در بزمِ رِندان

نزد رندان چشمهایت را حکایت کرده‌ام/ در میان ناکسان از تو حمایت کرده‌ام/ صبر کردم در نبودت، سینه را آتش زدم/ ای خدا از عشق او با خود جنایت کرده‌ام/ شور و حال عاشقی بعد از تو هم تسکین نیافت/ من که بی‌تو عشقبازی را شماتت کرده‌ام/
کد خبر: ۵۴۴۱۴۵

 شکوه کردم گر من از چشم سیاهت، غم مخور/ خسته گشتم از جفا، با خود جسارت کرده‌ام/ ورنه ذهن من کجا و شکوه از رویت کجا؟/ من که صدها بار عشقم را روایت کرده‌ام/ من که میلم رو به پرواز است و احساسم عروج/ در دو چشمان سیاهت، بس سیاحت کرده‌ام/ دلبرا! هر نکته در چشم تو دیدم مشق من کامل نشد/ ناعلاج وصف رویت، من قناعت کرده‌ام/ میزبان عشق من! با تو قناعت‌پیشگی/ سهم من گردید و زان پس، صبر غایت کرده‌ام/ من فدای چشم مستت، جور تو تا کی رواست؟/ من ز تو در بزم رندان هم،

حکایت کرده‌ام.م.

فتحی از کرمان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها