باران​که ببارد

باران که ببارد،‌ پیراهنم گل می‌دهد، بهار می‌نشیند گوشه شال تو و سال نو به خانه ما می‌آید. می‌نشیند روی قالی دستباف مادرم که جوانی‌اش را با آن گره زده است.
کد خبر: ۵۳۹۹۰۴

باران که ببارد، گله راه می‌افتد، می‌رود به چمنزارهایی که بره‌های چاق هدیه می‌دهد و سال چوپان پربرکت می‌شود.

باران که ببارد، تمام گل‌های صحرا در چشم‌هایم ورق می‌خور​د؛ زرد، سرخ، بنفش و عشق آغاز می‌شود با پیراهن صورتی‌ات و هر روز خود را در آینه​ای جوان برانداز می‌کند.

باران که ببارد، ما عاشق می‌شویم، دست همدیگر را می‌گیریم و می‌دویم تا ته‌دشت، تا آخرین نقطه صحرا، آنگاه چشم در چشم هم می‌ایستیم، لبخند می‌زنیم و گوش می‌سپاریم به نی چوپان کرد شمال خراسان که تمام زندگی‌اش را روی زین اسب سپری کرده است.

باران که ببارد، عاشق شدن تمام آرزوی چوپانان کوه‌های «هزارمسجد» است که هنوز در چشم‌هایشان میش «بلوچی»، قوچ «مغانی» می‌زاید، بره‌های شیرمست صحرا را به رقص می‌آورند و بزغاله‌های شلوغ سرشاخه‌ها را به دندان می‌گیرند.

باران که ببارد سال خوبی است، آنگاه پدرم جرات می‌کند لباس نواش را بپوشد و چوخای دستبافش را روی شانه بیندازد، پاشنه چارقش را ور بکشد و به خانه شما بیاید. به خانه شما بیاید و سرشار و سربزیر به پدرت بگوید «پسرم را به نوکری قبول کن» آنگاه پدرت در حالی که کله‌قند« فریمان» در دلش آب می‌شود، «نه» بیاورد و مهلت بخواهد و دست آخر بگوید، «ببینم دخترم چه می‌گوید».

باران که ببارد، ما عاشق می‌شویم و دست در دست هم می‌دویم​ تا ته دشت. تا صدای نی‌لبک چوپان، تا روی زین اسب، تا اناری که من از روی سرت می‌اندازم و مردم به جماعت خیز برمی‌دارند، تا در محل اولین داماد بعد از من باشند.

باران که ببارد... من که فکر می‌کنم به این زودی‌ باران ​می‌بارد، تو چه؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها