
زن و مرد از جایگاه و نقش خود راضی و خشنودند و هر کدام از زن و شوهر برای همسر خود شان و اهمیت بسیاری قائل اند و تامین نیازهای او را در اولویت قرار می دهند. محبت و صمیمیتی گرم و دلپذیر بین آنها حاکم است. اگر اختلافی بین زن و شوهر پیش آید، نهایتا موجب شکوفایی زندگی و شخصیت آنها و استحکام پیوند درونیشان می شود. افکار، احساسات و رفتار همسران در یک خانواده سالم برای یکدیگر قابل قبول و احترام است.
بسیاری از حرفها، خواستها و نیازها میان زن و شوهر بدون آن که از زبان استفاده کنند، رد و بدل می شود. یعنی یک نوع ارتباط غیرکلامی قوی و روشن که حتی هنگام دوری از یکدیگر نیز برقرار می شود.
رضایت و تمایل به برقراری روابط جنسی با همسر و احساس آرامش از آن وجود دارد و در نهایت ، احساس شادابی و پویایی اجتماعی و شغلی که ناشی از یک رابطه زناشویی سالم است ماحصل این ازدواج است.
جایی که من و تویی معنا ندارد
خانواده بالنده ، خانواده ای است که از آن مدام نشاط و سرزندگی ، اصالت ، محبت و علاقه احساس می شود و نه تنها مغز بلکه قلب و روح نیز در آن حضور دارد. هر فرد خانواده ریسک کردن دیگری را با آغوش باز می پذیرد و می داند که ممکن است اشتباهاتی هم رخ دهد ولی این اشتباهات را نشانه رشد عضو خانواده می داند.
چنین خانواده ای ، سرشار از نور و جایی است که افراد آن برای راحتی و لذت یکدیگر زندگی می کنند و خانه تنها محلی نمایشگاهی برای همسایگان نیست. همچنین هر یک از اعضا برای دیگران اهمیت و ارزشی قائل اند و پاسخگویی به نیازهای دیگری را وجهه همت خویش قرار می دهند.
مرد آنقدر خودخواه و خود محور نیست ، که زن را وسیله ای در خدمت تمایلات و نیازهای خود بداند و شخصیت و سرنوشت او برایش اهمیت نداشته باشد.
زن نیز ارتباطش را با همسرش بر مبنای ترس یا فریبکاری قرار نمی دهد و مرد را تنها به عنوان وسیله ای که او را تامین و نیازهایش را برآورده کند، نمی نگرد. هر کدام از افراد دیگری را نیز همچون خود مهم می شمارد و در واقع ، وابستگی و روابط درونی آنها به قدری نزدیک و محکم است که رفع نیازهای دیگر را همچون رفع نیازهای خود و آسایش خود را در آسایش همسر می داند. لذا با حمایت از او تکامل فردی و خانوادگی را تضمین می کند.
درعین حال ، خانواده سالم و موفق در مقابل محیط خارج از یک سو ثبات خود را حفظ می کند واز سوی دیگر قادر است برای رفع نیازهای خود به نحو مطلوبی تغییر کند و در مقابل شرایط جدید به سازگاری جدید دست یابد.
وضعیت اجتماعات انسانی مرتبا در حال تغییر است و حوادث زیادی خارج از حوزه خانواده رخ می دهد که اثرات خود را بر خانواده منتقل کند؛ اما مثبت یا منفی بودن این اثرات تا حدی به ساختار خانواده مربوط است. اگر سلامت و بالندگی بر خانواده حاکم باشد حوادث خارجی را در خود هضم می کند و از آن به نفع حفظ و افزایش سطح رشد خود بهره می برد و اگر مبنای خانواده بر عدم سلامت روانی قرار داشته باشد، حتی حوادث خوب نیز باعث آسیب رسیدن ، خدشه دار شدن و حتی از هم پاشیدن خانواده می شود.
کنش اصلی خانواده سالم تامین ثابت برای اعضا و همزمان ، فراهم کردن امکان سازگاری با موقعیت های جدید از طریق ایجاد تغییرات مناسب در اعضا است. خانواده سالم ، باعث افزایش بهداشت روانی اعضا می شود، عملکرد اجتماعی و شغلی اعضا را بهبود می بخشد و نهایتا به افزایش سلامت شخصیت اجتماع کمک می کند. و بالاخره زن و مرد موفق از جایگاه و نقش خود در زندگی زناشویی کاملا رضایت دارند و روز به روز آن را لذت بخش تر می یابند.
از آنجا که نیازهای ذاتی و سرشتی آنها از سوی همسرشان به خوبی و درست پاسخ داده می شود و رفع این نیازهای فطری ، آرامش و شکوفایی بیشتری را برای آنها به وجود می آورد. علاقه آنها به ماهیت و ذات خود افزایش می یابد و به دنبال فرار از آن نیستند.
در یک خانواده سالم ، زن ، زن بودن خود را دوست دارد و مایه افتخار خود می داند. مادر شدن را برای خود یک امتیاز قرار می دهد و قدرت پرستاری کردن از فرزند و همسرش را ارج می نهد و از نقش جنسی اش لذت می برد. مرد نیز مرد بودن خود را ارج می نهد و ناخودآگاه یا خودآگاه به دنبال فرار از مسوولیت ها و تبعات آن نیست.
به هر حال ، پذیرش جایگاه و نقش خود به عنوان زن یا مرد انگیزه ذاتی دارد و فضای زناشویی سالم آن را رشد می دهد.
تفاوت در چیست؛
زن و شوهرهای موفق هم با یکدیگر دعوا می کنند و به یکدیگر ابراز خشم نیز می کنند. اگر تصور شود که در یک زندگی موفق هیچ مشاجره و دعوایی وجود ندارد البته نگرشی بسیار ایده آل و دور از واقعیت است.
اصولا عواطف و هیجانات انسانی باید در جای خود ابراز شوند، حتی اگر منفی باشند. نکته قابل توجه در شرایط و محلی است که این احساسات ابراز می شوند. خشم گرچه یک هیجان است ، اما می تواند وسیله ای برای برقراری ارتباط و رسانیدن پیامهای مختلف باشد و در شرایط سالم حتی باعث افزایش محبت و علاقه افراد می شود. در فرهنگ عمومی تعابیر مختلفی برای دعوای زن و شوهر به کار می رود. روان شناسان نیز آن را با دقت علمی مورد توجه قرار داده اند. به عنوان مثال ، عده ای از آنان عقیده دارند خشم یک احساس همدردی است و از آنجا که با دلسوزی آمیخته است ، موجب اتحاد افراد می شود. هدف آن از بین بردن رابطه نیست ، بلکه می خواهد سد موجود بر سر راه ارتباط با افراد مقابل را بشکند.
بعضی همسران ، خشم و ناراحتی خود را از یکدیگر پنهان و آن را سرکوب می کنند و این واکنش را معیاری برای خوب بودن روابط زناشویی می دانند.
آنان به جای ابراز خالصانه و صادقانه احساسات خود نسبت به همسر از انواع مکانیزم های دفاعی یا روشهای غیرمستقیم استفاده می کنند؛ مثلا به استدلال کردن و برهان آوردن می پردازند و گفتگوهای اصولی انجام می دهند، درحالی که در پشت این برخوردهای روشنفکرانه و منطقی کوره ای از هیجانات فشرده و در حال غلیان وجود دارد و اگر در محیطی سالم و در ارتباطی صحیح و صادقانه به طور مقتضی ابراز نشوند، انواع و اقسام مشکلات روانی ، اجتماعی و نهایتا خانوادگی به وجود خواهد آورد.
اگر این افراد را آنالیز کنیم ، متوجه خواهیم شد که چون اساس ازدواج و روابط آنها سست و شکننده است ، آگاهانه یا ناخودآگاه واهمه آن را دارند که با ابراز خشم و ناراحتی نسبت به همسر خود این اساس و شیرازه از هم پاشیده و ساختمان خانواده آنها ویران شود.
شاید بتوان عدم ابراز احساس را در چنین مواردی از بعضی جهات موجه دانست ، ولی نباید دچار خودفریبی شد و آن را ملاک و نشانه ای برای ازدواج و زندگی موفق قرار داد. ازدواج سالم چون مبتنی بر شخصیت سالم زن و مرد است ، می تواند همه مسائل فی مابین را در خود جذب و از آن برای تکامل خانواده استفاده کند.
به همین دلیل است که گفته می شود خشم در روابط زن و شوهران سالم می تواند سازنده و رشد دهنده باشد. ابراز احساسات مثبت در بین همسران موفق بسیار راحت صورت می گیرد و اثرات بسیار مثبتی دارد؛ اما در خانواده های عصبی محبت و علاقه نیز خودخواهانه است.
تا زمانی که ما دیگری را شی ئ بدانیم و نتوانیم از خود محوری خارج شویم ، قادر به ابراز محبت واقعی نیستیم. اگر هم چیزی ابراز می شود، ناقص و غیرطبیعی است و طبعا اثرات آن کم خواهد بود، ولی متاسفانه در بعضی خانواده ها حتی در این حد هم ابراز احساسات مثبت وجود ندارد و آن را نیز سرکوب یا با آن برخورد روشنفکرانه و رفتاری می کنند، اما جو حاکم بر فضای ارتباطی زوجین موفق به گونه ای است ، که آنها به خوبی احساسات محبت آمیز را نسبت به همسر در درون وجود خود درک و بدون شرم یا ترس آن را ابراز می کنند. از این رفتار هم خودشان لذت می برند و هم شریک زندگی شان.
زوجهای موفق خواسته ها ،افکار و بخصوص عواطف خود را نسبت به دیگری به خوبی نشان می دهند و در مقابل آن عکس العمل های مثبتی می بینند که نهایتا موفقیت و تعالی آنها را افزایش دهد.