در همین رابطه به گفتوگو با دکتر علی خواجه حسینی، روانشناس پرداختیم.
آیینهای بختگشایی خرافات هستند یا مبنای علمی دارند؟
آنچه خرافات است و آنچه را که ما پدیدههای علمی میدانیم همه در مجموعه بزرگی جای میگیرند که جزو باورهای مردم است. تعریفی که از باور داریم فعالیت یا نگرشی است که فرد با تمام وجود به آن میپردازد و میتواند هم شامل خرافات و هم شامل پدیدههایی با مبنای علمی شود. در رابطه با ازدواج بسیاری از این باورها وقتی عمیق نگاه میکنیم، آمیختهای از سنتهایی است که در طول زمان تکرار شده و به خرافات تبدیل شدهاند.
چرا این باورها به خرافه تبدیل شدهاند؟
در روانشناسی، ما پدیدهای به نام رفتار و تقویت رفتار خرافی داریم. خیلی وقتها ما رفتارهایی انجام میدهیم که تصادفا توسط عوامل بیرونی تقویت میشود و فکر میکنیم آن رویداد خوشایندی که پیش آمده حاصل رفتار ماست. خیلی وقتها انسانها به طور ناگهانی رفتاری از خودشان بروز دادهاند که از اتفاق نتیجه داده است، آن وقت فکر کردهاند نتیجه خوشایند، حاصل آن رفتار بوده است. در رابطه با ازدواج هم همین طور است و افراد تصور میکنند با انجام یکسری از امور بختگشایی میشود مثل سبزه گره زدن که اصلا مبنای علمی ندارد یا طالعبینی و فالبینی که متاسفانه میبینیم حتی بین تحصیلکردههای ما نیز رواج دارد.
یعنی سبزه گره زدن و باز شدن بخت به هم ربطی ندارند؟ پس چرا سالها این سنت و سنتهایی از این دست بین مردم مانده است؟
احتمالا در زمانهای دور فردی مثلا بعد از گره زدن سبزه یا خوردن تفاله چایی ازدواج کرده و کمکم افرادی که آنها را از دید روانشناسی خرافهپرست میدانیم، این رفتارها را تکرار کردهاند و کمکم به باور مردم تبدیل شده است.
گرایش به این باورها در بین زنان بیشتر است یا مردان؟
پژوهشی انجام نشده، اما با توجه به دیدهها به نظر میرسد بین خانمها بیشتر است.
چرا؟
این مساله باز هم به تاریخ ما برمیگردد به پیشینه یک جامعه مردسالار که ازدواج را یک شانس بزرگ برای هر دختر قلمداد کرده و دختران را از فرصتهای اجتماعی برابر با پسران محروم میکردند. دختران با وجود توانمندیهای بسیار مجبور به ازدواج میشدند و در خانه ماندن برای خانواده آنها ننگ و عار محسوب میشد. طبیعی است در چنین اوضاعی مادران هر کاری میکردند تا بخت خوبی نصیب دخترشان شود، همین باورها سینه به سینه گشته و حالا هم بیشتر زنان و دختران از آن تبعیت میکنند و در مجموع به نظر میرسد خانمها خرافاتیتر هستند؛ چون قدرت تاثیرگذاری را در زندگی نداشتهاند.
این افراد خرافهپرستی که اشاره کردید، ویژگیهای خاصی دارند؟
خرافهپرست بودن به یکسری از ویژگیهای شخصیتی عمده در افراد برمیگردد. مهمترین آنها تلقینپذیری است؛ یعنی ما افرادی را خرافهپرست میدانیم که عموما تحت تاثیر دیگران هستند. اظهارنظرهای مبهم و گنگ افراد دیگر که هیچ مبنای علمی ندارد در این افراد تاثیر میگذارد و باعث میشود احساس کنند نسخهای که دیگران میپیچند برای آنها نیز موثر است. یا اینکه این رفتار خرافی به نتیجه خوشایند ختم میشود که تقویت میشود و اگر هم تقویت نشود باز چون نمیتوانند تصورات ذهنی جدید ایجاد کنند و آنقدر از نظر ذهنی فعال نیستند که راههای جدیدی را امتحان کنند، سعی میکنند همین رفتار را حفظ کرده و ادامه دهند تا شاید روزی روزگاری گره از بختشان باز شود.
فقط تلقینپذیری مهمترین ویژگی این افراد است؟
نه؛ به لحاظ شخصیتی افرادی که مرکز کنترلشان بیرونی است هم در این گروه جای میگیرند.
منظور از مرکز کنترل بیرونی چیست؟
به لحاظ روانشناسی افراد یا مرکز کنترل درونی دارند یا بیرونی. افرادی که خرافاتی هستند دارای مرکز کنترل بیرونی هستند. افرادی که مرکز کنترلشان درونی است خطمشی خودشان را در زندگی موثر میدانند و تصور میکنند، میتوانند خودشان بر زندگیشان تاثیر بگذارند، اگر شکست بخورند یا پیروز شوند سهم خودشان را بیشتر میدانند تا عوامل محیطی، اما در مقابل افرادی که مرکز کنترل بیرونی دارند، عموما کسانی هستند که عوامل و رویدادها را در جایی بیرون خودشان جستجو میکنند. در واقع منتظر هستند عواملی از بیرون بیاید و بر سرنوشت آنها اثر بگذارد؛ البته ممکن است بر توانمندیهای خودشان هم واقف باشند، اما سهمی که برای خودشان قائل هستند، سهم اندکی است و ترجیح میدهند با رفتارهای عجیب و خرافی که در پیش میگیرند عواملی از بیرون سرنوشتشان را تغییر دهد. دسته سوم افرادی هستند که از نظر هوشی در سطح بالایی نیستند و قدرت تحلیل ندارند و ناکامیها و شکستها را نمیتوانند علتیابی کنند و آن را به عوامل بیرون از خودشان یا ماوراءالطبیعی نسبت میدهند. گروه بعدی کسانی هستند که عملگرا نیستند، بلکه نتیجهگرایند. این افراد به تلاش کردن اعتقادی ندارند. فکر میکنند اگر هدفی را پایهریزی میکنند در نهایت چه اتفاقی خواهد افتاد و برای تلاش کردن سهمی قائل نیستند. در میان این افراد برخی به خرافه پناه میبرند. بخشی از افراد نتیجهگرا چون نمیخواهند تلاشی کنند، ترجیح میدهند با رفتار خرافی به نتیجه برسند.
به کم بودن سطح تحصیلات اشاره کردید، اما خیلی اوقات تحصیلکردهها هم به این رفتارها دست میزنند. چرا؟
به خصوصیات شخصیتیشان برمیگردد.
چرا رفتار خرافی به وجود آمده؟
در طول زمان، بشر رفتارهایی را بر حسب نیاز یا تصادفا یا توصیه و تلقین و اجبار دیگران که به رفتارهای مورد انتظار بشر ختم شده از خود نشان داده که باعث رفتار خرافی شده است.
با توجه به نظر شما بسیاری از آیینهای بختگشایی در واقع رفتارهای خرافاتی هستند در صورتی که مردم بر این باورند با این کارها در واقع چیزی را طلب میکنند و امیدوارند به آن برسند. تصور نمیکنید بین این دو تفاوت وجود دارد؟
نه، همه این آیینها خرافه نیست. به نظر من کسی که طلب میکند خرافاتی نیست! مسائل ماوراءالطبیعی که روانشناسی به آن میپردازد - مثل خواستن بشر - با این که دلایل علمی هم برایشان پیدا نمیکنیم در ماوراءالطبیعه ریشههایی دارد که هنوز برای ما ناشناخته است. لزوما آنچه دلیلش را نمیدانیم رفتار خرافه نیست. رفتارهایی را خرافه فرض میکنیم که با حداقل تفکر به این میرسیم هیچ مبنای معقولی را برای آن نمیتوانیم پیدا کنیم مثل همین سبزه گره زدن. این کار با مسأله بختگشایی هیچ ارتباط منطقی نمیتواند داشته باشد و به باور من یک رفتار خرافه است.
چه موقع این باورهای خرافی مضر میشوند؟
تنها باورهای خرافی زیانآور هستند که در زندگی اجتماعی ما خلل ایجاد میکند.
چه چیزهایی این رفتارهای خرافی را در جامعه از بین میبرد؟
ما نمیتوانیم به جنگ خرافات برویم چون ریشه در سنتها دارد و سنتها با رگههای تاریخی مردم پیوند خورده و باید به مرور تغییر کند، اما با آگاهسازی جامعه، افزایش سطح تحصیلات، سوق دادن مردم به سمت فعالیتهای اجتماعی و گروهی، توانمندسازی جامعه به شکلی که افراد مشاورههای لازم را دریافت کنند و بدانند برای رسیدن به هر خواستهای چقدر باید تلاش کنند و از چه امکانات و ظرفیتهایی باید استفاده کنند، میتوان شرایط را تغییر داد. مردم اگر یاد بگیرند برای رسیدن به خواستههایشان از چه ظرفیتهایی باید استفاده کنند، به جای خرافهگرایی درست رفتار میکنند. افراد هر چه خود را ناتوانتر احساس کنند بیشتر به بستر خرافات پناه میبرند. باید بیپناهی روانی و عاطفی را در جامعه کم کنیم. آنچه باورهای خرافی را رواج میدهد بیپناهی افراد است. با خدمات مشاورهای باید به هدایت مردم بپردازیم. توانمند کردن مردم از نظر اقتصادی و اجتماعی بسیار مهم است. مردم هر چه توانمندتر شوند قابلیتهای خودشان را بیشتر میبینند و از خرافه کمتر تبعیت میکنند.
سخت شدن شرایط ازدواج چقدر در گرایش به رفتارهای خرافی نقش دارد؟
هر چه شرایط اجتماعی سختتر شود و مردم خودشان را ناتوانتر احساس کنند و محدودیتها بیشتر باشد، افراد ناکامیهای بیشتری احساس میکنند و تلاش خودشان را برای تغییر شرایط بینتیجه احساس میکنند و در نتیجه رفتار خرافی در آنها بیشتر شکل میگیرد. در بحث ازدواج عواملی وجود دارد که تصور ناتوان بودن را در افراد تقویت میکند. بسیاری از افراد ارتباطات اجتماعیشان محدود است و متاسفانه در جامعه ما ارتباطات هدایت شده کمتر وجود دارد و این باعث میشود فرصت انتخاب برای جوانان کم باشد و آنها منتظرند تا عاملی از بیرون این فرصت را در اختیارشان قرار دهد. دوم این که مشکلات اقتصادی با ازدواج پیوند خورده است. در واقع ازدواج ریشه در همه مسائل جامعه دارد. کسانی که مشکل دارند، ازدواجشان به تاخیر میافتد. کسانی که بخصوص شکستهایی در ازدواج داشتهاند، منابع آگاهسازی را در اختیار ندارند، تحت تاثیر افراد ناآگاه به رفتارها و مسائلی برای جبران شکست روی میآورند که خیلی معقول و منطقی نیست مثلا فرد طلاقش را به یک عطسه ارتباط میدهد و میگوید «صبر اومد، ولی باز من رفتم خواستگاری» همین باعث شد که شکست خوردم. هر چه فرد در انتخاب همسر خودش را ناتوانتر ببیند، بیشتر به رفتارهای خرافی پناه میبرد. باید بپذیریم سرنوشت ما تحت تاثیر تصمیمات خودمان است؛ اگر این آگاهی را به مردم دهیم، میتوانیم امیدوار باشیم رفتهرفته این رفتارها در جامعه کمرنگ شوند.
چنین رفتارهایی در جوامع توسعه یافته وجود ندارد؟
کم و بیش در هر جامعهای این رفتارها وجود دارد، فقط شکل این رفتارها با قالبهای فرهنگی ما متفاوت است مثلا در چین برای بختگشایی جوانان یک مراسم آیینی متفاوتی انجام میدهند یا در هندوستان با توجه به تنوع قومیتی آداب و باورهای مختلفی وجود دارد که میتواند جنبه خرافاتی داشته باشد، اما در کشورهای اروپایی کمتر است، شاید به این دلیل که افراد این قدرت را دارند که در زندگیشان تاثیرگذار باشند. سطح درآمد بالاست و فاصله طبقاتی کمتر است؛ بنابراین درصد شیوع فقر کم است و خیلی وقتها افراد برای رشد اجتماعی و ازدواج قدرت اقتصادی لازم را دارند و دلیلی نمیبینند به خرافات پناه ببرند، البته به این معنا نیست که خرافات وجود ندارد. ریشههای خرافات همه جا دیده میشود.
بالاخره ازدواج شانس و قسمت است یا تلاش و همت؟ به سبزه گرهزدن و آیینهای بختگشایمان ادامه دهیم یا همه را رها کنیم؟
ببینید رفتارهای خرافی بیضرر میتوانند ادامه داشته باشند. ما با هیچ رفتاری مبارزه نمیکنیم، چراکه این رفتارها هر چقدر هم که خرافی باشند دو کارکرد مهم دارند یک آرامشبخش هستند و دوم این که در افراد امید به زندگی ایجاد میکنند، اما رفتار خرافی باید زمانی از بین برود که کارکردهای اجتماعی شما را به هم بزند؛ یعنی فرد نقش اجتماعی فعال نداشته باشد، تلاشی نکند و احساس کند با یکسری کارها بختش باز میشود و شاهزادهای با اسب سفید از راه میرسد، اما اگر این آیینها و رفتارهای معقول توام با تلاش باشد؛ اگرچه نادرست چون آرامشدهنده است اصراری به از بین بردن آن نداریم. جنگیدن و مبارزه کردن با رفتار خرافی آن را برای فرد تبدیل به وسواس میکند و فرد دچار دغدغه ذهنی میشود و مشکلاتی را برای جامعه به وجود میآورد.
سمیه افشینفر - جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم