بالوتلی 89/1 متری که والدینش غناییهای کوچکرده به ایتالیا هستند، فوتبال حرفهای خود را از یازده سالگی با تیم کوچک لومهزان در ایتالیا شروع کرد.
وی بعد از سه سال بازی در تیم نوجوانان این باشگاه به تیم بزرگسالان لومهزان پیوست، ولی پیش از آن که در این تیم ستارهای ماندگار شود به تیم بسیار بزرگتر و دسته اولی اینترمیلان پیوست. ماریو در روزهای طلایی این باشگاه که از تابستان 2008 شروع و در تابستان 2010 تمام و به فتح چهار جام معتبر در این مدت منجر شد، بیش از آن که عصای دست خوزه مورینیو، سرمربی تندخوی این باشگاه باشد، سوهان اعصاب وی و میلیونها هوادار اینتر بود.
او حتی در یک مصاحبه تلویزیونی به جای پیراهن آبی و سیاه اینتر، پیراهن قرمز و سیاه همشهری و رقیب قدیمی اینتر ـ یعنی آث. میلان ـ را به تن و همه را متقاعد کرد عقل درست و حسابی ندارد.
او بارها با دلایل و مقدماتی دیگر هم با هواداران اینتر درگیر شد و این بساط را طی سه سال حضور در منچسترسیتی ادامه داد، اما جدا از ناسازگاریهای ذاتی، بخشی از رفتارهای او تقصیر و محصول برخوردهای زشت نژادپرستان در قبال او از روی سکوهاست که وی را فقط به سبب رنگ پوستش تحقیر و پیوسته به وی توهین کردهاند. این مساله و تقابل دائمی، آرامش را از زندگی بالو ـ که او را سوپرماریو مینامند ـ ستانده و آن را به معدن و مظهر بحران تبدیل کرده است. بالوتلی چند روزی است که راهی میلان شده تا از این پس وظیفه مهار او به عهده الگری، سرمربی جوان قرمز و مشکیها باشد.
در کنار همه ناهنجاریهای این مهاجم سیهچرده، درخشش و گلزنیهای او در تیم ملی ایتالیا از دلایل بارز نایبقهرمانشدن این تیم در پیکارهای یورو 2012 بود.
او به واقع یک جمع اضداد است و میتواند در لحظه بدرخشد یا برعکس جنگ جهانی بعدی را به راه اندازد!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم