در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال است به جرم قتل در زندان هستی، آیا اتهام خودت را قبول داری؟
نه قبول ندارم، من اصلا یادم نمیآید اتفاق چطور رخ داد. شاید من کشته باشم شاید هم این کار را نکرده باشم. مطمئن نیستم.
چطور یادت نمیآید چه اتفاقی افتاد؟
چون مواد مصرف کرده بودم در توهم بودم، اصلا نمیدانستم چه میکنم
پس تو قتل را انجام دادی اما در توهم بودی و نمیدانستی چه میکنی.
نه منظورم این نیست، میخواهم بگویم اصلا یادم نمیآید قتل را من انجام دادم یا شخص دیگری.
اگر اینطور است چرا اتهام را قبول کردی؟
وقتی بازداشتم کردند گفتند تو مرتکب قتل شدی. من هم گفتم خب لابد درست میگویند. چون در توهم بودم یادم نیامد. هرچه ماموران گفتند قبول کردم. من اصلا نمیدانم رحیم چطور کشته شد.
توضیح بده در بازجویی چه چیزهایی را قبول کردی؟
به من گفتند تو با چاقو ضربهای به مقتول زدی، من هم قبول کردم. یادم میآید سوار موتور بودم و داشتم میرفتم. بین راه رحیم را دیدم، به من گفت چرا چپ چپ نگاه میکنی؟ جواب دادم من نگاهی نکردم. بعد با هم دعوا کردیم و دیگر یادم نمیآید چه شد. چند دقیقه بعد هم سوار موتورم شدم و رفتم.
این چه توهمی است که قبل و بعد از حادثه را به یاد داری اما زمان ضربه زدن را فراموش کردهای؟
توهم شیشه اینطور است. گاهی وقتها آدم به یادش میآید چه اتفاقی افتاده و گاهی هم به یادش نمیآید. من تقریبا هفت سال بود که شیشه میکشیدم، البته کراک هم مصرف میکردم. به همین دلیل توهم شدیدی داشتم. خیلی وقتها پیش میآمد که متوجه دور و اطرافم نبودم.
میدانی که متهم به قتل شدهای و مدارک کافی علیه تو وجود دارد. پس بهتر است راستش را بگویی و توضیح بدهی چرا دوستت را کشتی؟
من یادم نمیآید که این کار را کردهباشم. فکر میکنم به علت اینکه گفت به من چپ نگاه کردی، دعوایمان شد. فقط همین را مطمئن هستم.
مقتول کمپ ترک اعتیاد داشت و در پرونده آمده است میخواست تو را برای ترک به کمپ ببرد و سر همین موضوع با هم دعوا کردید.
بله. شاید هم به همین علت با هم درگیر شدیم. او قصد داشت مرا به مرکزش ببرد. میگفت باید ترک کنی من هم نمیخواستم ترک کنم. این درست است.
پس به دلیل اینکه به زور میخواست تو را برای ترک ببرد او را کشتی؟
بله به همین دلیل بود.
هنوز هم یادت نیست چطور او را کشتی؟
فکر میکنم چاقو را به شکمش زدم و بعد فرار کردم. البته یک هفته بیشتر طول نکشید و پلیس مرا پیدا کرد.
قبلا هم سابقه داشتی؟
بله یکبار از خدمت سربازی فرار کرده بودم و به همین دلیل به زندان محکوم شدم.
در مورد زندگی شخصیات بگو، چند خواهر و برادر داری؟
هفت خواهر و برادر هستیم. پدرم وقتی بچه بودم فوت کرد و مادرم با مرد دیگری ازدواج کرد. من کودکی خوبی نداشتم، خانه فامیل بزرگ شدم. نتوانستم درسم را تمام کنم. انواع مریضیها سراغم آمد و بعد هم معتاد شدم.
اولین بار که مواد مصرف کردی کی بود؟
حدود چهارده ساله بودم که کراک کشیدم. یکی از دوستانم مواد را به من داد وخوشم آمد. از آن به بعد مشتری شدم. میخریدم و میکشیدم. بعد از مدتی هم به سمت شیشه رفتم. اوایل شیشه گران بود و نمیتوانستم خیلی بخرم اما بعد که ارزان شد بیشتر مصرف میکردم.
گفتی خانواده فقیری داری، پول این مواد را از کجا میآوردی؟
اوایل کار میکردم، مکانیک بودم، بعد که دیدم هزینه مواد زیاد است و درآمدم کفاف زندگیام را نمیدهد تصمیم گرفتم به پیشنهاد دوستم عمل کنم و مواد بفروشم. این کار باعث میشد همیشه مواد در دسترسم باشد، پولش را هم تامین میکردم دیگر مشکلی نداشتم.
ازدواج کردهای؟
نه همسر ندارم. با این وضعی که من داشتم چه کسی به من زن میداد. هیچ دختری حاضر نیست با مردی که به اندازه من معتاد و بیمار است ازدواج کند.
چندبار گفتی که بیمار هستی، چه بیماری داری؟
من بیماری روانی دارم. مدتی هم تحت درمان بودم. از وقتی اعتیادم شدید شد حالم هم بدتر شد و دیگر به دکتر نرفتم اما اشتباه کردم باید میرفتم تا به این وضع نیفتم.
اما پزشکی قانونی تو را بیمار تشخیص نداده است؟
مرا بیمار تشخیص داده اما دیوانه کامل ندانسته است. مادرم پرونده پزشکیام را به دادسرا دادهبود انها هم گفتند باید بررسی کنند. چندبار مرا به مرکز پزشکی قانونی بردند و بالاخره گفتند دیوانه نیستی، اما من دیوانهام.
خودت از کجا تشخیص دادی که دیوانه هستی؟
من خودم تشخیص ندادم. پرونده پزشکیام این را میگوید. نمیدانم چرا قبول نمیکنند. باور کنید من زمان قتل توهم زده بودم. چند دقیقه قبل از آن شیشه کشیده بودم و اصلا حالت عادی نداشتم.
هربار شیشه میکشیدی دچار توهم میشدی؟
بله. اصلا خاصیت شیشه همین است. همه آنها که شیشه میکشند به حالت توهم میروند.
پس چرا شیشه مصرف کردی؟ فکر نمیکردی ممکن است کسی را بکشی؟
من اصلا فکر نمیکردم با کسی درگیر شوم. رحیم دوست من بود. با هرکس که دعوایم میشد با او نمیتوانستم دعوا کنم. او را خیلی دوست داشتم، ما نان و نمک هم را خورده بودیم. من به خانهاش رفت و آمد داشتم. آدم بیآبرویی هم نیستم. هیچ وقت با کسی که جای برادر من است و خیلی به من محبت کرده دعوا نمیکنم. من واقعا اشتباه کردم نباید این کار را میکردم. مطمئن هستم اگر در حالت عادی بودیم این کار را نمیکردم.
یک بار دیگر دقیق توضیح بده چه شد که کارتان به دعوا کشید؟
من که درست یادم نیست اما شاهدان میگویند رحیم اصرار کرد مرا به کمپ ببرد، من هم ناراحت شدم و او را باچاقو زدم.
چرا رحیم اصرار داشت تو ترک کنی؟
دلش برای من میسوخت. میگفت تو جوان هستی و میتوانی سالم زندگی کنی. میگفت تو لیاقت زندگی خوب را داری و نباید خودت را از بین ببری. او سالها بود که خانواده مرا میشناخت و میگفت دلش برای من میسوزد.
چرا مواد را ترک نمیکردی؟
دوست نداشتم مواد را ترک کنم. وقتی مواد میکشیدم آرامتر میشدم. همه به من میگفتند این مواد لعنتی یک روز کار دستت میدهد، درست هم میگفتند. بالاخره اتفاقی که نباید، افتاد و من اینطور نابود شدم.
سعی کردهای با اولیایدم صحبت کنی و از آنها رضایت بگیری؟
راستش روی اینکه سراغشان بروم، ندارم. من به خانه آنها رفت و آمد داشتم. خیلی به من محبت کردند. اصلا نمیتوانم برای رضایت سراغشان بروم، واقعا خجالت میکشم.
خانوادهات چطور؟ آنها کاری کردهاند؟
مادرم چند بار برای رضایت رفته است اما قبول نکردهاند. البته من هم پولی ندارم که برای دیه بدهم.
فکر میکنی عاقبت این پرونده چه خواهد شد؟
راستش امید زیادی به رضایت ندارم، فکر میکنم اعدام میشوم. همین فکر هم مریضیام را بدتر کردهاست. شبها خواب ندارم، تا صبح سیگار میکشم و منتظرم تا بیایند و بگویند باید اعدام شوی. نمیدانم این مساله به کجا میرسد، شاید خودم را بکشم.
چرا آنقدر ناامید هستی؟
برای آدمی مثل من امید معنایی ندارد. از نوجوانی معتاد شدم و حالا هم سالهاست که در زندان هستم. اگر خیلی خوششانس باشم اعدام نمیشوم، اما باز هم در زندان میمانم.
فکر میکنی کجای راه زندگی را اشتباه رفتی که اینطور شد؟
اشتباه را من نکردم. پدر و مادرم کردند که شرایط زندگیام را اینطور کردند. آنها پدر و مادر خوبی برایم نبودند، از من نگهداری نکردند. وقتی به سمت مواد رفتم کسی به من نگفت نرو. نگفت اشتباه میکنی و نگفت زندگیات را به آتش میکشی. من نابود شدم چون کسی نبود کمکم کند راه درست را انتخاب کنم.
یعنی فکر میکنی خودت هیچ اشتباهی مرتکب نشدهای؟
من هم اشتباه کردم. قبول دارم نباید به هرکسی اعتماد میکردم و باید سعی میکردم روی پای خودم بایستم. باید کار میکردم و فریب دیگران را نمیخوردم. باید درمانم را ادامه میدادم. ای کاش سرنوشت من طور دیگری بود. کاش میتوانستم مثل جوانان دیگر زندگی کنم. ای کاش میشد در زندان منتظر اجرای حکم اعدام نمیماندم.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: