مردم در قاب

به شنیدنش می‌ارزید

هژیرخان همیشه بدشانسی می‌آورد. انگار اصلا بدشانسی با وجود او معنا پیدا کرده است. اولین بدشانسی زندگی‌اش به نامش مربوط بود. وقتی به دنیا آمد، همین طور که بین فامیل دست به دست می‌گشت تا همه به قول مادرش صورت ماهش را ببینند، یکی از اقوام همین طور که قربان صدقه می‌رفت، یک خان به اسم او اضافه کرد. به این شکل او از هژیر به هژیرخان تغییر نام داد. هیچ وقت هم معلوم نشد کسی که چنین ظلمی را در حق او مرتکب شده بود، کدام یک از اقوام بود تا حداقل هژیرخان در جبران این حرکت، نوه یا ندیده‌ای از طرف را با یک لقب بی‌مسما نابود کند.
کد خبر: ۵۵۵۳۶۴

هژیرخان تا وقتی به مدرسه نرفته بود، متوجه دردناکی خان چسبیده به نامش نشد، اما در اولین روز ورود به مدرسه، یکی از دانش‌آموزان از او پرسید: «با سلمان‌خان نسبتی داری؟» این شوخی کودکانه بعدها در دوران نوجوانی و جوانی وی هم ادامه پیدا کرد. هژیرخان می‌ترسید که این خان در دوران کهنسالی هم همین طور دو دستی به زندگی‌اش بچسبد.

هژیرخان، آدم بدشانسی بود. بزرگ‌ترین بدشانسی‌اش هر روز تکرار می‌شد. او این بدشانسی را بدشانسی آهنگی نامیده بود.

هژیرخان هر روز برای رسیدن به محل کارش از تاکسی استفاده می‌کرد. او هر صبح همین طور که سرخوش توی تاکسی نشسته بود، به برنامه‌های شبکه‌های رادیویی گوش می‌داد. معمولا این برنامه‌ها با اخبار آغاز می‌شد و حرف‌های گویندگان رادیو درباره شاد زندگی کردن را دربرمی‌گرفت. هژیرخان، مطالبی درباره راز ورزش و تندرستی، وضع اقتصادی، آب و هوا، وضع ترافیکی و همه این اطلاعات را دریافت می‌کرد. او همین طور که خمیازه‌های صبحگاهی می‌کشید، سعی می‌کرد به همه این برنامه‌ها گوش بدهد. درست وقتی که هژیرخان به مقصد نزدیک می‌شد، شبکه رادیویی منتخب جناب راننده تاکسی، یک موسیقی پخش می‌کرد. بدشانسی هژیرخان دقیقا به همین لحظه مربوط می‌شد. آهنگ پخش شده، دقیقا آهنگی بود که او دوست داشت بشنود، اما هر بار به دلیل رسیدن به مقصد، آهنگ نیمه‌کاره ‌می‌ماند.

هژیرخان چند بار تلاش کرده بود با توضیح علاقه خود به موسیقی، از راننده تاکسی بخواهد دقایقی بیشتر در تاکسی بماند، اما هر بار ضمن احساس شرمندگی از چنین درخواستی، به خاطر می‌آورد که حتی اگر راننده این خواسته را برآورده کند، باز هم چنین امکانی وجود ندارد. در این صورت او دیر به محل کار خود می‌رسید.

هژیرخان اما همین چند روز پیش درست زمانی که بعد از یک روز کاری خسته‌کننده به سمت منزل بازمی‌گشت، دل به دریا زد تا آهنگ مورد علاقه‌اش را به طور کامل از رادیو بشنود. آهنگ مورد علاقه هژیرخان درست به فاصله زمانی عبور از این سر چهارراه به آن سر چهارراه به پایان رسید. بعد از عبور از چهارراه، هژیرخان طبق معمول کرایه را به راننده داد. اینجا بود که فهمید شنیدن تمام آهنگ برایش 500 تومان آب خورده است!

الهام صالح

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها