در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کاپیتان تیم ملی بسکتبال با تعصبی که به این ورزش دارد گاهی در لابهلای صحبتهایش از کوره درمیرود و با همان روحیهای که در میدان مسابقه برابر حریفان جولان میدهد، خطاب به مسوولان ورزش ایران ادبیات کوبندهای به کار میبرد و آنها را به دلیل برخی بی توجهیها به باد انتقاد میگیرد.
نیکخواهبهرامی در گفتوگو با «جامجم» برخی از تجربیاتش و آموزههایی که از محضر استادان دانشگاهی به صورت آکادمیک فراگرفته است به عنوان راهکار برای برونرفت ورزش از تئوریهای خودساخته ارائه میدهد تا ثابت کند فقط شیوه انتقاد صرف را یاد نگرفته، بلکه میتواند برای هر اظهار نظرش درباره ورزش، راهکار بدهد و به روشن شدن و شفافیت زوایای تاریک ورزش کمک کند.
انتقادهایی که هرازگاه، به وضع ورزشکاران غیرفوتبالیست داری، از تو یک منتقد وزارت ورزش و جوانان ساخته است. بازخورد این انتقادها از سوی مسوولان ورزش چگونه است؟
من گلهام از سایر ورزشکاران است که مشکلات را میبینند و حرف نمیزنند. همه ناراضیاند اما حرفی نمیزنند. واقعا آیا از چیزی میترسند؟ کسی که وزیر ورزش است یا رئیس کمیته المپیک، شاید اصلا درد ورزشکاران ما را نمیداند. بنابراین باید یک نفر حرف بزند. خیلی وقتها پاییندستیها مشکلات را به بالادستیها اطلاع نمیدهند، برای اینکه دلشان نمیخواهد اصطکاکی به وجود بیاید، پس این ورزشکار است که باید حرف بزند. اوضاع در خیلی اردوها اسفبار است. شرایط تمرینی و امکاناتی که ما داریم در حد تیم نوجوانان هم نیست. شاید در ورزشهای دیگر به وضع ورزشکاران رسیدگی میشود که آنها حرف نمیزنند، اما من مطمئن هستم که این گونه نیست.
انتقاد تو بیشتر به تبعیضی است که مسئولان بین فوتبالیستها با ورزشکاران سایر رشتههای ورزشی قائلند.
وقتی وزیر ورزش در پایان بازی تیم ملی فوتبال با کره جنوبی بلادرنگ به هر کدام از بازیکنان 20 میلیون تومان پاداش میدهد پس ورزشکاران دیگر با موفقیتهایی که به دست میآورند چه؟ تیم ملی بسکتبال که در کاپ آسیا قهرمان شد چه؟ اینها به قهرمانان ملی فشار روانی مضاعفی وارد میکند. من نمیگویم به فوتبالیستها پاداش ندهید، آنها دل مردم را شاد کردند و فوتبال در قیاس با بسیاری از ورزشها جایگاه بلندی دارد، بعد سیاسی دارد و محبوبترین ورزش دنیاست و قاعدتا باید بیشتر به آن توجه کرد، اما نباید به بهانه توجه و استقبال عمومی از فوتبال، سایر ورزشها زیر پا له شوند. هر قدر پاداش برای فوتبالیستها هست، حداقلی نیز باید برای ورزشهای دیگر و از جمله بسکتبال در نظر بگیرند.
در جایی گفته بودید تیم ملی بسکتبال ناهار نداشته بخورد. آیا واقعا چنین اتفاقی افتاده است؟
بله این اتفاق افتاده و من باز هم میگویم. ما از توکیو تا تهران، 20 ساعت در راه بودیم و غذا نخوردیم، چون بنده خدا آقای نوربخش سرپرست تیم پول نداشت. ما در هتل ناهار خوردیم، بعد در مسیر فرودگاه توکیو، دو ساعت با اتوبوس طول کشید تا به فرودگاه رسیدیم، 9 ساعت در پرواز بودیم و پنج ساعت در فرودگاه دبی و دو ساعت تا تهران فقط غذای هواپیما را خوردیم. غذای هواپیما برای یک ورزشکار مناسب نیست و سوخت و ساز بدن او را تامین نمیکند. این شرایط یک ورزشکار حرفهای بعد از قهرمانی در آسیاست. حالا از شما میپرسم آیا تیم ملی بسکتبال بعد از قهرمانی در آسیا 20 میلیون تومان که نه، نباید 2000 دلار پاداش بگیرد؟
اعتراضهای کاپیتان تیم ملی بسکتبال گاهی وقتها به خانواده بسکتبال هم میرسد. مثلا انتقادهایی که بابت سهمیهبندی بازیکنان ملی توسط فدراسیون بسکتبال داشتی.معمولا به این اعتراضها توجهی نمیشود، آیا به این معناست که کاپیتان تیم ملی در تصمیمهای فدراسیون در قبال بازیکنان، اثرگذاری ندارد؟
کسی به من چیزی اضافهتر نداده که بخواهد با حرف زدنم آن را از من بگیرد. من اگر حرفی میزنم به این علت است که بسکتبال دغدغه من است. چون بسکتبالیستها واقعا مظلوم هستند. هر کسی هر بلایی سرمان بیاورد از ترسمان جرات نداریم حرفی بزنیم. بازیکنان شاید بگویند اگر حرفی بزنند موقعیتشان را از دست میدهند و با نارضایتی و ناخرسندی سکوت میکنند. من میتوانم اعتراض نکنم، چون نیازی ندارم. حتی بعد از قهرمانی به ده هزار دلار پاداش وزیر ورزش احتیاج ندارم، اما صحبتم این است مسوولان برای استقبال از تیم ملی بسکتبال حداقل بیایند فرودگاه. آنها به صمد نیکخواهبهرامی احترام نمیگذارند بلکه با این نوع کارها به جایگاه یک قهرمان ملی احترام گذاشته میشود. ما رفتیم و با قهرمانی در آسیا برگشتیم، نباید یک نفر از وزارت ورزش یا کمیته المپیک برای خسته نباشید یا احترام به جایگاه تیم ملی و ورزشکار ملی به استقبالمان میآمد؟ برای چه تیم اعزام کرده و پول خرج میکنند؟ هواپیمای ما ساعت 10 صبح در فرودگاه امام نشست، یعنی مسوولان ورزش اینقدر سرشان شلوغ است که حتی یک نفر حاضر نشد به فرودگاه بیاید؟ اگر راجع به سهمیهبندی حرفی میزنم دلیلش این است که شما همه مربیان را دعوت کردهاید تا درباره من بازیکن نظر بدهند. سهمیهبندی روی زندگی من بازیکن تاثیر میگذارد، آن وقت هیچ کدام از بازیکنان در این نشست حضور ندارند، یعنی اصلا دعوت نمیشوند.
مربیان بر چه اساسی سهمیه بازیکنان را تعیین کردند؟
من باید قرارداد ببندم، من باید به آیندهام فکر کنم. من هستم که اگر آسیب ببینم، زندگیام به خطر میافتد، آن وقت مربیان و نیروهای دیگر درباره آینده من بازیکن تصمیم میگیرند که این فصل باشم یا نباشم. اگر من هم باشم آیا مربی تیم ضعیف لیگ برای اینکه دستمزدها را پایین بکشد و فقط منافع تیمش را ببیند، رویش میشود جلوی چشم من درباره زندگی من تصمیم بگیرد؟ مربیان به سهمیهبندی رای میدهند چون بیشتر آنها سعی میکنند با پول کمتر بازیکن ملی مستاصل شده را در اختیار بگیرند. این کار صددرصد به نفع آنهاست و بازیکن نقشی در آینده خود ندارد. وقتی بازیکن را تقسیم میکنند من هم باید نظر بدهم.
با تحصیل میانه خوبی داری و این روزها سرت به کتاب و درسهای دانشگاه گرم است. دانشگاه تربیت بدنی را چطور میگذرانی؟ چرا ورزش از تحصیلکردههای تربیت بدنی کمتر بهره میبرد؟
نیکخواه بهرامی: ما پارسال رقیب جدی نداشتیم اما امسال چهار، پنج تیم هستند که تیمهایشان را برای قهرمانی بستهاند و بازیهای خوبی انجام دادهاند
شاید من به صورت تجربی درک کردم و شرایط خاص ورزش را پشت سر گذاشتم. برای من درس تربیت بدنی راحت است اما الان که به صورت آکادمیک ورزش را دنبال میکنم لذت آن برایم بیشتر شده و دیدم به مسائل بازتر شده است. ما 300 مرکز دانشگاهی داریم که در ورزش دانشجو دارند و اگر از هر مرکز ده نفر هم بیرون بیایند میشود 3000نفر. اما این 3000 نفر در ورزش چه جایگاهی دارند؟ یک نفر که فارغالتحصیل کارشناسی یا دکتری تربیت بدنی است باید برود در یک شرکت ساختمانی کار کند یا باید شرایط کار را برای او در رشته تخصصیاش فراهم کرد؟ اگر این تعداد مراکز آموزشی داریم بر حسب ضرورت و نیاز جامعه است، بنابراین چرا نباید از نیروهای کارآمد و تحصیلکرده بدرستی استفاده کنیم؟ چنانچه افراد ورزشی وارد حوزههای تخصصی خود شوند از بسیاری هزینهها جلوگیری میشود. در آن صورت است که کسی خارج از خانواده ورزش، وارد آن نمیشود که بعدها مدعی ورزش شود و بارش را در چند سال کوتاه عمر مدیریت ورزشی ببندد. بسیاری از مدیران در چند صباحی از مدیریت خود برخی از موفقیتها را به نام خود مصادره میکنند. یک حرکت یا جرقه، موفقیتی را به دنبال داشته که از استعداد خودجوش ورزشکاران به دست آمده است، در حالی که ردپای برنامهریزی یا سرمایهگذاری و مدیریت مناسب در هیچ نقطه آن دیده نمیشود. به هر حال ما در ورزش هستیم و از نزدیک داریم آن را لمس میکنیم.
خودت دوست داری یک روز مدیر ورزشی شوی؟
اصلا به این حرفها فکر نمیکنم. اما وقتی مطالعه میکنم و از استادان یاد میگیرم، به این نتیجه میرسم که خیلی راحت میشود در ورزش ایران کار کرد و نتیجه گرفت. چرا نمیشود را من نمیدانم که چه مشکلات و معضلات لاینحلی سر راه قرار میگیرد که رسیدن به موفقیتهای دائمی را دشوار میکند. من حرفهایم را برای بازیکنان بعد از خودم میزنم. شاید پنج ـ چهار سال دیگر بتوانم بازی کنم و بعد از آن اصلا سر و کلهام در ورزش پیدا نشود، اما الان باید مشکلات را گفت تا حداقل برای بازیکنانی که بعد از ما میآیند تکرار نشود. اگر قرار باشد من فقط بدوم و یک نتیجهای اعلام بشود، پس من به چه دردی میخورم؟ چگونه میتوانم برای نسل بعد از خودم الگویی تاثیرگذار باشم؟
شنیدم درسهایت خوب است، اما شده از استادی نمره هم بگیری؟
نه، من دانشجوی دوم نمونه در دانشگاه تهران مرکز شدم.
با تداخل امتحانات با مسابقههای تیم ملی چه میکنی؟
قوانینی وجود دارد که به ورزشکار ملی فرصت امتحان در روزهای بعد از امتحانات را میدهد.
از ورزشکاران مطرح دیگر چه کسانی را در دانشگاه میبینی؟
حمید سوریان. بازیکنان تیم بسکتبال هم هستند مثل روزبه ارغوان یا مهراد آتشی که ارشد میخواند.
در همه کلاسها حضور داری؟
تا جایی که بتوانم، چون دوست دارم به دانشم اضافه کنم. سخت است، از یک طرف ورزش حرفهای، از طرفی خانواده و درس. بسیاری از استادان مرا میشناسند و با من راه میآیند. همین امروز (شنبه) از 7 و 30 دقیقه صبح کلاس داشتم.
چه کلاسهایی؟
همه عملی. اول دوومیدانی، دوم نجات غریق و بعد آمادگی جسمانی.
خب پس استارت را حالا یاد گرفتهای؟
کاملا، پرش طول و 110 متر با مانع را هم همین طور.
بسکتبال سختتر است یا دوومیدانی؟
بسکتبال از خیلی از این ورزشهایی که داریم آسانتر است.
خانواده، تحصیل و بسکتبال؛ سخت است نه؟
خیلی، من همین الان دارم برنامهریزی فردا را انجام میدهم.
دخترت بزرگ شده است؟
14 ماهه شده.
اسمش؟
ویانا.
با این حجم برنامههایی که داری بعضی شبها دخترت را میبینی؟
نه، خیلی اوقات در مسافرتها دلم برایش تنگ میشود.
قضیه اقامتت در فرانسه چه شد؟
تمام شد. یک مدت خانمم آنجا درس میخواند که میرفتم و برمیگشتم. اما تمام شد و در ایران میمانیم.
صمد نیکخواهبهرامی یک بازیکن جوان و 18 ساله بود که به تیم ملی بسکتبال رفت. بین آن بازیکن 18 ساله با 18 سالههای امروز چه تفاوتهایی وجود دارد؟
من خودم را با یکسری بایدها روبهرو کردم. من باید بهترین بازیکن تیم باشم. من باید بتوانم از سعید تابش نیا و محمدرضا خلیلی در دورهای که هر کدام در اوج بسکتبالشان قرار داشتند بهتر شوم. تلاش کردم و رسیدم. من قدر اینجایی که الان هستم را میدانم، اما این جوانان چه کاری انجام دادند؟ در باشگاه یا تیم ملی به صرف اینکه یک نفر 18 سال دارد میگویند او را ببرید تیم ملی یا تیمباشگاهی.وقتی بازیکن تحت این شرایط قرار میگیرد و هر کجا به نیمکتنشینی راضی است دیگر تلاشی برای پیشرفت نمیکند. به گمان خودش به سقف آرزوهایش رسیده است.
یادم میآید تو هم روزهایی داشتی که تحقیر شدی، اما همه آنها را به فرصت تبدیل کردی و به پیشرفتت ادامه دادی.
اوایل که به باشگاه صنام رفتم، بازیکنان بسیارخوب و اسمی داشت. همتیمیهای خودم در تیم جوانان گفتند آنجا میروی چه کار کنی؟ ساندیس پخش کنی؟ به من میگفتند صمد آب پرتقالی! چون آب پرتقال میدادم دست بازیکنان بزرگتر. شوخی میکردند اما همه آن حرفها برای من انگیزه شد. اگر میخواستم صمد آبپرتقالی نباشم باید از همه اینها قویتر باشم. رفتم و تلاش کردم و آقای هاشمی مرا دید و به من میدان داد اما من هم کار کردم و نخواستم ضعف نشان بدهم و چیزی که حقم نبود را بگیرم. من فرصتها را قاپیدم.
تو از پشت خط نشستن در تیم ملی شروع کردی و با 3 و 5 دقیقه وقت بازی داشتن شروع کردی تا الان که بالای 30 دقیقه برای تیم ملی بازی میکنی. پشت این دقایق، تجربه و زحمات یک دهه را میتوان پیدا کرد.
الان واقعا این طور نیست،. یک عده دلشان خوش است به اینکه به آنها میگویند بازیکن جوان. یک عده هم وقتی به تیم ملی میرسند فکر میکنند کارشان تمام شده و نباید زحمت بکشند. گروه سومی هم هستند که سالها در تیم ملی هستند، اما انگار نه انگار بازیکن ملی هستند.
منظورت بازیکنانی هستند که میتوانستند الان جایگزین امثال تو و مهدی کامرانی و حامد آفاق شوند؟
چهار سال زمان کمی نیست و خیلی کارها میشود در فرصت چهارساله انجام داد. اگر در این مدت کسی نتواند از خودش مایهای نشان بدهد بنابراین پول و سرمایه بیخود برای او خرج میشده است. یکسری در تیم ملی آینده خوبی دارند و میتوانند پیشرفت کنند و باید به دنبال این بازیکنان رفت و سطح کارشان را ارتقا داد.
آیا تفاوتهای دیگری بین جوانان امروز با جوانان دوره تو وجود دارد؟
در بسیاری از زمینهها تفاوت را میشود پیدا کرد. امکانات بهتر شده است، مربیان دانش بیشتری دارند و رویکرد رسانهها به بسکتبال بهتر است. اگر ما در سال دومسابقه پخش مستقیم داشتیم، الان هر هفته بسکتبال توسط شبکههای تلویزیونی روی آنتن است. متاسفانه الان جوانان نازپرورده شدند و خیلی وقتها از موقعیتهایی که دارند استفاده نمیکنند.
چرا در تیم ملی شماره 14 را میپوشی؟
بسیاری از بزرگان تیم ملی در گذشته شماره 14 بودند و من هم این شماره را دوست دارم. یک عدد دو رقمی است. یک بار چهار بودم اما بعد از آن 14 شدم. شماره مصطفی هاشمی یا سعید تابشنیا که هر کدام بازیکنان خوب دوره خود بودند.
تو این شماره را به چه کسی میدهی؟
فعلا که هستم. اما بعد از دوران بازنشستگی به هر کس که شایستگیاش را داشته باشد، نمیدانم و آینده این موضوع را حل میکند.
بازیکنان تیم ملی از صندوق قهرمانان حقوق میگیرند؟
بله، 95 هزار تومان. این را مردم هم میدانند که من 95 هزار تومان حقوق دارم. اگر باشگاههای خصوصی نبودند که من الان این ورزش را ادامه نمیدادم. یعنی اگر هم میخواستم نمیتوانستم ادامه بدهم. این را بنویسید که مردم بدانند. سال گذشته صفر تومان از تیم ملی حقوق و پاداش داشتم، صفر.
یکی از انتقادهای تو به همین شرایطی که گفتی بوده است. مثل این جمله که حاضری یک پولی بدهی و به تیم ملی نروی. این حرف تعابیر مختلفی داشت اما خیلیها منظورت را فهمیدند.
وقتی بابت قهرمانی میخواهند 200 دلار پول توجیبی به ما بدهند، ندهند بهتر است، چون با این جور برخوردها به شخصیت بازیکن ملی توهین میشود. منظور من نوع برخورد با بازیکن ملی است والا برای پیراهن تیم ملی و سرود و پرچم ایران مانند یک سرباز میدوم. ما در تالار آزادی تمرین میکنیم و همان جا هم باید استراحت کنیم در حالی که تمرینات دیگر تیمهای فدراسیون همانجاست و ناچارم برای استراحت و خواب راحت به خانه برگردم و دوباره برای تمرین عصر به اردو بروم. آن از درآمد ما و این هم از امکانات رفاهی. واقعا از این ورزش چه چیزی به ما میرسد؟
چرا روشهای ما در بسکتبال آزمون و خطایی است و هنوز نتوانستهایم در راه توسعه پایدار گام بگذاریم؟
نیکخواهبهرامی: باید یک گروهی بنشینند و بررسی کنند چگونه اسپانیا در عرض ده سال تا قهرمانی جهان و نایب قهرمانی المپیک پیشرفت کرده است؟ یا ترکیه در این ده سال چه کرد؟ و آمریکا چرا بالاترین سطح رقابتهای لیگ را دارد؟ با این الگوهای جهانی راحت میتوانیم آزمون و خطا را کنار زده و توسعه پایدار را در پیش بگیریم
ما باید ببینیم کجای بسکتبال دنیا قرار داریم و فاصله ما با بسکتبال دنیا چقدر است؟ کسی از ما انتظار ندارد که بیاییم قهرمان جهان شویم. باید یک گروهی بنشینند و بررسی کنند چگونه اسپانیا در عرض ده سال تا قهرمانی جهان و نایب قهرمانی المپیک پیشرفت کرده است؟ یا ترکیه در این ده سال چه کرد؟ و آمریکا چرا بالاترین سطح رقابتهای لیگ را دارد؟ با این الگوهای جهانی راحت میتوانیم آزمون و خطا را کنار زده و توسعه پایدار را در پیش بگیریم. آنها زودتر از ما جلو رفتند و تجربه کردند، بنابراین کار برای استفاده ما آسانتر است. فقط باید شرایط را با آنچه در ایران داریم یکسان کنیم.
بسیاری از مواقع امکانات محدود است و فرصت این را که برنامهریزی کنیم، نداریم.
روشهای دیگری را باید امتحان کنیم. با دست روی دست گذاشتن نمیشود ورزش را ساخت. خیلیها مرا در خیابان میبینند و به دنبال مرکز استعدادیابی هستند تا فرزندان خود را جذب کلاسهای بسکتبال کنند، اما من واقعا نمیدانم به این افراد چه بگویم؟ در حالی که این مراکز با پوشش تبلیغی مناسب باید در دسترس عموم قرار داشته باشد. الان در تهران به فرض 1500 تا کلاس بسکتبال داریم که من مربیان آنها را نه میشناسم و نه بسکتبال آنها را دیدهام. خود مربی دریبل زدن را بلد نیست.
تئوریهای خودساخته؛ شاید ورزش ما به نوعی در سطوح مختلف درگیر این مسائل است که پایه علمی ندارند.
دقیقا، هنوز خیلیها نمیدانند در ورزش، پارامترهای متعددی را باید در نظر گرفت. یک روز بحث بخش خصوصی است، یک روز میخواهند سهام باشگاهها را بفروشند و یک روز تیمها را از این شهر به آن شهر انتقال میدهند. ریشه این جریانها معلوم نیست، اما هزینه زیادی روی دست ورزش میگذارد. ما هنوز نمیدانیم چه مکانیسمهایی باعث میشود باشگاهها از ورزش درآمد داشته باشند؟ باشگاه بارسلونا در همین دربی اخیر با رئال مادرید 200 میلیون دلار درآمد داشته است. دولت اسپانیا باشگاه بارسلونا را از پرداخت مالیات معاف کرده، زیرا خواسته بخش خصوصی را حمایت کند. الان خود من 30 درصد مالیات میدهم و از قراردادم کم میشود، اما چقدرش به بسکتبال برمی گردد؟
منظورت این است که پول بسکتبال را باید در بسکتبال خرج کرد؟
چرا که نه.از مالیاتی که بسکتبالیستها میدهند چه چیزی به این ورزش اضافه میشود؟ امکانات و حقوق ورزشکاران ملی را که برایتان توضیح دادم، پس این پولها کجا میروند؟ من توقع دارم بابت پولی که میدهم منفعتی ببرم. مالیاتهای ما را بگیرند، بگذارند یک جا و برای بسکتبال سالن بسازند. یعنی منظورم این است که این پولها باید خرج آموزش شود. اگر معافیت مالیاتی برای بخش خصوصی ایجاد شود تیمها دور وزارت ورزش و جوانان صف خواهند کشید. در این حالت است که باشگاه با قدمت 50 یا 100 سال در ورزش پا برجا میماند. ذوبآهن نمیشود که پس از دودهه فعالیت یک شبه از هم بپاشد. الان با این شرایطی که ورزش دارد هر سال باید منت بخش خصوصی را کشید تا تیم بدهد و بازیکنان و مربیان درآمد داشته باشند.
مدتی در فرانسه بازی کردی، باشگاههای آنجا چه شرایطی دارند؟
آنجا اسم باشگاهها در واقع اسم شهرهاست؛ پائوراتز، استراسبورگ، مارسی، شوله، پاری سن ژرمن و... همه اسم شهرهاست، چون 51 درصد سهام تیم بسکتبال شهر متعلق به شهرداری است و بودجهاش را شهرداری میدهد، 49 درصد بقیهاش را مدیران باشگاهها از حامیان مالی جمع میکنند. پائوراتز هیچ وقت منحل نمیشود چون مالکیت آن بر عهده یک شهر است، روزی منحل میشود که آن شهر نباشد. NBA هم به همین صورت است. هیوستون راکتس، نیویورک نیکس و... پشت شان به یک شهر گرم است و بقیه منابع مالی را اسپانسرها تامین میکنند، بنابراین آن تیمها هیچ گاه از بین نمیروند.
وقتی با شوله در لیگ فرانسه بودی، آنجا هم سهمیهبندی بازیکنان بود؟
نه فقط در مورد بازیکنان خارجی اعمال میشد که آن هم الان برداشته شده و تیمها تا سقف 5 بازیکن میتوانند یار بگیرند. آنها با استفاده از ملیتهای مختلف جذابیت لیگ را افزایش میدهند و مردم را بیشتر به سمت بسکتبال میکشند.
نگرانی در ایران از بابت بازیکنان خارجی به بحث عدم سازندگی مرتبط میشود. ممکن است بدون توجه بازیکن خارجی وارد شود اما چرخه سازندگی معیوب باشد و بازیکنی به بسکتبال افزوده نشود.
این نگرانی وجود دارد، چون در ایران همه بخشها به وظیفه خود آگاه نیستند. ما در ایران از فدراسیونها انتظار بازیکنسازی داریم در حالی که این وظیفه آموزش و پرورش و باشگاههاست. فدراسیون اما خودش پذیرفته که به تنهایی مسئولیت بازیکن سازی را به عهده داشته باشد، در حالی که در فرانسه آموزش و پرورش وظیفه خودش را انجام میدهد و تیمهای حرفهای هم به مسئولیتهای خود در قبال بسکتبال واقف هستند. بنابراین ورودی و خروجیهای لیگ در آنجا مشخص است.
در بازی اول مهرام مقابل استقلال زرین قشم در لیگ برتر بسکتبال، عملکرد خوبی داشتی و با 34 امتیازی که ثبت کردی، سهم زیادی در اولین پیروزی قهرمان پنج دوره اخیر لیگ برتر داشتی. آیا در بازیهای این فصل صمد متفاوتی را میبینیم؟
من فقط سعی میکنم برای تیمم مثمر ثمر باشم، این بازی هم شانسی بود و همهاش ضد حمله بود و من کاری نکردم. در بسکتبال بدون حرکت تیمی نتیجهای به دست نمیآید. تیم مهرام کار کرد و من توانستم گل بزنم.
34 امتیاز در بازی اول و 33 امتیاز در بازی دوم با شهرداری گرگان اتفاقی نیست.
همهاش ضدحمله بود. گل خالی.
هفتههای اول و دوم لیگ برتر بسکتبال را چطور دیدی؟
میدانستیم امسال چون تعداد تیمها کم شده، نیروها تقسیم شدهاند. اگر پارسال میتوانستم از اول بگویم که مهرام به دلیل یارگیری و کادر فنیاش قهرمان است، اما امسال این طور نیست. من پارسال در فصل نقل و انتقالات گفتم مهرام قهرمان میشود. ما در فصل نقل و انتقالات روی باشگاههای آسیا تمرکز داشتیم و باشگاه موفق عمل نکرد، ضمن اینکه امسال تیمهای دیگر هم قوی شدهاند. ما پارسال رقیب جدی نداشتیم اما امسال چهار، پنج تیم هستند که تیمهایشان را برای قهرمانی بستهاند و بازیهای خوبی انجام دادهاند.
با توجه به اینکه میگویی مهرام امسال ضعیفتر شده، فکر میکنی امسال قهرمانی بعد از پنج سال از دستتان خارج میشود؟
بالاخره ما بسکتبالیست هستیم و سعی میکنیم بهترین بازیمان را انجام بدهیم. من با مهرام قرارداد دارم، اما خب شاید فردا نبودیم. ورزش واقعا جوری است که یک روز هستی و یک روز دیگر نیستی. ما هم باید ببینیم چطور میشود. فکر میکنم امسال رقابت خیلی سختتر خواهد بود و کارمان راحت نیست.
قبل از شروع فصل اتفاقاتی افتاد که از مهرام رفتی و بعد برگشتی. هنوز هم راجع به آن روزها حرف نمیزنی؟
مشکلاتی وجود داشت و اتفاقاتی افتاد که رفتم، بعد دوباره برگشتم و انشاءالله خیر است.
حس میشود با نبود هاشمی سرمربی تیم، فشار روی تو و کامرانی خیلی زیاد است.
صددرصد. با حضورآقا مصطفی هم فشار روی ما زیاد بود. این به علت یارگیری صورت گرفته است و آقای هاشمی هم پیش از لیگ گفته بود که با توجه به نداشتن بازیکنان خارجی و ضعف در بعضی پستها، فشار روی صمد و مهدی زیاد میشود. باشگاه قرار بود راهکارهایی پیدا کند که متاسفانه جور دیگری شد.
امسال مهرام تیم صمد و مهدی است؟ یعنی قرار است همه کارها را شما بکنید؟
مگر سالهای قبل هم این کار را انجام نمیدادیم؟ من با مهرام قرارداد دارم، مگر میتوانم بازی نکنم؟ من بازیکن مهرام هستم و سعی میکنم پولی که در میآورم حلال باشد.
بدون بازیکن خارجی بازی کردن سخت است؟
خیلی. یک وقت تیمت را خوب میبندی و بازیکنان خارجی چند وقت دیرتر میآیند، این واقعا مسألهای نیست. ما پارسال یک خارجی داشتیم اما تیم را خوب بسته بودیم و مشکلی نداشتیم، اما الان وقتی در نقل و انتقالات خوب نبودیم و نتوانستیم در بعضی از پستها بازیکن خوب جذب کنیم، باید این جای خالی را با بازیکن خارجی پر کنیم که با این قیمت دلار، باشگاه واقعا تحت فشار است. با این اوضاع فشار روی ما خیلی زیاد است و من فقط امیدوارم بتوانیم فصل را تا پلی آف بدون مصدومیت بگذرانیم. در پلی آف برای یک ماه بازیکن خارجی گرفتن راحت تر است.
تا همین جا هم بعضی از تیمها بازیکنان خارجی خوبی گرفتند؟
بله نمونه اش سانی بچیروویچ در تیم پتروشیمی بندرامام است.
قبل از اینکه با مهرام قرارداد ببندی، وقتی با هم صحبت میکردیم گفتی هیچوقت تیمی نمیروی که برای قهرمانی بسته نشده باشد؟
بله. وقتی من برگشتم صحبتهایی کردم که برگشتم، قولهایی به من دادند اما خب الان نمیتوانم کاری بکنم و فصل شروع شده.
از صحبتهایت اینطور برداشت میکنم که فکر میکنی قهرمان نمیشوید.
نه اصلا. ما ضعیف نیستیم، شاید به قدرت قبل نباشیم و تیمهای دیگر هم قویتر شده باشند. کار سخت تر از قبل است. ماهان امسال بهترین یارگیری را داشته و اردوهای خوبی برگزار کرده است. زنجان هم تیم خوبی دارد و تیمها از قبل بهتر شدهاند. ما پارسال با هر تیمی بازی میکردیم 20 امتیاز جلو بودیم،اما امسال اینطور نیست.
این هفته با فولاد ماهان بازی دارید.این بازی با اتفاقاتی که قبل از لیگ بین دو تیم افتاد حاشیه زیاد دارد؟
نه، من که دنبال حاشیه نیستم.ما باید این تیمها را حفظ کنیم.مهرام و فولادماهان برای کمک به بسکتبال آمده اند و اختلاف آنها هم باید بین خانواده بسکتبال حل شود.
محمد رضاپور - گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: