مردم در قاب

همدم خانه‌تکانی‌ها

پروین خانم در حال پاک کردن شیشه‌های داخلی ویترین پذیرایی بود. او هرچند وقت یک‌بار روی دور ساییدن می‌افتاد. این‌بار هم دقیقا روی همین دور بود. این بشور و بساب‌ها بیشتر یک حالت ذهنی بود. عادتی که پروین خانم از دوران جوانی تا میانسالی به یدک می‌کشید. هروقت که زندگی کمی سخت می‌شد، بشور و بساب‌هایش شدت می‌گرفت یا هر وقت تنها می‌شد و مشکلی از راه می‌رسید، این حالت پیش می‌آمد. حتی گاهی خود پروین خانم متوجه مشکل از راه رسیده نمی‌شد. درست وقتی به جان شیشه‌ها و ویترین‌ها می‌افتاد، درست وقتی همه ظرف‌های داخل کابینت‌ها را بیرون می‌ریخت و یک به یک با وسواس می‌شست، می‌فهمید مشکلی بوده که از آن بی‌خبر مانده است.
کد خبر: ۵۴۵۶۲۹

پروین خانم همان‌طور که به جان شیشه‌های ویترین افتاده بود، با مخاطبش حرف می‌زد.

مخاطب می‌پرسید: «خوبین که ایشالا. از این صبح زمستونی لذت ببرید.»

پروین خانم، خندید: «ای خانم! خوبی کجا بود؟ پوست دستم رفت بس که شستم و سابیدم. کمرم دیگه راست نمی‌شه بس که این مبل‌ها رو بلند کردم تا زیرشون رو جارو کنم.»

مخاطب گفت: «اوووم! چه بویی! می‌بینم بوی قورمه سبزی تون هم راه افتاده! خوش به حال همسرتون!»

پروین خانم جواب داد: «قورمه سبزی، آره قورمه سبزی! از صبح بار گذاشتم تا حسابی جا بیفته.»

بعد آهی کشید: «اسدالله خان، عاشق قورمه سبزیه! برنامه پنجشنبه هر هفته قورمه سبزی بود. هفته‌ای سه بار هم اگه براش قورمه می‌پختم، بازم استقبال می‌کرد. ای خانم! حالا کو همسر؟ کو اسدالله خان؟ پنج ساله که عمرشو داده به شما. عین پنج سالو هر پنجشنبه قورمه سبزی پختم، درست مثل وقتایی که زنده بود.»

بعد انگشت اشاره‌اش را کشید روی میز: «می‌بینی؟ انگار نه انگار که نیم ساعت پیش گردشو گرفتم. انگار از آسمون گرد و غبار می‌باره به زمین. هر کی نفهمه فکر می‌کنه این خونه سالی به دوازده ماه هم تمیز نمی‌شه.»

پروین خانم به سمت آشپزخانه راه افتاد تا کهنه‌های گردگیری را توی سینک ظرفشویی بگذارد. شیر آب را که باز کرد، صدای مخاطب بین شر‌شر آب گم شد. مخاطب، آن سو حرف می‌زد و پروین خانم هم بی‌توجه به کارش ادامه می‌داد. او روی کف‌های مایع ظرفشویی تمرکز کرده بود. عادت داشت همه چیز را با کف خیلی زیاد بشوید. شیر آب را که بست، صدای مخاطب هم از دور به گوش رسید: «اون پنجره رو باز کنین تا کمی هواتون عوض بشه.»

پروین خانم، پنجره را باز کرد و خطاب به مخاطب جواب داد: «خیر ببینی! این هود خراب شده، بوی قورمه سبزی خونه رو برداشته. چه هوای خوبی! به‌به!»

همین موقع صدای زنگ در بلند شد. پروین خانم به سمت در حرکت کرد. اکرم خانم، همسایه روبه‌رویی پشت در بود: «سلام! گفتم یه سر بهت بزنم.»

پروین خانم از جلوی در کنار رفت: «سلام. خوب کردی. بیا تو.»

اکرم خانم، آرام توی خانه سرک کشید: «مزاحم نباشم؟ شنیدم داشتی با کسی حرف می‌زنی. مهمون داری؟»

پروین خانم لبخند زد: «نه! صدای تلویزیونه! گاهی که تنهام با خانم مجری حرف می‌زنم.»

الهام صالح

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها