اساس هوش هیجانی،همدلی به معنای توانایی درک احساسات دیگران است. والدینی که توانایی همدلی با فرزندان خود را دارند میتوانند گریه، عصبانیت، شرمندگی وافتخار فرزندانشان را درک کنند. اگر به فرزندانمان بفهمانیم احساساتشان را درک میکنیم با این کار خود به هیجانات آنها اعتبار میبخشیم و کمکشان میکنیم تا نحوه آرام کردن خود را یاد بگیرند و به عنوان مثال در نزاع خیابانی مرتکب رفتار خشونتآمیز نشوند.
همدلی با کودکان باعث میشود آنها والدین خود را دوست و رفیق تلقی و احساس حمایت شدن کنند و میفهمند طرفدار آنها هستیم و قصد دور کردن آنها را از اهدافشان نداریم در نتیجه آنها نیز با اعتماد، ما را به دنیای خود راه میدهند و چنین اعتمادی مثلا باعث میشود دختران راحتتر با مادران خود صحبت کنند و از روابط پرخطر با جنس مخالف دور بمانند.
در وهله اول برای اینکه والدین از هیجانات فرزندان خود آگاه باشند، ابتدا باید از هیجانات خودشان مطلع باشند که این مستلزم آموزش و یادگیری هیجانات، آگاهی از آنها وابراز صحیح و سالم آنهاست. آگاهی هیجانی به زبان ساده به آن معناست که بدانید چه زمانی دستخوش هیجان میشوید و بتوانید آنها را تشخیص بدهید و نامگذاری کنید و در عین حال به هیجانات دیگران نیز توجه داشته باشید.
در وهله دوم در نظر گرفتن هیجانات به منزله فرصتی برای صمیمیت بیشتر با کودک وآموزش او است. والدین باید از هیجانات ناخوشایند کودک به عنوان فرصتی برای صمیمی شدن با او و آموزش دادن وی استفاده کنند.
والدین میتوانند خشم کودکشان را چیزی فراتر از تهدیدی برای قدرتشان تلقی کنند و ترس کودک را دلیلی بر بیلیاقتی خودشان ندانند تا بتوانند با هیجانات آنها درست برخورد کنند وراه برخورد درست را به کودکان خود بیاموزند و ایجاد صمیمیت بیشتری کنند.
مرحله سوم، پرورش هوش هیجانی گوش دادن همدلانه به حرفهای کودک و ارزش قائل شدن برای احساسات او است. زمانی که شما متوجه شوید یک موقعیت هیجانی، فرصت خوبی برای افزایش صمیمیت با کودک و آموزش مهارتهای حل مساله او در اختیارتان قرار میدهد، شما برای مهمترین مرحله فرآیند پرورش هوش هیجانی یعنی گوش کردن همدلانه آماده هستید. گوش کردن همدلانه چیزی فراتر از گوش کردن و جمعآوری اطلاعات است و مستلزم آن است که به زبان حرکتهای بدن، حالتهای چهره وداشتهها و اشارات او توجه کنید و بدانید این حرکات و ژستها نشانگر چه احساسی در کودک شماست.
یکی دیگر از گامهای بسیار مهم در پرورش هیجانات، کمک به کودکان در نامگذاری هیجانات خود است. این نامگذاری رابطه نزدیکی با همدلی دارد. مثلا وقتی به کودک خود میگویید تو خیلی عصبانی هستی، نه؟ در حقیقت هم نام هیجان او را به وی یاد میدهید و هم همدلانه برخورد میکنید.
بعد از سپری کردن این مراحل نوبت به تعیین حد و مرزهایی برای کودک و در عین حال،کمک به او در حل مشکلاتش میرسد. این کار شامل تعیین حد و مرز برای رفتار مورد قبول، مشخص کردن هدفها، فکر کردن درباره راهحلهای ممکن، ارزیابی راهحلهای مطرح شده براساس معیارهای خانواده و کمک به کودک در انتخاب یکی از راهحلها میشود. کودکانی که هوش هیجانیشان اینگونه پرورش مییابد، احتمال اینکه در بزرگسالی وقتی با مشکلی مواجه شدند تحت تاثیر فشارها دست به رفتار مجرمانه و خشونتبار بزنند، بسیار کم است.
رابعه موحد
روانشناس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم