در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا مخاطب شخصیتهای همچون سرو را چندان به خاطر ندارد، روابط آنها را فراموش کرده و گذشتهای که طی 15 قسمت شکل گرفته بود، از یاد او رفته است. گرچه آدمهای مجموعه مادر آنقدر صمیمی و زودجوش هستند که مخاطب میتواند دوباره با آنها ارتباط برقرار کند، اما این شخصیتها چندان ریشه محکمی ندارند.
سریال مادر مانند دیگر ساختههای بیژن بیرنگ چند شخصیت محوری و کلیدی دارد که هرکدام در دل داستانهای مختلف گوشهای از فلسفه زندگی از نگاه کارگردان را بازگو میکنند. برای این منظور، نریشنهایی (گفتار متن) که بیرنگ در گوشه و کنار اثرش میگنجاند نقش مهمی را ایفا میکند. بسیاری از نریشنها شکل تعریف و ثبت خاطرات شخصیتها را دارند، یعنی انگار شخصیتها جایی در دفتر خاطراتی یا یادداشتهای روزانهای، اندیشهها و خاطرات خود را نوشته باشند و بعد به همراهی موسیقی ملایم و تصویر چشمنوازی آن را از رو بخوانند. اما بخشی دیگر از نریشنها به توصیف آنچه کارگردان اصرار دارد به مخاطب بگوید، میپردازد.
بیشتر اوقات بیرنگ مخاطب را رها نمیکند تا خودش از داستان به نتیجهای برسد، بلکه آنچه را میخواهد او دریافت کند رک و راست از طریق کلام به او منتقل میکند. این شیوه زمانی در خانه سبز با استقبال روبهرو شد، طوری که این سریال را به یکی از پربینندهترین سریالهای زمان خودش تبدیل کرد. روندی که کارگردان در خانه سبز تجربه کرد در سریالهای دیگر او هم ادامه پیدا کرد، اما هرگز هیچکدام از آن سریالها نتوانستند محبوبیت خانه سبز را تکرار کنند و متعاقب آن نریشنها هم به آن اندازه که در خانه سبز تأثیرگذار بودند، در هیچ سریال دیگری فراگیر نشدند. مسلما یکی از دلایلی که باعث برجستهشدن نریشنهای خانه سبز شده بود، همراهی صدای دلنشین زندهیاد خسرو شکیبایی بود که در اثرگذاری کلمات و مفاهیم تأثیر بسزایی داشت؛ اما باید در نظر گرفت ذائقه مخاطب تلویزیون هم طی سالها عوض شده است. اگر اکنون سریالی مانند خانه سبز ساخته شود، معلوم نیست چقدر بتواند محبوبیت و موفقیت آن زمان را تکرار کند. با این اوصاف، شاید بعید به نظر برسد مادر در رده سریالهای پرطرفداری قرار بگیرد که موجی ایجاد کند و کسانی را به تقلید یا شبیهسازی وادارد.
مادر، تشابهات زیادی با ساختههای دیگر بیرنگ دارد؛ مثلا مانند تمام آنها نگاهی قدرشناسانه به زندگی در آن دیده میشود که از دل تاریکیها و تلخیها، دلیلی برای زیباتر دیدن ارائه میکند. در سریال مادر مانند تمام ساختههای بیرنگ، عزت و احترام به هر دو جنس زن و مرد به صورت مساوی دیده میشود. بیرنگ زنان را به صورت انسانهایی منفعل که تأثیر خاصی روی زندگی نمیگذارند به نمایش نمیگذارد و آنها را جنس ضعیف نمیداند. همینطور با نگاهی زنسالارانه، شخصیت مردان را هم در پای آنها خرد نمیکند.
در سریالهای بیرنگ، زن نقشی تعیینکننده و محوری دارد، همانطور که مرد دارد. زن پابهپا و دوش به دوش مرد همسنگر اوست، چه در میدان زندگی مثل همان دو نمونه موفق همسران و خانه سبز و چه در میدان نبرد مثل همچون سرو و مادر.
بیژن بیرنگ زندگی را گرامی میدارد. به آدمها، روابط، نسبتها و مناسبات، خواستهها، آرزوها، رویاها و شعور و عاطفه انسان احترام میگذارد و آنها را ارج مینهد. میتوان ردپای این نگاه را ـ چه در آثار اولیه این کارگردان و چه در هر اثری که نام او در عنوانبندی آن به چشم میخورد ـ دنبال کرد. تا جایی که «شام ایرانی» تحت تأثیر نگاه بیرنگ، از فضایی دوستانه برخوردار است که باعث نزدیکشدن افراد شرکتکننده به یکدیگر میشود، اما این که این نگاه چقدر میتواند برانگیزاننده باشد، شخصیتهایی که دوز و کلک و رذالت در آنها یا راهی ندارد یا تغییر میکند و جایش را به زیبایی میدهد، داستانهایی که هرچقدر هم که غمانگیز باشد باز هم در جستجوی این است که معنویت و مفاهیم انسانی همچون صبر و سرفرازی را پررنگ کند و نگاهی که زندگی را با غم و لبخندش میستاید، چقدر میتواند چالشبرانگیز باشد و مخاطب را ترغیب به تماشای سریال کند، چیزی است که جای بحث دارد و پیشبینی آن سخت است. هر چه هست مادر هم مثل سریالهای دیگر این کارگردان زیباست، حتی اگر چند سال از ساخت آن گذشته باشد و خیلی چیزها با گذشت زمان بیات شده باشد و طعم و عطر خود را از دست داده باشد.
شروینه شجریکهن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: