در واقع این شخصیتها توانستند در دل کودکان و نوجوانان جا باز کنند، به طوری که امروز، کودکان دیروز در شرایطی که حاضر نیستند با اعضای خانواده به سینما بروند، برای حضور دو عروسک کودکانشان را به ترغیب برای دیدن «کلاه قرمزی» به سینماها میبرند یا در شرایطی که کودکان امکان استفاده از بهترین کارتونهای دنیا را دارند، آنها را تشویق به دیدن برنامههای تلویزیونی «کلاه قرمزی» میکنند که بعضا در ایام نوروز و عیدهای مذهبی روی آنتن میرود.
شاید تنها وجه تمایز این عروسکها با دیگر عروسکهایی که در دورههای مختلف به برنامههای تلویزیونی راه پیدا کردند، صداقت، پاکی و تدبیر خالقانشان در تلویزیون باشد؛ وجوهی که موجب شد تا کارهای ایرج طهماسب و حمید جبلی و گروهشان همواره یکی از پربینندهترین برنامههای تلویزیون باشد و از سوی دیگر در شرایطی که گیشه سینمای سال 91 کمرونق و بیفروغ بود با حضور بر پرده سینماها به سالنها رونق ببخشند.
زوج «طلایی کلاه قرمزی و پسرخاله» (یا بهتر بگوییم، زوج ایرج طهماسب و حمید جبلی) قریب به سه دهه است که با هوشمندی مخاطب کودک و بزرگسال را با خود و آثارشان در تلویزیون و سینما همراه کردهاند. وقتی مخاطب را کودکی در نظر بگیریم که در طول سه دهه همراه با این عروسکها بزرگ شده و رویاها، آرزوها و دغدغههایش قد کشیده، اهمیت این همراهی و طبیعتا کاری که این زوج در یک مدت زمان طولانی انجام دادهاند، نمایان میشود.
عروسک بازیگوش کلاه قرمزی پس از محبوبیت تلویزیونی در کنار آقای مجری و پیوستن پسرخاله دلسوز و زحمتکش به او، مورد قبول مخاطبان واقع شد و با هوشمندی سازندگان این برنامه شرایطی پیش آمد که مخاطب برای دیدن این عروسکها بر پرده عریض سینما لحظهشماری میکرد. «کلاه قرمزی و پسرخاله» ماحصل این انتظار در سال 73 بود؛ سالی که در آن این فیلم توانست در عرض حدود سه ماه با قیمت میانگین بلیت 80 تومان در اکران تهران، به رقم ۱۷۱ میلیون تومان دست یابد. این فیلم با داشتن قصهای هوشمندانه، چگونگی ورود کلاه قرمزی به تلویزیون را برای مخاطب بازگو میکرد و شخصیتپردازی کاراکتر تلویزیونی این عروسک دوستداشتنی در سینما بخوبی بسط و گسترش یافت. دلیل شیطنت کلاه قرمزی نداشتن کانون گرم خانواده و جلب نظر آقای مجری به تماشاچی معرفی شد که قابل باور بود و به کنجکاوی و پرسشهای بسیاری از مخاطبان درباره «کلاه قرمزی و پسرخاله» پاسخ گفت.
این عروسکها در یک مقطع زمانی از تلویزیون فاصله گرفتند و تنها در سینما میشد ردپای آنها را یافت؛ جایی که بخش دوم «کلاه قرمزی و سروناز» شکل گرفت و بنا به مختصات داستان، عروسک سروناز به ماجرا اضافه شد. «کلاه قرمزی و سروناز» پس از سالها دوباره روی پرده سینما جان گرفت. اینبار او با آقای مجری زندگی میکرد. آخر سال تحصیلی، کلاه قرمزی بعد از چند سال سرانجام کارنامه قبولیاش را دریافت میکند و عموی کلاه قرمزی به عنوان جایزه برایش دوچرخهای میخرد که کلاه قرمزی از داشتن آن بسیار خوشحال است، اما به سرقت رفتن دوچرخه ماجراهای دیگری را برای او به وجود میآورد. این عروسکها در سال 81 بازهم جانی دوباره به سینماها بخشیدند و «کلاه قرمزی و سروناز» توانست با قیمت میانگین بلیت 500 تومان، 550 میلیون تومان در اکران یک بفروشد.
در فاصله اکران دومین بخش از این سهگانه تا سومین بخش آن که هنوز بر اکران سینماهاست، عروسک کلاه قرمزی به خاستگاه و خانه قدیمی خود، یعنی تلویزیون بازگشت. نوروز 88 و پس از آن نوروز 90 و 91 زمان بازگشت دوباره این عروسکها با حضور شخصیتها و افراد مختلف (به بهانه نوروز) بود که با استقبال گسترده مخاطبان دهه 60 و کودکان نسل جدید مواجه شد، به طوری که طبق روال برنامهسازیهای اینچنین برای مخاطب انبوه تلویزیون، بخشهایی از دیالوگهای آنها، به خانه و شهر راه یافت و توسط مخاطبان تلویزیون بازگو شد. کار به جایی رسید که در ساعاتی که برنامه تلویزیونی آنها پخش میشد، کمتر کسی به دیدن شبکههای ماهوارههایی رغبت نشان میداد. این دو عروسک جذاب و امتحان پس داده این بار در کنار کاراکترهای مکمل جدید که هر کدام شناسنامهدار بودند، هوشمندانه در کنار هم قرار گرفتند و هریک از این کاراکترها، با توجه به جامعه امروز طراحی شدند. همین امر باعث شد مخاطب در سنین مختلف آنها را بپذیرد و پای برنامه آنها بنشیند.
جشنی برای یک موفقیت
عادل بزدوده، طراح و خالق عروسک «پسرخاله»، این عروسک را برای برنامه «آقای حکایتی» به سفارش بهرام شاهمحمدلو میسازد و پس از پایان برنامه این عروسک در آرشیو عروسکها قرار میگیرد تا این که ایرج طهماسب و حمید جبلی برای اضافه کردن شخصیت عروسکی دیگری به برنامه تلویزیونی «صندوق پست» (کلاه قرمزی و آقای مجری) سری به آرشیو میزنند و این عروسک مورد توجه آنها قرار میگیرد و صدای دلنشین حمید جبلی جانی دوباره به عروسک میبخشد و جزءلاینفک کلاه قرمزی میشود. او خالق عروسک «زیزی گولو» و عروسکهای «خونه مادربزرگه» و «شهر موشها» هم هست و درباره طراحی و ساخت عروسک برای حضور در تلویزیون و موفقیت حرفهای شنیدنی کم ندارد.
بزدوده درباره چگونگی حضور عروسکهای کلاه قرمزی و پسرخاله در تلویزیون و حضورشان در سینما میگوید: این حضور پررونق عروسکها در سینما نیاز به بازنگری دارد. باید به این نکته حائز اهمیت دقت شود که عروسک با چه مدیومی وارد تلویزیون میشود؟ چه کسی و با چه نوشتهای به آن جان میبخشد؟ چه تاثیرات مثبت یا منفی بر بیننده دارد و چقدر موفقیت برنامه تلویزیونی بر حضور عروسک در سینما موثر بوده است؟ وقتی عروسک به سینما راه مییابد، حضورش را در سینما و کسب این موفقیت را باید جشن گرفت. برخی از عروسکها حتی در حد و اندازه تلویزیون هم کارایی ندارند و برای جذب مخاطب در این رسانه نیز موفق عمل نمیکنند.
وی ادامه میدهد: دو فرد خلاق و توانمند توانستند عروسک کلاه قرمزی و پسرخاله را در موقعیتهای مناسب قرار دهند. آنها با دنیای کودکان و نوجوانان بخوبی آشنا هستند و بدرستی این فضا را میشناسند و همین امر سبب میشود که هر فیلمی با این عروسکها بسازند، مورد توجه و علاقه مخاطب قرار گیرد و مخاطب را با هر طیف سنی به سینما بکشاند؛ طیف بزرگسال را با مرور خاطرات دوره کودکی که از تلویزیون به یاد دارد با خود همراه کند و برای کودکان و نوجوانان نیز جذابیت خاص خود را داشته باشد. حضور دو هنرمند خوشفکر و خلاق باعث شده تا این دو عروسک و عروسکهای دیگر که به مجموعه اضافه شدند، شخصیت و هویت مستقل پیدا کنند و روز به روز بر محبوبیتشان اضافه شود.
ظرفیت حضور در سینما
عادل بزدوده درباره عروسکهای دیگری که ساخته است و ظرفیت حضور آنها در سینما گفت: فکر میکنم عروسک مخمل و زیزی گولو قابلیت حضور در سینما را دارند. تنها نیاز است تا در شرایط امروز و با توجه به نیاز مخاطب برای آنها سناریوی درخور توجه نوشته شود تا آنها هم بتوانند مخاطب را با خود همراه کنند. کلاه قرمزی و پسرخاله کار خود را از تلویزیون آغاز کردند و یک برنامه موفق باعث شد تا آنها رشد کنند و تبلیغ بسیار قوی و موثر برای این دو عروسک حضور مستمرشان در برنامه تلویزیون بود.
تاثیر تلویزیون بر حضور کلاه قرمزی در سینما
خالق عروسک «پسرخاله» در ادامه به محسنات تلویزیون برای حضور این عروسکها در مدیوم سینما گفت: برنامه خوب و موفق کلاه قرمزی تبلیغ موثری برای حضور این عروسکها در مدیوم سینما بود. این تبلیغ به مراتب موثرتر از تبلیغ یک کار سینمایی است که چند دقیقه از تلویزیون با هزینههای گزاف پخش میشود. این عروسکها با درایت دو فرد توانمند، توانستند وارد خانوادهها شوند و اعضای خانواده را به خود علاقهمند کنند. تیمی که برای این عروسکها کار کرد، توانست موفق عمل کند. در زمانهای مختلف، نیازهای مخاطب مورد بررسی قرار گرفت، این عروسکها در موقعیتهای متفاوتی قرار گرفتند و پیامهای آموزندهای را به کودکان و نوجوانان منتقل کردند. به مرور زمان، عروسکهای دیگری به این خانواده کوچک ملحق شدند تا امروز شاهد موفقیت چند باره کلاه قرمزی در سینماهای کشور باشیم.
او در ادامه به جایگاه عروسکهای تلویزیونی در خانوادههای ایرانی اشاره کرد و گفت: عروسک در ایران جایگاه خاصی در میان خانوادهها دارد و خانوادهها از عروسکها لذت میبرند. با استفاده از گروههای خلاق میتوان از عروسکهای ایرانی بیش از این بهره گرفت.
نگاه به روز و خلاقانه طهماسب و جبلی باعث شد تا با ارائه درست کلاه قرمزی جدید، باز هم ماجراهای این عروسک تلویزیونی به دل بنشیند و یکی از کارهای بیرقیب سینمای ایران باشد. عروسکی که مخاطب هنوز دوست دارد او و شیطنتهایش را روی پرده ببیند. کم و کاستیهای سومین فیلم کلاه قرمزی را همه دیدند، اما استقبال بینظیر از این شخصیت تلویزیونی که هر چند سال یک بار با یک اثر جدید راه به سینماها باز میکند میتواند همچنان برگ برنده ایرج طهماسب و کلاه قرمزی باشد؛ تفکری که خاستگاه آن تلویزیون بود و ریشه در نگاهی هوشمندانه و متفکرانه برای خلق اثری دارد که سالهاست جواب میدهد.
حکایت عروسکهای سودآور
بزدوده به خالق عروسک کلاه قرمزی اشاره میکند و میگوید: عروسک «پسرخاله» را برای برنامه «آقای حکایتی» بهرام شاهمحمدلو ساختم که در آرشیو قرار گرفت و آقایان جبلی و طهماسب برای این که عروسکی به برنامه اضافه کنند با صدای زیبای دوست عزیزم حمید جبلی، جان دیگری به این عروسک بخشیدند و عروسک «کلاه قرمزی» نیز توسط مهدی میگانی ساخته شده بود. از این عروسک در نمایشی به نام «چتر زیر باران» استفاده شده بود و دوستان این عروسک را نیز از آرشیو عروسکها برای برنامه کلاه قرمزی و آقای مجری استفاده کردند و به وسیله آن، پیامهای آموزنده را در مدت زمانی کوتاه به گروه سنی کودک ارائه دادند؛ عروسکهایی که توانستهاند امروز در سینما موفق ظاهر شوند. ای کاش این عروسکها برای خالقان خود نیز سودآور بودند، همانگونه که برای سینما سودآور بودند، موفق عمل کردند و چرخ سینما را به گردش درآوردند!
زهرا قزیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم