حرف‌های مردی که به کلاهبرداری متهم شد

کاش زندان نرفته بودم

اتهامش کلاهبرداری بود، کلاهبرداری از پنج پسر نوجوان و جوان و به همین دلیل دو سال را در زندان گذراند. کریم ـ ز که حالا مردی 63 ساله است از گذشته خود ابراز پشیمانی می‌کند و می‌گوید: اگر به جای بلندپروازی‌های بی‌اساس از همان اول به راهی درست برای زندگی فکر می‌کردم شاید حالا وضعم خیلی بهتر بود. گفت‌وگو با کریم را بخوانید.
کد خبر: ۵۱۹۲۴۷

چطور شد به فکر کلاهبرداری افتادی؟

من از همان نوجوانی عاشق این بودم که زیاد پول خرج کنم و رفتارم مثل ثروتمندان باشد. همه‌اش تظاهر می‌کردم و کارهایی انجام می‌دادم که دیگران فکر کنند من خانواده مایه‌داری دارم. بعد از سربازی هم به جای این‌که دنبال کار درست و حسابی بگردم به این فکر بودم چطوری می‌توانم پول قلنبه به جیب بزنم تا این‌که به سرم زد از پسرهای هم سن و سال خودم و حتی کوچک‌ترها کلاهبرداری کنم.

شگردت برای این کار چه بود؟

حسابی تیپ می‌زدم و جاهایی که محل تجمع پسرها بود می‌رفتم و ادعا می‌کردم خواننده هستم و استودیو دارم و هرکسی که بخواهد خواننده شود من می‌توانم کارش را راه بیندازم. این طوری از پنج نفر پول خوبی گیر آوردم. اما بیشتر می‌خواستم ‌که گیر افتادم.

این شیوه کلاهبرداری چطور به ذهنت رسید؟

برادرم در یک استودیو کار می‌کرد و برایم تعریف کرده بود چقدر می‌آیند و برای خوانندگی تست می‌دهند. می‌گفت خیلی‌هایشان حاضرند پول زیادی هم بدهند تا آلبوم‌شان دربیاید.

از روزهای زندان تعریف کن.

زندان که تعریف ندارد. از یک طرف سختی خود زندان بود و از طرف دیگر باید با خانواده‌ام کنار می‌آمدم. پدر و مادرم زود با من آشتی کردند اما برادرم بعد از آن ماجراها دیگر با من رابطه خوبی ندارد. فکر می‌کند از حرف‌هایی که در عالم برادری به من گفته بود سوءاستفاده کردم. در دو سالی که زندان بودم بیشتر وقتم را در کارگاه‌های مختلف می‌گذراندم تا متوجه سختی‌ها نشوم و زیاد فکر و خیال نکنم و همان جا به خودم قول دادم وقتی بیرون آمدم کاری درست و حسابی و آبرومندانه گیر بیاورم. من طی این 40 سال پای قولم ایستاده‌ام.

بعد از آزادی چه کار کردی؟

رفتم دنبال کار. اول مدتی را در یک رستوران مشغول شدم، بعد در یک گلفروشی بزرگ کار کردم اما هر دو موقتی بودند. بعد در یک حمام عمومی کار گرفتم و دو سال آنجا بودم. در آن مدت کار کفش‌دوزی را هم یاد گرفتم. مردی بود که جلوی حمام بساط می‌کرد و خرده‌کاری‌های کفش را انجام می‌داد. او این کار را یادم داد و بعد از دوسال خودم رفتم جلوی یک حمام دیگر بساط کردم. البته اوایل صاحب حمام راضی نمی‌شد اما بعد که دید مشتری‌هایش راضی هستند و کفش‌شان را برای واکس و تعمیر می‌دهند دیگر مخالفتی نکرد. یک سال هم آن طوری مشغول بودم تا این‌که با پیشنهاد پدرم که خودش تبریزی بود به تبریز رفتم و در مغازه کفش‌دوزی یکی از آشنایان دور کار گرفتم و از آن به بعد حرفه‌ای‌تر کار می‌کردم. بعد از پنج سال صاحبکارم در تهران هم مغازه‌ای گرفت و من را به شعبه تهران فرستاد. آن موقع مشتری زیادی داشتیم اما کم‌کم شرایط عوض شد و دیگر کسی برای سفارش کفش نمی‌آمد یا دنبال کفش دست‌دوز نمی‌گشت. برای همین هم صاحب مغازه تصمیم گرفت مغازه را بفروشد. من پول نداشتم وگرنه حتما آن را می‌خریدم. خلاصه این‌که بعد از آن بیکار شدم و مدتی را دنبال کار گشتم تا این‌که دوباره در یک گلفروشی بزرگ مشغول شدم.

ازدواج نکرده‌ای؟

همان دوران که در گلفروشی بودم ازدواج کردم. من در تمام آن سال‌ها دربه‌دری کشیدم اگر بعد از سربازی دنبال یک حرفه‌ می‌رفتم ـ چون آن موقع سوءپیشینه نداشتم ـ می‌توانستم جایی استخدام شوم و وضعم الان خیلی بهتر بود اما کاری بود که انجام شده و چاره‌ای نداشتم. زنم می‌دانست من سابقه دارم اما باورش شده بود که دیگر اصلاح شده‌ام. بعد از ازدواج اوضاع بهتر شد و من در مغازه‌ای که پدرزنم اجاره کرده بود مشغول به کار شدم و با هم بوتیک را می‌گرداندیم.

الان چه کار می‌کنی؟

یکدفعه از ماجرای ازدواج به الان پریدی؟ این وسط فاصله زیادی است و تمام این مدت سخت کار کردم و همه‌اش به فکر خانه و خانواده بودم تا این‌که بالاخره چهار سال قبل مغازه کوچکی خریدم و الان در کار کیف و کفش هستم و خدا را شکر چرخ زندگی‌ام می‌چرخد. بچه‌هایم هم بزرگ شده‌اند و باید دنبال زندگی خودشان بروند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها