در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نویدی در سریال «هزاردستان» نیز فعالیت داشت و تا سال 1370 با عبدالله اسکندری به عنوان مجری گریم همکاری میکرد.
وی از سال 1370 به بعد بهعنوان طراح گریم در چند فیلم سینمایی حضور پیدا کرد. از جمله کارهای او میتوان به تیغ و ابریشم، ناصرالدینشاه آکتور سینما و بانو اشاره کرد.
نام نویدی را به عنوان طراح گریم در سریال «کلاه پهلوی» میبینیم. این سریال بازیگران زیادی دارد که از زمانهای دور میآیند و چهرهپردازی این همه بازیگر کار دشواری است، کاری که مهین نویدی آن را به عهده گرفته است.
نویدی میگوید به عنوان یک زن تلاش زیادی برای اثبات خودش به جامعه هنری کرده تا به این مرحله رسیده است... متن زیر حاصل گفتوگوی ما با این طراح گریم است.
در تیتراژ سریال کلاهپهلوی نام مهین نویدی به عنوان طراح گریم دیده میشود. سوال من این است که چطور مسئولیت یک کار تاریخی فاخر را به عهده گرفتید؟
اولین تجربه حرفهای من طراحی گریم سریال «رعنا» بود. همیشه دوست داشتم طراحی گریم یک اثر تاریخی را به عهده بگیرم تا این که به عنوان اولین کار تاریخی «هجر بن عدی» در سال 78 به من پیشنهاد شد. تاجبخش فنائیان به عنوان کارگردان به من اعتماد کرد و کار گریم این سریال را به من سپرد. یکی از دلایلی که به کارهای تاریخی علاقهمندم این است که عرصه خوبی است که توانایی خودم را ثابت کنم جدای از آن به نظر من یک مرد و زن تواناییهای برابری با هم دارند و هر دو از عهده تخصصهای گوناگون برمیآیند. در صورتی که متاسفانه در برخی موارد این تواناییهای زنان از طرف تهیهکنندگان نادیده گرفته میشود و بیشتر آنها تمایل دارند بیشتر کارها را به دست آقایان بسپارند در صورتی که در حال حاضر بسیاری از خانمها توانایی خودشان را در بیشتر حرفهها به اثبات رساندهاند.
این موضوع در حرفه گریم هم تا حدی اتفاق افتاده است. یعنی خانمها نیز همپای آقایان کار میکنند، اما میزان سفارش کار به آقایان بسیار بیشتر است. خود من هم برای نشاندادن توانایی و علاقهام در این کار تلاش زیادی کردم تا توانستم نظر کارگردانان تلویزیون و سینما را به کارم جلب کنم.
شما به عنوان زنی که توانسته خودش را در جامعه هنری به اثبات برساند برایمان بگویید چگونه توانستید اعتماد کارگردانان و تهیهکنندگان را جلب کنید؟
من از بچگی به نقاشی علاقهمند بودم و بزرگتر که شدم به صورت حرفهای آن را دنبال کردم. پیش از این که فعالیتم را در تلویزیون شروع کنم، دو سال برای گروه کودک نقاشی میکشیدم و شناخت کافی روی رنگ و شخصیتپردازی پیدا کردم. خدا این خلاقیت را در وجودم گذاشته که حس درستی در تشخیص شخصیت و شناخت تیپهای گوناگون داشته باشم. من از خودم توقع زیادی دارم و همیشه بیش از آنچه انتظار است، روی گریم شخصیتها کار میکنم. باور کنید بسیار پیش آمده از دیدن یک کار حسرت بخورم که چقدر گریم یک بازیگر جای کار بیشتری داشته است. معتقدم نباید در کار هنری تفاوتی بین زنان و مردان هنرمند گذاشته شود. این موضوع نهتنها در حرفه گریم بلکه در بیشتر حرفهها نیز اتفاق میافتد.
بسیاری هنوز عقیده دارند اگر یک مرد مسئولیت کاری را به عهده بگیرد، بهتر میتواند آن کار را انجام دهد. در صورتی که من به عنوان یک زن اعتقاد دارم حس مسئولیت و تلاشی که یک زن در کار دارد شاید در مواقعی حتی بسیار بیشتر از سایر مردان باشد. زنان ظرافت زیادی در کار دارند. البته این موضوع به معنای ناتوانی آقایان نیست، اما از آنجا که خانمها همیشه در حاشیه هستند در اثبات توانایی خود راه سختتری در پیش دارند. من رئیس شورای گریم هستم و احساس میکنم در مقابل 200 خانمی که عضو این شورا هستند، مسئولم. شاید از این تعداد خانم، تنها 10 درصد مشغول به کار هستند در صورتی که درصد دعوت به اشتغال آقایان بسیار بیشتر از آنهاست و این موضوع خیلی بد است. درست است که بخشی از این مسائل به خاطر کسادی بازار کار است، اما به عقیده من خانمهای گریمور بخصوص در زمینه گریم بازیگران خانم بهتر میتوانند از عهده کار برآیند.
این حرف شما به این معنا است که گریم یک شغل زنانه است؟
نه، این طور نیست. پیشتر هم گفتم که زن و مرد در انجام کاری که در تخصصشان هست هیچ فرقی با هم ندارند. اما به نظر من این طبیعی است که خانمها احساس درونی یک خانم را بهتر بفهمند. مثلا بهتر میدانند خانمی که در خانه مشغول آشپزی یا تمیزکردن خانه است، آرایش نمیکند و از مژه مصنوعی استفاده نمیکند. یا مثلا وقتی یک زن در سریالی دارد از شوهرش جدا میشود آنقدر حس شکستگی و ناراحتی دارد که هیچوقت رغبت نمیکند صورتش را آرایش کند و به شکل ویژه به خودش برسد، چون آن لحظات جزو لحظههای شاد زندگیاش نیست. چرا که در فرهنگ ما طلاق یعنی یک فاجعه و در این حالت یک زن طبیعتا نمیتواند خیلی خوشحال باشد. در چنین شرایطی اگر یک زن مسئولیت گریم را به عهده داشته باشد با حالات و روحیه درونی شخصیت زن قصه آشنایی دارد و میتواند در هر موقعیتی با او همذاتپنداری کرده و در نهایت به یک گریم متعادل و واقعی دست پیدا کند.
متاسفانه با نگاهی به برخی آثار تلویزیونی میبینیم در برخی موارد گریم به آرایش تبدیل شده و بسیاری از گریمورهای ما بدون توجه به درونیات و ویژگیهای شخصیت تنها به سمت آرایش میروند. شما دلیل این امر را در چه میدانید؟
من مدرس طراحی گریم در کانون سینماگران جوان هستم. بارها برایم پیش آمده که دانشجویانم بعد از گذراندن یک ترم برای گرفتن مرخصی ترم نزد من میآیند و وقتی دلیلش را از آنها جویا میشوم در پاسخ به من میگویند کاری به آنها پیشنهاد شده است. یکی از چیزهایی که همیشه ذهن مرا به خود مشغول میکند این است که این دانشجو ـ که هنوز به صورت حرفهای چیزی نیاموخته ـ چگونه جذب بازار کار شده است، اما متاسفانه بعد از 13 سال تدریس باید بگویم کار گریم در سینما و تلویزیون روی روابط و نه ضوابط پیش میرود. دانشجوی جوانی که نه شناختی از نور دارد و نه شناخت کافی از رنگ و گریم حرفهای وارد بازار کار میشود و به دلیل کمتجربگی و برای پرکردن کمبودهای خود به سراغ آرایشهای غلیظ و چشمگیر میرود تا دل عوامل و بازیگران را به دست بیاورد. البته اگر بازیگر، بازیگر واقعی باشد اصلا زیر بار آرایش غلیظ و سنگین نمیرود. بازیگران حرفهای، گریمی را میپذیرند که مکمل نقششان باشد و نه صرفا باعث تغییر قیافه آنها شود و احیانا آنها را زیباتر کند.
از نظر شما یک گریمور حرفهای تا چه حد باید با علم جامعهشناسی و روانشناسی آشنا باشد؟
یک گریمور غیر از این که باید جامعهشناس باشد، باید روانشناس خوبی هم باشد. این که بداند کسی که قرار است گریم شود چه شخصیتی را بازی میکند و مابهازاهای واقعی این تیپ در جامعه به چه صورت دیده میشود. مثلا یک مادر شهید در بیشتر مواقع محکم و سنگ صبور است و پای آرمانهای پسرش میایستد. او شاید خیلی کم گریه کند یا ضجه بکشد، اما گریم او باید به صورتی باشد که گریه و اندوه او در خلوت روی خطوط چهرهاش نشان داده شود؛ یعنی عمق ناراحتی او مشخص باشد. اما گاهی اوقات گریمورها هیچ شناختی از شهدا، جبهه و مختصات آن ندارند. من بارها در آثار مختلف دیدهام که رزمندهای در صحنهای از جنگ حضور دارد، اما کاملا سشوار کشیده و مرتب و تمیز گریم شده است. انگار همین الان از حمام بیرون آمده است. این در حالی است که کسی که در جنگ حضور دارد به خاطر شرایط سخت و طاقتفرسای آنجا هیچ وقت نمیتواند مرتب و تمیز باشد و این یک تناقض بسیار بزرگ میان شکل ظاهری و موقعیتی است که بازیگر در آن قرار دارد. در چنین شرایطی اعتماد مخاطب به کار کم میشود. همه میدانند یک سرباز جنگی به خاطر موقعیت سخت جنگ به هم ریخته است و گاهی اوقات، مواد اولیه شستوشوی بدن حتی به او نمیرسد. متاسفانه بسیاری از گریمورهای جوان به علت عدم مطالعه یا نداشتن تجربه و شناخت کافی از محیط اطراف و انسانهای دور و برشان و بدون توجه به نقش بازیگر، آرایش را با گریم اشتباه میگیرند.
یکی از مسائلی که در گریم و طراحی لباس خانمها در آثار تلویزیونی وجود دارد این که به دلیل تفاوت پوشش خانمها در خانه و بیرون از خانه، بیننده با تناقض روبهرو میشود مثلا زنی را میبیند که با آرایش زیاد میخوابد یا با مژه مصنوعی آشپزی میکند!
ما برای نشاندادن این موارد محدودیت داریم و اگر بخواهیم با روشهای تصنعی اینها را نشان بدهیم در نهایت به ضعیفشدن کار میانجامد. یک زن مخصوصا مادر ـ که ارزش و اعتبار والایی دارد ـ در هر موقعیت و شرایطی که باشد باید جایگاهش حفظ شود. بخشی از این جایگاه را باید با گریم به نمایش گذاشت. ما چرا باید خانمها را در هر مرحله و هر موقعیتی از یک اثر با آرایش و مثل یک عروسک نشان دهیم. این موضوع با شخصیت و ذات پاک زن تضاد دارد.
این موضوع یعنی این که شما به هیچوجه در گریمهایتان از آرایش استفاده نمیکنید و به آن اعتقادی ندارید؟
نویدی: کلاه پهلوی مربوط به دوره 1320 است و آن دوره آرایشهایی مد بوده که از حداقل فرمهای زیباییشناسی تصویری برخوردار است و بیننده آنها اصلا به سمت کار جذب نمیشود چرا که سلیقه جوان امروزی تغییر کرده است
در کلاه پهلوی تا چه حد از کلاه گیس برای گریم بازیگران استفاده کردید؟
در کلاه پهلوی خیلی دوست داشتم تا پیش از کشف حجاب سر بازیگران کلاه گیس بگذارم. به این دلیل که مستند بودن کار بالاتر برود. فرض کنید نوجوانی، بیننده این سریال است، وقتی ما زنان را نشان میدهیم که پوشش درستی دارند، این سوال را مطرح میکند اگر زنهای آن زمان چنین پوششی داشتند پس برای چه انقلاب کردیم. ما میتوانستیم برای مستندشدن کار از کلاه گیس استفاده کنیم، اما در تیتراژ بنویسیم که این کار را انجام دادهایم.
شاید این همراهی نکردن گریم با شخصیتها در یک اثر، به عدم ارتباط گریمورها با فیلمنامه هم بستگی داشته باشد.
قطعا همینطور است. متاسفانه بسیاری از گریمورهای ما اصلا فیلمنامه را نمیخوانند و در حین کار دائم از کارگردان سوال میکنند که گریم یک نقش باید به چه صورت باشد و طبق توصیفات کارگردان، کار گریم را انجام میدهند یا حتی تنها بخشی از فیلمنامه را میخوانند و به دانستن همان بخش بسنده میکنند در صورتی که یک طراح گریم باید چند بار متن کار را بخواند و آن را پیش خود تجزیه و تحلیل کند و با آگاهی زیاد با کارگردان سر نقشها بحث کنند. مثلا خود من اینقدر یک قصه را میخوانم تا شخصیتها برایم کاملا شناخته شوند و درون دفترچهای، همه خصوصیات آنها را یادداشت میکنم.
این کار چه کمکی به شما میکند؟
وقتی فیلمنامه را با دقت میخوانم، میتوانم طرحهای مختلف را بر اساس شخصیتها پیدا کنم و ارتباط بین آنها را درک کنم. مثلا سکانس 500 با سکانس اول در ارتباط است. من اگر این ارتباط را پیدا کنم باعث میشود بازیگران دچار پرش گریم نشوند.
شما کارهای تاریخی زیادی انجام دادهاید. چه چیزی الهامبخش گریمهای شما است؛ عکسها، نقالخانهها، کتابها...؟
من به تاریخ علاقه زیادی دارم و همیشه دلم میخواست در دوره قاجار زندگی میکردم. کتابها و عکسهای زیادی هم از آن دوران به جا مانده است که آنها را مطالعه و همه آنها را با دقت وارسی میکنم. اما در همه این عکسها نیز یک قالب یکسان جهت الگوبرداری دیده نمیشود. من باید از میان این همه مدل آنچه فراوانی بیشتری دارد را انتخاب کرده و آنها را با معیارهای امروزی به روز کنم.
خب چه اصراری دارید که آنچه بوده را به نوعی طراحی کنید که به چشم بیننده خوش بیاید. مگر غیر از این است که تاریخ درباره «هست»هاست و شما باید آنچه را که بوده نشان دهید؟
ما در کارهای تاریخی نمیتوانیم کاملا شبیه، عین تاریخ و مثل آنچه بوده، چهرهها را گریم کنیم. کلاه پهلوی مربوط به دوره 1320 است و آن دوره مدلها و آرایشهایی مد بوده که از حداقل فرمهای زیباییشناسی تصویری برخوردار است و ممکن است بیننده با دیدن آنها اصلا به سمت کار جذب نشود، چرا که جوان امروزی سلیقه و سطح دیدش نسبت به آن زمان تغییر زیادی کرده است. پس ما باید تعادلی بین واقعیت و گریم به وجود بیاوریم. البته مشکل دیگری که بر سر عینیسازی گریمها وجود دارد این است که بسیاری از بازیگران زیر بار گریمهای سنگین نمیروند و اگر هم راضی به این کار شوند، شاید درگیر چند کار دیگر هم باشند که در این صورت نیز ما نمیتوانیم مثلا روی فرم ابرو یا نوع سبیل یا موی بازیگران تغییرات اساسی صورت دهیم. مثلا آن زمان مد بود که ابروهای خانمها فرمی گرد و نازک داشته باشد، یا پشت موی مردان بلند باشد. ما همه اینها را عینا نمیتوانیم نشان دهیم، چون باید سلیقه مخاطب را هم در نظر بگیریم و به آن احترام بگذاریم.
اما سلیقه متفاوت مخاطب نباید باعث تغییر واقعیت شود...
حضرت ابراهیم یا حضرت موسی هیچگاه چهره امروزی نداشتند. شاید آنها در زمان خود چهره نورانی و زیبایی داشتند، اما با معیارهای امروزه این قضیه کمی فرق میکند. ما مجبوریم در تصویرسازی و گریم یک پیامبر را حتی کمی امروزیتر کنیم تا زیبایی او برای مخاطبان قابل درک باشد.
زنان در کلاه پهلوی از قشرهای مختلفی هستند. شما چطور این دستهبندی را در گریم آنها رعایت کردید؟
نویدی: بعد از گذشت شش ماه از گریم اولیه آقای فرهنگ در نقش صمصام خان دیگر زیربار آن گریم نرفتند. نمیدانم به خاطر گریم زیبای بازیگران دیگر بود یا اصلا گریم آفتاب سوخته، دندانهای طلایی و یک مدل مخصوص سبیل مربوط به خانها را نمیپسندید
این حالت عرفانی که میگویید یعنی دقیقا به چه صورت بود؟
مثلا گریم خانم مریلا زارعی که نقش فروغ را بازی میکند و دخترش را کمی روشنتر گرفتیم تا چهرههای نورانیتری داشته باشد.
اما در سریال آنقدر روشن نیستند.
بله، تصویربردار ما به خاطر این که یک مقدار فضای قدیمیتری به تصویر ببخشد نور صحنه را قهوهایتر کرد به همین دلیل رنگ چهره بازیگران تغییر کرد. مثل بسیاری از رنگ موها و چهرهها که دقیقا آنی نیست که من انتخاب کرده بودم.
با گذشت چند قسمت از سریال گاهی آرایش همین زنان روستایی هم بیشتر میشود. دلیل این موضوع چیست؟
این موضوع کاملا عمدی بود. من سعی کردم با این کار میزان تحت تاثیر قرارگرفتن زنان روستایی از زنان غربی را نشان دهم. این زنان ابتدا در درون خود دچار یک جنگ و تناقض میشوند. آنها به واسطه شرایط و عقایدی که در ذهن خود داشتند، نمیتوانستند یکباره تغییر کنند. من هم باید این نکته را در گریم رعایت میکردم.
مردان را چطور تقسیمبندی کردید؟
بخشی از مردان در سطح مقامات مدیریتی بودند. آنها باید یکمقدار اتوکشیده و تر و تمیزتر از سایرین میبودند. موهای آنها باید روغنزده و صاف میشد. مثلا برای چهره صالح میرزاآقایی چون او از یک مادر فرانسوی و پدر روسی است اگر میخواستم او را مثل فرانسویها گریم کنم شبیه ایرانیها میشد. برای همین برخلاف میلم مجبور شدم از ژن روسی او استفاده کنم و موهای سرختری روی سرش گذاشتم. البته ناگفته نماند آقایان هم مثل زنان به مرور تحت تاثیر شرایط قرار میگیرند و چهره و لباسشان تغییر میکند.
چرا برای برخی از این آقایان مثل امین حیایی بیش از یک تیپ در نظر گرفتید؟
ما هفت تیپ برای شخصیت امین حیایی (کریم) انتخاب کردیم. اما چون کار رج میخورد (چند سکانس که توالی زمانی ندارند و در یک مکان تصویربرداری میشوند) ابتدا این کار خیلی سخت بود. مثلا در برخی مواقع یک تیپ آقای حیایی باید ریش شش روزه میداشت، اما فردا باید کل ریشش را میتراشید، اما در کل به پیشنهاد من و با توجه به شخصیت کریم و تغییرات شخصیتی که در طول سریال رخ میدهد، تصمیم گرفتیم هفت تیپ برای او طراحی کنیم.
فکر نمیکنید بسیار کم پیش میآید که انسان عادی در دنیای واقعی تیپ خود را بنا به شرایط عوض کند؟
من اگر بخواهم کل ویژگیهای شخصیتی حیایی را بازگو کنم داستان لو میرود، اما تا این حد بگویم اگر گریم غیر از این گریم میشد اصلا نمیتوانستیم روحیات و شخصیت چند وجهی او را بخوبی نشان دهیم. وقتی یک نفر با توجه به شرایط تغییر آنچنانی میکند و یکباره منصب اجتماعیاش عوض میشود این تغییر در صورتش نیز باید به وجود بیاید.
بعد از امین حیایی بیشترین گریم را روی چه کسی انجام دادید؟
داریوش فرهنگ در نقش صمصامخان. برای او هم پنج تیپ انتخاب شد. صمصامخان نیز یکسری فراز و فرودهای شدیدی در طول سریال پیدا میکند. اما بعد از گذشت شش ماه از گریم اولیه، آقای فرهنگ دیگر زیربار آن گریم نرفتند. نمیدانم به خاطر گریم زیبای بازیگران دیگر بود یا اصلا گریم آفتاب سوخته، دندانهای طلایی و یک مدل مخصوص سبیل مربوط به خانها را نمیپسندید، در هر صورت به هیچ وجه زیر بار گریم که برایش طراحی شده بود، نرفت و این کار باعث شد مقداری با خانهای آن زمان تفاوت داشته باشد.
آیا در طول کار موردی هم پیش آمد که در طراحی گریم با کارگردان دچار مشکل شوید؟
نه، حتی برای یک بازیگر هم پیش نیامد که آقای دری با تیپی که من طراحی کرده بودم مشکلی داشته باشد. خوشبختانه تمام تلاشم را کردم و همه تیپها هم با همفکری و تفاهم به وجود آمدند.
تجربه نشان داده شما در طراحی گریم و تیپسازی مهارت بالایی دارید. نمونهاش مش باران با بازی آزیتا حاجیان در ساعت شنی و در کلاه پهلوی هم شخصیت حاجیخان با بازی رضا کیانیان... چطور به طراحی گریم تیپ حاجیخان رسیدید؟
البته به نظر من شخصیت حاجیخان هنوز جای کار داشت. من میخواستم موهای کیانیان را با شماره چهار بتراشم، اما متاسفانه همان موقع ایشان باید به خارج از کشور سفر میکرد و من نمیتوانم چهره یک هنرمند جهانی را برای انجام یک گریم تحت تاثیر قرار دهم. برای همین مجبور شدیم کلاه سرش بگذاریم. البته این را هم بگویم آقای کیانیان و خانم خیراندیش از جمله بازیگرانی هستند که اتفاقا طرفدار گریم زیاد هستند و از گریم روی تکتک اعضای صورتشان استقبال میکنند.
خودتان این تیپها را طراحی میکنید؟
من علاقه زیادی در تیپسازی دارم. مثلا در فیلم «دعوت» برای اولین بار بود که محمدرضا فروتن را مجبور کردم کلاه گیس سرش بگذارد. او در این فیلم نقش یک لُر را بازی میکرد. شما تصور کنید چنین تیپی حتی اگر گریم زیادی هم داشته باشد، مخاطب ارتباط زیادی با او برقرار نمیکند و در نهایت چهره فروتن از آن بیرون میزند. من احساس کردم که یک لُر باید موهای پرپشتی داشته باشد و تصمیم گرفتم برای او کلاه گیس بگذارم.
برای کسی که به کارهای تاریخی علاقه زیادی دارد مطالعات تاریخی چه جایگاهی دارد؟
کارهای تاریخی که ما کار گریم آن را انجام میدهیم یا مربوط به صدر اسلام است یا مبارزهای عصر مشروطه همچون میرزاکوچکخان و... . من در این زمینه مطالعات تاریخی زیادی انجام دادهام تا آگاهی از اتفاقات و حوادث آن زمان تاثیر زیادی در شکلگیری ذهنیت درست من از تاریخ داشته باشد.
یک مشکلی که در گریم بازیگران دیده میشود این است که بسیاری از بازیگران بینی عمل کرده و گونه برجسته دارند. این موضوع در کار مشکلی پیش نمیآورد؟
مسلما چرا و به نظر من یک کارگردان حاذق نباید این افراد را برای نقشهایش انتخاب کند.
از این نمیهراسید که یک نشانه مشترک مثل ابروی پیوندی یا خال بالای لب یا... همه گریمها را یک شکل کند و خلاقیت را از شما بگیرد؟
نه، به هر حال هر چهرهای ویژگیهای خاص خودش را دارد. ضمن این که با توجه به موضوعاتی که مطرح کردم عملا نمیتوانیم در طراحی گریم از واقعیت محض وام بگیریم و باید چهرهها را امروزیتر نشان دهیم.
برخی شخصیتها مثل حسن تقیزاده با بازی قطبالدین صادقی خیلی حرفهای شبیهسازی شده است. چطور این کار را انجام دادید؟
تقی زاده از آن شخصیتهایی بود که آقای دری عکس واقعیاش را به من داد تا بتوانم از روی آن تست گریم را آغاز کنم و باید بگویم آقای صادقی واقعا انتخاب خوب و بجایی برای این گزینه بود و آناتومی چهرهاش کار را سادهتر میکرد.
متاسفانه مشکل بسیاری از گریمهای کارهای تاریخی این است که گریم خودش را به بازی بازیگر تحمیل میکند. فکر میکنید یک گریم چقدر در بازی بازیگر تاثیر میگذارد؟
به نظر من یک گریم باید ساده و محو باشد که بازیگر بتواند قدرت بازیاش را هم به نمایش بگذارد. یک گریم نباید سنگین و اغراقشده باشد تا برای مخاطب جذاب جلوه کند. بسیاری مواقع پیش میآید که یک بازیگر کاملا شبیه به نقشی است که به عهده میگیرد پس ما در این موارد نباید او را گریم کنیم.
گریم حتی روی خود بازیگر هم تاثیر زیادی دارد. موارد بسیاری پیش آمده که از روی حالات چهره و حتی نحوه نشستن یک بازیگر در صندلی گریم متوجه میشوم یک گریم متفاوت و حرفهای چقدر در اعتماد به نفس یک بازیگر و گرفتن حس هنگام بازی تاثیر دارد.
مهراوه فردوسی - گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: