سریال تلویزیونی بالهای خیس، روایتگر داستان پسر جوانی است به نام محسن که در اردویی دانشجویی در شمال کشور توسط یک ناشناس درون پرتگاهی میافتد و نجات او از مرگ آغازگر معماهایی میشود. او ـ که در خانوادهای متدین و خیرخواه (با بازی علی عمرانی و فاطمه گودرزی) پرورش یافته و درخصوص برنامههای کامپیوتری مهارتهای قابل توجهی دارد ـ توسط گروهی به انواع خلافهای کامپیوتری از جمله هک کردن سایت شرکتها و بانکها وادار میشود. فیلمنامه سریال علاوه بر این داستان حول چند محور دیگر میچرخد. در یکی از این محورهای داستانی، پزشک حاذقی به نام مجید پرتو (با بازی حبیب دهقاننسب) با تشکیل تیمی جوان در زمینه تولید داروی ضد سرطان در حال انجام پژوهش گستردهای است. در این راه دوست و همرزم قدیمیاش مهدی قاسمی که پدر محسن است، پا به پای او پیش میآید و اگر چه تخصصی در زمینه تولید دارو ندارد، اما نقش مشوق و همراه همیشگی را برای دکتر پرتو بازی میکند. در مقابل کسانی هم از سر بدخواهی و حسادت جلوی پای او سنگ میاندازند.
بالهای خیس با انتخاب این محورهای داستانی قصد دارد بر تحکیم مبانی خانواده و ارائه سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی، توجه به خودکفایی، تولید ملی و تولید علم و دانش تاکید کرده و نقش نسل دوم و جوانان متعهد و تاثیرگذار را به آنها گوشزد کند. در این سریال اختلاف بین نسلهای متفاوت مورد توجه است و جنگ تحمیلی رو به روی جنگهای سایبری قرار گرفته و به مشابهتهای این دو و نزدیکی روشهای دفاع و مقابله با آن پرداخته شده است. در جنگ سایبری، اختلالاتی که عده محدودی از کاربران یا متخصصان کامپیوتری در سیستم امنیتی شرکتها، موسسات، بانکها و بانکهای اطلاعاتی ایجاد میکنند، سبب ایجاد هرج و مرج و ناهنجاریهایی میشود که میتواند تهدید بزرگی برای اقشار مختلف، ملتها و در وسعت بیشتر برای دولتها باشد و در واقع تنها تفاوتش با دیگر جنگها، ابزار و شیوه راهاندازی آن است. بالهای خیس با انتخاب این سوژه که کاملا به روز است، توانسته بینندگان تلویزیون را با خود همراه کند و به بیداری اجتماعی فراخواند.
اولین نکتهای که به روایت در این سریال میشود گفت استفاده از داستانهای فرعی است که هر کدام بشدت قابلیت دارند محور اصلی فیلمنامه باشند و سبب پراکندهگویی و پریشانخاطری ذهن مخاطب میشوند و مسیر ذهنی او را مدام از این قصه به آن قصه تغییر میدهند. در واقع فیلمنامه که نگارش آن به عهده مهدی رجبی بوده، به خواست تهیهکننده و کارگردان سعی کرده همه مسائل مهم روز و دغدغههای نسل امروز و دیروز را گرد هم بیاورد و همه را در متن فیلمنامه بگنجاند. او یکی از این موارد را که داستان محسن است، محور اصلی قرار داده و دیگر موارد را به عنوان داستانکهای فرعی کنار قصه اول پیش میبرد؛ در حالی که هرکدام از این موارد، خود به تنهایی میتواند سوژه یک سریال طولانی قرار بگیرد و به جای اینکه با کلی گویی و نشان دادن اتفاقات درشت، سر و ته داستان هم آورده شود، میتوان بهصورت مبسوط و با جزئیات بیشتر به هر کدام از آنها پرداخت.
موارد فوق در ساختار کلی اثر بیتاثیر نبوده و به عنوان مثال تدوین سریال را که به عهده سهراب خسروی بوده، دچار مشکلاتی کرده است. در این سریال گاه یکدستی زمان دراماتیک اثر دچار اختلال میشود. بهعنوان مثال محسن در مطب دکتر نشسته است، همسر دکتر در مطب داد و بیداد راه میاندازد. این صحنه، به خانه پدر و مادر محسن که پدر از دادگاه فردا سخن میگوید، به دادگاه فردا و بعد، به مطب دکتر (که محسن با یک دسته گل نشسته و با دیدن تغییر لباس او متوجه میشویم زمان گذشته است) کات میخورد. این کاتهای سریع، هم به لحاظ زمانی ذهن را آزرده میکند و هم به لحاظ بصری. مشکل دیگری که در تدوین اثر وجود دارد همین کاتهاست که گذشته از زمانبندی اثر، به لحاظ زیبایی شناختی، چنگی به دل نمیزند.
ناگفته نماند از آنجاکه تدوین را در مباحث سینمایی، کارگردانی دوم متن میدانند، هر سریال یا فیلمی میتواند با یک تدوین هوشمندانه و درست اشکالات متنی، تصویری و حتی بازیگری را پوشش دهد. بازی خوب بازیگران در بالهای خیس، یکی از نقاط قوت این مجموعه تلویزیونی است. بازیگرانی همچون صادق هاتفی، کیهان ملکی، جمشید جهانزاده، مهران رجبی، شیوا خسرومهر، محسن افشانی، سودابه بیضایی و... در نقشآفرینی خود موفق ظاهر شدهاند.
مریم رها
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم