در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این نوع نگاه نشان داد که شاید در همه دورههای برگزاری جشنوارههای فرهنگی، مصلحتها و گاه روابط بر اهمیتها بچربند و آنچه شود که شایسته نیست. البته نگارنده این قلم به خوبی میداند که مصلحتاندیشی مدیران کنونی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از نوع مصلحت اندیشیهای جاری نبوده و تنها تنگنای مالی و بودجههایی که به هر حال نیست تا به داد جوایز برسد دلیل این مصلحتاندیشی بوده، اما این گونه مصلحت اندیشیها را عموما و عرفا در پس پرده انجام میدهند و به اطلاع هیات محترم داوران هم میرسانند تا ناگهان ابر خشم هیات داوران از پنجره رسانهها بر سرشان نبارد و مدام در افکار عمومی مواخذه نشوند که چرا چنین شده است؟!
از سوی دیگر مشکل این جایزه هم سنگ بزرگی است که از ابتدا برداشته شد. اهدای 110 سکه بهار آزادی به یک کتاب در حالی که جوایز کتاب سال جمهوری اسلامی ایران جایزهاش تا چند سال پیش 22 سکه بود ـ حالا را نمیدانم ـ از روی قاعده و عرف حرف و حدیث بسیاری خواهد داشت. مدیریت چنین جشنوارهای باید بسیار سخت باشد؛ چرا که هم باید جایزه را بدهی و هم معذوریت داری که اگر بودجه نبود و یا اثری برگزیده شد که بعدها با واکنش منفی بخشهایی از جامعه روبهرو شد چنان هزینهای از کیسه بیت المال رفته که جبران نمیتوان کرد.
مدیریت ضعیف این دوره از جشنواره نشان داد بسیاری از بحثها که پس از بیانیه اعتراضآمیز هیات داوران از پرده برون افتاد تا حدی درست بوده است. حضور نداشتن برخی از کسانی که نامشان در فهرست داوران بود، حضور اعضای هیات علمی در تیم داوری و راهیابی آثاری از اعضای هیات داوری یا هیات علمی به مراحل بالاتر همه موید این مدیریت ضعیف است.
جای این پرسش هنوز برای افکار عمومی باقی است که اساسا چرا چنین جایزهای با چنین مدیریت ضعیفی باید تا اختتامیه پیش برود؟ آیا صرف برگزاری یک جشنواره تنها به این دلیل که برگزار میکنیم تا برگزار کرده باشیم ضروری است؟ و این که اساسا در کشور ما اثری در حوزه کتاب تولید میشود که واقعا ارزش 110 سکه بهار آزادی را داشته باشد؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: