چرا هرچه میگذرد تعداد لژیونرهای ایرانی حاضر در فوتبال خارج کشور کمتر میشود؟
من این سه دلیل عمده را برای چنین اتفاقی پیدا کردهام: 1ـ سطح کیفی بازیکنان فوتبالمان کاهش پیدا کرده است 2 ـ در تورنمنتهای بینالمللی نظیر لیگ قهرمانان آسیا و جام ملتهای آسیا درخشش سابق را از دست دادهایم و در جامجهانی غایب بودهایم، بنابراین بازیکنانمان کمتر دیده میشوند 3 ـ پولی که بازیکنان از فوتبال در داخل کشور دریافت میکنند افزایش پیدا کرده یا به عبارتی فاصله کسب درآمد از فوتبال در داخل و خارج کشور کاهش یافته است طوری که خیلی از بازیکنان ترجیح میدهند با مقداری درآمد کمتر در داخل کشور بازی کنند و اینجا در معرض تعریف و تمجید قرارداشته باشند تا ریسک حضور در فوتبال خارج کشور را متحمل شوند. یعنی وقتی میبینند مثلا آینجا به جای یک میلیارد تومانی که در خارج کشور دریافت میکنند 700 میلیون تومان درآمد دارند، میمانند. درست مثل بازیکنی که از یک تیم شهرستانی پیشنهاد 300میلیون تومانی دریافت میکند، ولی ترجیح میدهد از تیمی تهرانی 200 میلیون تومان بگیرد و در تهران بماند.
پس در شرایط فعلی که نرخ ارز نسبت به سالهای گذشته افزایش چشمگیری داشته است تفاوتهای خیلی بیشتری بین دریافتیهای بازیکنان در داخل و خارج کشور به وجود میآید و این موضوع موجب میشود موج جدیدی در این زمینه تولید شود.
همینطور است و باید در آینده منتظر این قضیه باشیم ولی در ماههای قبل، یکی از چهار تیم بالایی جدول بوندسلیگای آلمان به من اطلاع داد که دنبال یکی از بازیکنان ماست و برای او ویزا و دعوتنامه هم تهیه کرده است در حالی که او ترجیح داد به آلمان نرود و وقتی دلیلش را پرسیدم در جوابم گفت: من حال و حوصله بازی در آنجا را ندارم و ترجیح میدهم در جایی که راحتترم و بیشتر مورد توجه قرار میگیرم بازی کنم! در حقیقت با احترام به بازیکنانمان، فکر میکنم آنها تا حد زیادی نسبت به بازیکنان گذشته راحتطلب شدهاند. من یا علی دایی، کریم باقری، خداداد عزیزی و مهدی مهدویکیا در گذشته در فوتبالمان با در آمدهای بسیار پایینی بازی میکردیم و موفقیت در اروپا برایمان از ابعاد مختلفی اهمیت فراوانی داشت بنابراین از جان برای موفقیت مایه میگذاشتیم و زحمات فراوانی را متحمل میشدیم، زبان یاد گرفتیم و هر کاری لازم بود برای افتخارآفرینی خودمان و کشورمان انجام میدادیم. در حقیقت موفقیتهایی که برای لژیونرهای آن دوره به دست آمد با زجر فراوان آنها و رغبت و عطش زیادشان برای کامیابی رقم خورد در حالی که الان چنین چیزی کمتر دیده میشود.
اما خیلی از لژیونرهای آن زمان با وجود برخورداری از آمادگی و توان بالا یا به نیمکت ذخیرهها میچسبیدند یا به سکوها. در حقیقت، با وجود آنکه آنها در معدود بازیهایی که به بازی گرفته میشدند عملکردهای قابل قبول و بعضا بسیار خوبی ارائه میکردند، ولی باز هم به خدمت گرفته نمیشدند! دلیل این موضوع چه بود؟
اینکه بازیکنان ما در بازیها خوب عمل میکردند به دلیل انگیزههای بسیار بالای آنها بود، ولی اینکه چرا به بازی گرفته نمیشدند به علت اختلاف سطح زیاد آنها با بازیکنان خارجی بود که به مرور مشخص میشد. شاید ما به دلیل تعصب و احساساتمان این موضوع را براحتی نپذیریم، ولی واقعیت این است که کار پایه در کشور ما بسیار سست است و این، خود را آنجا نشان میداد. مثلا وقتی یک بازیکن آلمانی در 15 دقیقه بغل پا زدن فقط دو توپ خراب میکرد، ولی بازیکن ایرانی در این مدت، تعداد زیادی از توپهای خود را به هوا یا این طرف و آن طرف میزد! یک بازیکن خارجی در طول بازی 12 کیلومتر میدوید در حالی که یک ایرانی 6 تا 7 کیلومتر دویده بود، اختلاف سطح توان هوازی بازیکن به چشم میآمد. بروز مسائلی از این دست بود که بازیکنان ما را از حضور در میدان دور میکرد. چون بازیکنان ما افرادی احساساتی هستند در مواجهه با چنین مشکلاتی عمدتا زود خسته و ناامید میشدند و از تلاش برای رفع معایب دست میکشیدند. شاید باورتان نشود، ولی حتی برخی بازیکنان را سراغ دارم که با رسیدن به فصل سرما، از سرمای هوا به ستوه میآمدند و از حضور در فوتبال اروپا دست میکشیدند!
به نظر شما حضور بازیکنان ایرانی در فوتبال خارج کشور و بویژه اروپا چه دستاوردهایی برای فوتبالمان دارد؟
این کار دستاوردهای مفید زیادی برای فوتبالمان دارد، چون وقتی بازیکنی به آنجا میرود با فوتبال روز دنیا آشنا میشود و میتواند در ارتقای سطح فوتبال کشورمان خیلی مفیدتر واقع شود. در حقیقت وقتی یک مربی مثل کارلوس کرش یا مربیان جوان وطنی که با فوتبال روز جهان آشنا هستند با چنین بازیکنانی کار میکنند کارشان خیلی سادهتر است و دیگر نیاز ندارند همه چیز را از همان پله اول به طور درست و اصولی به آنها بیاموزند. با ذکر مثالی این موضوع را بهتر برایتان تشریح میکنم؛ من پیش از رفتن به فوتبال اروپا مدام از تکل استفاده میکردم و با این شیوه توپها را از حریفان میگرفتم یا موقعیتهایشان را بلااستفاده میگذاشتم، ولی آنجا بود که نخستین بار اهمیت جاگیری بهتر را آموختم و اینکه تکل آخرین حربهای است که یک مدافع باید به کار بگیرد و تکلزدن زیاد، بازیکن را از بازی خارج میکند.
اساسا استفاده از بازیکنانی که در باشگاههای سطح بالای دنیا بازی میکنند به تیم ملی هر کشوری شخصیت میدهد. احساس توام با ارزشگذاری و ترس در بین حریفان ایجاد میکند. به عنوان نمونه در دیدار اخیرمان با کره جنوبی با وجود یکصد هزار تماشاگر حامی تیم ملیمان در ورزشگاه آزادی، تیم ما بیشتر تحت تاثیر لژیونرهای فراوان کرهای و جو روانی شبیه به ترسی که آنها روی بازیکنان ما قرار داده بودند واقع شده بود. چنین ترسی در سالهای گذشته در بین حریفانمان از بازیکنان ایران هم وجود داشت. به عنوان مثال وقتی علی دایی در لیگ قهرمانان اروپا آن گلها را وارد دروازه چلسی کرد مدافعان عربستان برای بازی در مقابل او کاملا وحشتزده و سراسیمه عمل میکردند.
به هر حال، الان هم نباید از این موضوع غافل باشیم و از چهرههایی نظیر دایی، مهدویکیا، هاشمیان، باقری و... به عنوان سرمایههایی بسیار مفید برای پیشرفت فوتبالمان بهره ببریم و بدانیم یکی از رموز توسعه فوتبالمان بهرهگیری از منابع شاخص انسانی آن، نظیر این بازیکنان است.
الان کرهایها و ژاپنیها از تعداد زیادی لژیونر در فوتبال اروپا سود میبرند. دلیل و امتیازهای این موضوع را در چه میبینید؟
آنها از گذشته در این مورد برنامهریزیهای دقیقی کردهاند. به طور مثال ژاپنیها در آغاز این حرکت خود، نونهالان فوتبالشان را به برزیل فرستادند. در حقیقت با خرجکردن صحیح و عمل بجا و حساب شده، پیشرفت در ابعاد مختلف فوتبال را به دست آوردند. آنها بهترین مربیان دنیا را به خدمت گرفتند تا جایی که امروز کرهایها خود صاحب مربیان بسیار خوبی شدهاند، طوری که دیگر مربی خارجی برای تیمهای ملیشان دعوت نمیکنند و با مربیان کرهای که ارتباط بسیار کاملتری با بازیکنان خود برقرار میکنند به نتایج بهتری میرسند.
ژاپنیها و کرهایها از جهت مدل زندگی هم با به کشورهای صاحب فوتبال نزدیکی بیشتری دارند. بازیکنان آنها انضباطپذیرتر از ما هستند و بچههایشان از دوران دبستان بخوبی زبان میآموزند و وقتی بزرگ شدند براحتی با زبانهای خارجی هم مکالمه میکنند در حالی که بسیاری از بازیکنان بزرگ ما به صرف مشکل زبان، از موفقیت در عرصههای بزرگ جهانی بازماندهاند.
مجید عباسقلی / گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم